پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٥٩٤)
هاری.
ازدحام، توده مردم پست.
خرگوش دار.
شکارچی خرگوش، مبهوت.
بست یا مفصل کنش کاوی.
کنش کاو، دارای کنش کاو کردن، با کنش کاو بهم پیوستن، جفت کردن نر و مادگی یاکام و زبانه لبه تخته و امثال آن.
همگاه.
( طب ) ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی.
مافق وجود یا جوهر مادی، روحی.
برنامه نویس سیستم.
منبع سیستم، وسیله سیستم.
برنامه نویس سیستم.
برنامه نویسی سیستم.
برنامه سیستم.
مهندسی سیستم.
امکانات عیب شناسی سیستم.
منقبض ومنبسط شونده بصورت متناوب.
تومور سفلیسی.
سفلیس شناس، طبیب ویژه گر سفلیس، طبیب متخصص کوفت.
نشانی مصنوع.
نحو، علم صرف ونحو، علم ترکیب لغات.
زبان تشریح نحو.
الفاظ مترادف بکار بردن، فرهنگ لغات هم معنی را تالیف کردن.
( synoeky ) اتحاد واتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستی.
( synoecy ) اتحاد واتفاق، الحاق، ائتلاف، همزیستی.
( کلیسا ) مربوط به شورای کلیسائی.
توافق معانی، ارتباط مفاهیم، ربط معانی.
وابسته به بوم شناسی گروهی، دارای عقیده به استمرار.
( اسکاتلند ) تاکنون، تا این وقت، تاحال، قبل.
بهم پیوستگی، بهم بستگی، هم چسبی.
هم چسب، اتصالی، متصل شده، پیوسته، بسط داده شده، ربطی.
( syndactyle ) دارای دو یا چند انگشت بهم چسبیده.
( syndactyl ) دارای دو یا چند انگشت بهم چسبیده.
تلفیقی.
غش کننده، دارای حالت سنکوپ، همبرشگر.
هم آمیزی، مخلوط کردن.
هم برش کردن، از میان کوتاه کردن، مخفف کردن، غش کردن، حالت غش یا سنکوپ پیداکردن، غشی شدن.
همبرشی، کوتاه کننده کلمه، وابسته به همبرش یاسنکوپ.
غشی، غش دار.
مخابره همگام.
عمل همگام.
سیستم همگام.
ماشین همگام.
تسهیم کننده همگام.
کامپیوتر همگام.
همگام ساز.
( =synchronous ) همگاه، همزمان، هموقت.
( synaleopha ) ادغام دویا چند حرف صدا دار، هم آمیز.
( synalepha ) ادغام دو یا چند حرف صدا دار، هم آمیز.
کنیسه ای، وابسته به پرستشگاه یهود.