پیشنهادهای مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)
دریافتی
شکوه، بزرگی، بزرگمنشی، جاه، فره، فرهمندی
اَبَرباژپردازان
باژ= مالیات، باژپرداز= مُوَدی مالیاتی
دستگاه انجامی، نهاد انجامی، سازمان انجامی
پردازنده، پرداختگر بجای واژه ی تازی [مُوَدی]، باژپرداز= مودی مالیاتی
پردازندگان، پرداختگران؛ باژپردازان= مودیان مالیاتی
در بخش های باختری استان اسپهان مانند بخش لنجان، نامواژه ی هالولِت برای نامیدن برادر زن بکار می رود. ریشه یابی: ریشه ی این واژه هالو می باشد که ریخت ...
راستار= مدیر، سرراستار= مدیر کل
رایِشدان، داننده دانش رایش
از رایش ( ریاضی ) ، همبسته به رایش، رایش وار، ریاضی وار
سرزرداری : سر زر داری
سرزردار : سر زر دار
زرداری
زردار
۱ - "تاوان سرا" [در راهنمایی و رانندگی]؛ ؛ ۲ - " انجامگاه" [در نهاد دادگستری]
نهاد دادگستری
انجامپذیر، شدنی، انجام شدنی، انجام دادنی، پیش بردنی؛ - دستگاهای اجرایی= دستگاه های انجامی، نهادهای انجامی، سازمان های انجامی
- سود، [پرخاصیت= پرسود] - هنر، [آدم بی خاصیت= آدم بی هنر] - کارایی، [خواص این میوه= کارایی این میوه]
پویش، جنبش، بسیج، کارزار
چم ساخت، چمساخت
چم شناسی
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن، هستی بخشیدن
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن، هستی بخشیدن
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن
انجام پذیر= عملی، به انجام رساندن، پیاده کردن= عملی کردن
به انجام رساندن، پیاده کردن، پیاده سازی کردن
جنبش، پویش، پویایی
باشیابی کردن، باش یابی کردن
هست و نیست، باشندگی، باش یابی، باشیابی
روال زدگی، عرف زدگی روالگرایی، عرفگرایی
عرفی کردن، عرفگرا کردن، عرفزده کردن روالگرا کردن، روالزده کردن
روالگرا، عرف گرا
روالگرا، عرف گرا
روالگرایی، عرفگرایی
رَویه ای، رَویانه، رویه وار، رِوالی، روالانه
رَویه، روال
نیستانه= غیرحضوری، هستانه= حضوری
هستانه= حضوری، نیستانه= غیر حضوری،
واژه ی نیستانه را می توان بجای واژه های ناپارسی [غیرحضوری، غیابی] بکارگیری کرد. هستانه= حضوری نیستانه= غیر حضوری، غیابی
واژه ی هستانه را می توان بجای واژه ی تازی [حضوری] بکار برد.
نیستانه؛ ( نیست - پسوند قیدساز انه )
غایب= نامَده ( ناآمده ) ، حاضر= باشنده؛ برای دانش آموزان: هست بجای حاضر، نیست بجای غایب
واژه ی نامَده را می توان بجای واژه ی تازی [غایب] بکار گرفت.
باشنده= حاضر، نامَده= غایب؛ [نامده=ناآمده، نیامده]؛ برای دانش آموزان: هست بجای حاضر نیست بجای غایب
کهن نما: چیزی که دارای نما و رویه دیرینه و باستانی و کهن است بدون اینکه باستانی باشد.
به خِنِسی یا کنسی افتادن یا به خنسی خوردن= به دردسر افتادن همراه با بی پول بودن
خِنِس شدن= - گره افتادن یا دشوار شدن یا پیچیده شدن کار، - کش پیدا کردن و به درازا کشیدن بی دستاورد کار
به درازا کشیدن، کش پیدا کردن
بی فرجام، بی دستاورد