پیشنهادهای مهدی کشاورز (٣,٩٥٥)
شار، شارِش؛ شار به چم جریان مانند شرشر آب، شُره کردن، آبشار، سرشار و. . پس می توان از واژه ی شار به چم جریان الکتریکی به جای شارژ بهره گیری کرد. ش ...
پاد زنگنده، پادزنگ، پادژنگ، زنگ زدن برابر با اکسید شدن.
پاد زنگنده، پادزنگ، پادژنگ، [ زنگ زدن یا زنگیدن ( ژنگیدن ) برابر است با اکسید شدن]
دل گنده
سُهَندشناس
سُهَندزا
سُهَندزا
سُهَندزُدا ( حساسیت زدا ) ، آماس زدا
واکنش برانگیز
- سُهَندزا - واکنش برانگیز
سُهَندزا ( حساسیت زا )
رانش زدا
آگاهییابی خبریابی، خبرگیری. سازمانی برای آگاهی از نیروهای دشمن و یا خبرچینان، جنگ افزارها، برنامه ها و عملیات های در دست کار؛ و سپس فریب دهی و یا ا ...
پادافسردگی، پَدَفسردگی، افسردگی زدا
دردزدایی
پدآتش، آتشکُش
اندرونی
کوبِشگیر، کوبه گیر، ضربه گیر
پادزنگ، زنگزدا
یخزُدا، یخ زدا
دَردکُش= به جای مُسَکِن، تسکین بخش، دردزُدا
دردزُدا، دردکش، آرامبخش
چرک کُش، چرکزدا
چرک کُش، چرکزُدا آنتی بیوتیک، پادزی، پادزیست.
چرک کُش نوواژه ای پیشنهادی به جای آنتی بیوتیک. چرک خشک کن، چرکزُدا. واژه ی چرک کش و حتا چرک خشک کن، چم و معنای درست تری از پادزی و پادزیست دارند.
چرک کُش، چرکزُدا، نابودگر چرک و عفونت، چرک خشک کن. به گمان من نامواژه ی آنتی بیوتیک که به پادزی و پادزیست برگردان شده، نه واژه ی لاتینی و نه برابر ...
دردکُش، آرامبخش، دردزُدا، دردآرام، دردنشان
دردکُش، آرامبخش، دردزُدا، دردآرام، دردنشان به جای واژه ی تازی مُسَکِن.
دروغی، دروغین، ناراست، بی پایه، بی ریشه، پوچ، الکی
پریزسنج، پریزآزما
اِرتسنج، زمینسنج،
قندسنج واژه ای ست پیشنهادی برای دستگاهی که قند یک ماده را می سنجد یا اندازه می گیرد. مانند دستگاه قند خون و یا دستگاه اندازه گیری قند در چقدر قند. ...
" قندسنج" به جای [دستگاه تست قند خون]
تنش سنج
آموزنده، یادگیرنده
"سفت وسخت" نمونه: او نسبت به باورهای خود چندان متعصب نیست. او درباره باورهای خود چندان سفت و سخت نیست.
سفت وسخت، او دیدگاه متعصبانه ای درباره ی این موضوع دارد. او دیدگاه سفت وسختی درباره ی این جستار دارد.
درود استادان دهخدا و کزازی بر این باورند که واژه ی دادار که در اوستایی و پهلوی به ریخت داتَر و داتار بوده از ریشه دا ( =دادن ) و پسوند کُناکی ( فاعلی ...
در پارسی کهن: میلاوه، میلاویه به جای اَنعام کاربرد داشته. برگرفته از واژه ی "میلاو" به چم شاگرد.
بازیکن فوتبال، فوتبالگر، فوتبالکار
در نگارگری و رنگ آمیزی: رنگاهنگ، در آهنگسازی: نواختار. نوواژه ای مانند رنگ نواخت نیز درخور نگرش است.
درود همسنجی واژه های آغاز، آغوز و آغیز: در بررسی واژگان بایسته است که به ارزندگی واژه نیز بنگریم؛ درینجا ما دو واژه ی آغاز و آغوز را داریم و برای برخ ...
"رنگاهنگ" رنگاهنگ واژه ای پیشنهادی ست به جای تنالیته. پدیده ی تاریک و روشن درباره ی همه ی رنگها. تنالیته رنگ یا رنگاهنگ: به درجه بندی گوناگون یک رن ...
درود همانندیِ نامواژه ی داریوش با واژه ی درویش درخور نگرش است. واژه ی درویش در پهلوی به ریخت [دریوش] به کار می رفته و شاید این واژه ریشه در پارسی ب ...
همانندیِ واژه ی درویش با نامواژه ی داریوش درخور نگرش است. همانگونه که یکی از دوستان نیز گفته است واژه ی درویش در پهلوی به ریخت [دریوش] به کار می رفت ...
درود در پاسخ به کاربر عطار واژه ی جانور یک واژه ی نوساز و امروزی نیست که گرته برداشته از [ذات الحیات] تازی باشد. واژه ی جانور خودش واژه ای کهن است ...
واژه ی ژاندارم شاید از واژه ی جاندار پارسی گرفته شده باشد؛ واژه ی جاندار در سخنگان ( ادبیات ) کهن پارسی و در واژه نامه های دیرین به چم ( معنی ) نگهبا ...
درود در بررسی واژگان بایسته است که به ارزندگی واژه نیز بنگریم؛ درینجا ما دو واژه ی آغاز و آغوز را داریم و برای برخی دوستان پرسش پیش آمده که کدام واژه ...
درود در پاسخ به کاربر رضایی من در آن پایین نوشتم که واژه ی بخش ریشه در بنواژه ی [بختن] در زبان پهلوی دارد. همانا بخش، بن کنونیِ بختن است مانند فرو ...
به گمان فراوان واژه ی کرکره در بنیاد [گره گره] بوده؛ کرکره، تخته های باریک و بلندی ست که در گذشته با بند و به یاری گره های فراوانی به هم بسته می شده ...