پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
باران سنج، وسیله سنجش میزان بارندگی.
کارگر راه آهن.
سرزنش کننده، طعنه زن.
موسیقی ضربی، ضرب و رنگ ( reng ) در موسیقی.
کهنه و ژنده جمع کن.
سنگ را شیار دار کردن، یکی از شیارهای سنگتراشی، ریزه، پاره.
پالتو آستین گشاد سبک و فراخ.
نشان گذاری مبنائی.
ممیز، نقطه مبنا.
متمم مبنائی.
شعاع انحناء.
بردار شعاعی.
( radiotelegraph ) تلگراف رادیوئی کردن، تلگراف بی سیم.
تلفن بی سیم.
استرونتیوم رادیو اکتیو، استرونیتوم.
دارای اضلاع یا شعاع های متقارن.
رادیو متر، شعاع سنج، تشعشع سنج.
درجه نفوذ اشعه مجهول، نفوذ پذیری اشعه مجهول.
ایجاد شده در اثرتشعشع.
پخش و سخن پراکنی بوسیله رادیو.
توسط رادیو گستردن.
امواج الکترو مغناطیسی رادیو، موج رادیو.
بسامد رادیوئی.
پیوند رادیوئی.
علامت جذر.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل بیجا شدن _ خراب شدن معده تا حالت قی کردن. مثال: طعام را خوردم و دلم بیجا شد، تب بچه بلند، دلش بیجا، هیچ چیز ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل بودن - و دیل بودن. خواهش داشتن، مایل بودن. مثال: از اول دل بود گویید، برای همین به دیدن آن کس آمدید، به این ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دل بودن - و دیل بودن. خواهش داشتن، مایل بودن. مثال: از اول دل بود گویید، برای همین به دیدن آن کس آمدید، به این ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَکّه خوردن - Dakka . مثال: سرم به ستون دکه خورد، یا: پایش به سنگ سخت دکه خورد. در گویش سمرقندیان دکه خوردن و م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَکّه خوردن - Dakka . مثال: سرم به ستون دکه خورد، یا: پایش به سنگ سخت دکه خورد. در گویش سمرقندیان دکه خوردن و م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دعای بد، دعای ود Duoybad , - duoyvad دعای بد، نفرین، سخت کاهش کردن. مثال: بی سبب دعای بد ( دعای ود ) کرد، الهی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دعای بد، دعای ود Duoybad , - duoyvad دعای بد، نفرین، سخت کاهش کردن. مثال: بی سبب دعای بد ( دعای ود ) کرد، الهی ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دسِّیار Dassiyor - یاری دهنده، مددکار، دستیار. مثال: بچه ها کلان ( بزرگ ) شده دسِّیار شدند، کارها خیلی سبک شد، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دَسْتَویز - Dastavez ، کادو، هدیه، تحفه و رهاورد. مثال: من به مهمانی بی دستَویز نمیروم، یا: به خانه عروس نو دست ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دستک - Dastak ، گزک، بهانه، دلیل، اساس. مثال: این گپ به وی دستک شد و کار میکردگی اش را کردن گرفت [کاری را که می ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دستِ بچه را حلال کردن - سنت ختنه را ایفا نمودن. در سمرقند کم واقع میشود که والدین جمله: ما توی ( سور ) ختنه م ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : دررو - Darrau زود، فوری، عاجلاً. مثال: دررو رفته پدرت را بیار، شما همین جا استید، من دررو رفته خبر میگیرم، دررو ...
( radiation ) تابش، پرتو افشانی، تشعشع، برق، جلا.
نیروی موجی.
درجه نشر و تراوش نیروی موجی.
( radiance ) شید، تابندگی، تشعشع، درخشندگی، پرتو.
واحد اندازه گیری سطح زاویه دار، رادیان، زاویه مرکزی قوس دایره.
متصدی رادار.
کله شق، تق تق، صدای در زدن، تق تق کردن.
راه آهن چنگک دار مخصوص عبور از سراشیب.
لالایی های قاین لالا لالای لالانِ رضا، شاه خراسانِ شفایِ دردمندانِ او ضامنِ غریبانِ * لالا لالایی لالایی همه مرغ و همه ماهی همه مرغا ثنا گوین ...
جوی آب، نهر، محل عبور سیم برق در ساختمان.
خوشه مانند.
بصورت بلورهای خوشه ای در آوردن، با اسید راسمیک ترکیب کردن.
تحلیلگر سیستم.