پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٤٨)
( souter ) ( اسکاتلند ) کفاش، پینه دوز.
شیپور زنگوله دار.
حاشیه دوزی زری ویراق لباس.
درخت ساپادیل، سابادیل.
ترشک درختی.
روال منبع.
برنامه منبع.
کامپیوتر منبع.
داده های منبع.
غلات خیسانده برای تهیه مشروبات.
درخت ترشک، بامیه.
ضرب المثل او ادعای خدایی میکند، تو به پیغمبری هم قبولش نداری؟ کاربرد: کسی برای رسیدن به هدف خود از هر توجیه و بهانه ای استفاده میکند و اینکه کسی خودش ...
لالایی های بندر عباس لالا لالا به جان تو سر و جانم فدای تو فدای دیدگان تو فدای روی ماه تو * لالا لالایی گل انار مادر روز در بغل و شب به کنار م ...
لالایی های بیرجند قد سبزت الف و لام و میمه لب سرخت مثال سیب دو نیمه میان هر دو ابروی تو فرزند که بسم اللّه الرحمن الرحیمه * لالا لالا به مشهد شی ...
کلوچه سخت ترش مزه.
مقدار کم، اندازه کم، کمی.
بی صدا، خاموش، ساکت.
ژرفاسنج.
لغت و اصطلاحات مخصوص جنوب، رسوم وآداب جنوب.
( =sobriquet ) لقب، کنیه، لقب خیالی.
چای سیاه چینی.
رب پیازدار، سوس پیاز دار.
خادمه، بانوئی که در نمایشات نقش فضولباشی و دسیسه کار را بازی میکند، مسخره.
نجوا، صدای خیلی یواش، آهنگ خیلی آهسته، ملایم.
مسکوک فرانسه یا سویس مساوی / فرانک.
وابسته به ستاره کلب، وابسته به شعرای یمانی ( dog star ) .
رستگاری شناسی، مبحث نجات رستگاری.
قرعه کشی، قرعه اندازی، پشک اندازی، تقسیم با قرعه.
جور کردن و ادغام.
کلید جورسازی.
ترشک درختی، درخت ترشک.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشم رسیدن، همان چشم نظر، عارض شدن زخم چشم. مثال: به شما چشم رسید، که ناخواست ( ناگاه ) بیمار شده ماندید، به پس ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشم پریدن، باوری قدیمی که پرش، جنبش و لرزش پلک چشم را گویا علامت رخ دادن واقعه خوش یا ناخوش میدانستند. مثال: ا ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشم را گرمی بردن، گرم شدن چشم، چُرتی شدن، لحظه ای به خواب رفتن. مثال: چشم را اکنون گرمی برده است که تو آمدی. ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَشپَن، در اصل همان چشم بند و بصورت نقاب بعنوان حجاب چشم. از جنس توری است که از موی دم اسپ ( اسب ) می بافند و ق ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چیرکین - Cirkin همان چرک، چرکین و آلوده ( در مورد لباس و بدن ) . مثال: کُرته ام چرکین شده است، های بچه بتون چرک ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَرس - Cars، حساس و تُرد. در مورد انسان: آدم حساس، زود خشم و تیز. مثال: شوهرتان خیلی چرس، آدم به گپ زیادی زدن ( ...
دارای هاگهای خوشه ای.
عضو انجمن های خواهری وخدمات اجتماعی.
خوشه های گرده گیاهی، خوشه هاگی.
موش پوزه دراز، شبیه موش پوزه دراز.
ذرت خوشه ای.
( sorgho ) ذرت شیرین.
( sorgo ) ذرت شیرین.
در دورترین نقطه جنوب شرقی.
بسیار، شدید، کاملا.
خواب عمیق، کرختی، گیجی.
دارای اثر خواب آور، کرخت کننده، تنبل.
خواب کردن، آرام کردن، خنثی کردن.
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : چَرَخسَه - لک و لکه Caraxsa به لک که بر لباس افتاده میگویند. مثال: به لباسم آب آلوبالو چرخسه ( لکه ) کرده است، ...