اسم - صفحه 53
دختر بی مانند، دختر بی همتا و یکتا، ( بیتا، دخت = دختر )
دختر
فارسی بیتاوان
بی گناه، بی گناة ( نگارش کردی
پسر
کردی بیتخش
نام مردی که در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی زندگی می کرده و نامش در کتیبه کعبه زرتشت آمده است
پسر
فارسی بیتک
نام جد منوچهر پادشاه کیانی، نام جد منوچهر پادشاه کیانی به نوشته بندهش
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بیدار
کسی که در خواب نباشد، ( مجاز ) آگاه و هوشیار، ویژگی آن که در خواب نیست، ( به مجاز ) آگاه، هوشیار، آ ...
پسر
فارسی بیدخت
سیاره زهره، ناهید، ( در نجوم ) زهره، ( اَعلام ) ) زنی زیبا که هاروت و ماروت فریفته ی او شدند، ) شهر ...
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی بیدگل
نوعی گیاه، نام شهری از بخش آران شهرستان کاشان
دختر
فارسی
طبیعت بیدل
دل داده، عاشق، بی صبر و قرار، ( اَعلام ) ) ابوالمعالی میرزا عبدالقادر ابن عبدالخالق شاعر پارسی گوی ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بیدمشک
درختی شبیه درخت بید با شکوفه های معطر و دارویی، ( در گیاهی )، نوعی بید که گل های معطر آن در اواخر ا ...
دختر
فارسی
طبیعت بیرام
عید، جشن، بایرام
پسر
ترکی بیرشاد
یادمان خوشحالی، یادمان خوشحالی ( نگارش کردی
پسر
کردی بیرگا
یادگه، یادگه بیرگه یادگه ( نگارش کردی
پسر
کردی پرشنگ
قطره های آب که پاشیده می شود
دختر
کردی پرشیا
ایران
پسر
فارسی، انگلیسی پرشیان
نام گیاهی است که بر درختان می پیچد، عشقه، پرسیاوشان
دختر
فارسی
طبیعت پرشیانا
سرزمین پارس ها، نام قدیم ایران
دختر
فارسی پرشین
پارسی، ایرانی
پسر
فارسی پرگام
نام امپراطوری ای در زمان سلوکیان
دختر
فارسی پرگشا
پرگشاینده، پرواز کننده
دختر
فارسی پرگون
لطیف چون پر
دختر
فارسی پرلا
نوعی مرغابی، ( مازندرانی ) پرندهای دریایی، چنگر، گونهای مرغابی که از مرغابیهای معمولی کوچکتر است
دختر
فارسی
پرنده، طبیعت پرمان
فرمان، امر
پسر
فارسی پرمایه
از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر فریدون پادشاه پیشدادی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پرمودیه
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ساوه پادشاه ترک و هم زمان با بهرام چوبین سردار ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن پرمون
زینت و آرایش
دختر
فارسی پرن
پروین، ثریا، پرنیان، ( مخففِ پروین )، و، پرنیان پروین و پرنیان
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی پرناز
زیبا، قشنگ، مرکب از پر + ناز ( زیبا
دختر
فارسی پرناک
پرپر، زاغ سیاه، جوان و برنا، پرپَر، [پَرناک با واژهی «پرناک» از ریشهی پهلوی ( apurnāk ) به معنی جوا ...
دختر
فارسی
پرنده، طبیعت پرنچهر
دارای چهره ای چون پرن، ( مجاز ) زیبا رو
دختر
فارسی پرندخت
دختری که مثل پرن زیبا و لطیف است، ( به مجاز ) زیبارو، ( پَرَن، دخت = دختر )، ( پَرَن + دخت = دختر ) ...
دختر
فارسی پرنددخت
پرندخت
دختر
فارسی پرنددیس
پرندیس
دختر
فارسی پرندوش
شب گذشته، پریشب، پرندوشین، پس پریشب
دختر
فارسی پرندک
پشته، کوه کوچک
دختر
فارسی پرندین
چیزی که از حریر دوخته یا ساخته شده باشد، نرم و لطیف مانند پرند، لطیف و نرم مانند پَرَند، پَرَند، نر ...
دختر
فارسی پرنون
پرنیان، دیبای منقش، ( = پرنیان )
دختر
فارسی پرنیانه
پرنیان، حریر چینی منقش
دختر
فارسی پرنین
مانند پر
دختر
فارسی پرنیکا
پرنیان، حریر منقش
دختر
پهلوی پرهان
لقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان
پسر
فارسی پرهون
هرچیز دایره مانند، هاله، خرمن ماه، طوق، گردن بند، کمربند، دایره ای که با پرگار کشیده شود، هر چیز گر ...
دختر
فارسی پرو
پروین
دختر
فارسی پروچستا
سرشار از علم و دانش، نام سومین دختر زردشت
دختر
پهلوی، اوستایی پروچیستا
سرشار از علم و دانش، نام سومین دختر زردشت
دختر
اوستایی، پهلوی پروش
لطیف چون پر
دختر
فارسی پروشه
دانه های برف
دختر
کردی پروین رخ
صاحب رخساری مانند پروین، ( مجاز ) زیبارو
دختر
فارسی
طبیعت، کهکشانی پرک
ستاره سهیل، تاج
دختر
فارسی پری پیکر
آنکه اندامی زیبا چون پری دارد
دختر
فارسی پری تاج
پری ( موجودی بسیار زیبا ) + تاج، سرآمد پریان
دختر
فارسی پری جان
مرکب از پری + جان ( واژه محبت آمیز در خطاب به اشخاص، به معنی عزیز )
دختر
فارسی پری رخسار
پری چهر، ( = پری چهر )
دختر
فارسی پری وار
پریوش، پری فش، مانند پری، زیبا، ( پری، وار ( پسوند شباهت ) )، پری گونه، پری مانند
دختر
فارسی پری ویس
نام زنی در ویس و رامین
دختر
فارسی پریار
دارنده ی پَر، ( مجاز ) پریوار، زیبا و لطیف، ( پَر، یار ( پسوند دارندگی ) )
دختر
فارسی پریام
پریاموس آخرین پادشاه تروا، در افسانه های قدیم یونان، آخرین پادشاه تروا که شهر وی به دست یونانیان اف ...
پسر
یونانی
تاریخی و کهن پریچه
پری کوچک
دختر
فارسی پریرو
آنکه روی چون پری دارد، پریچهر، پری رخ، خوبرو، زیبارو، ( = پری چهر )، پری چهره
دختر
فارسی پریزاده
پریزاد
دختر
فارسی پریژه
پری کوچک
دختر
فارسی پریس
پارس ( قوم )
پسر
پهلوی آنابیتا
مادر بی همتا
دختر
ترکی، فارسی آناتا
نظیر و مانند مادر، ( آنا= مادر، تا= نظیر، مانند، لنگه )، لنگه ی مادر
دختر
ترکی، فارسی آناتای
نظیر و همتای مادر، به معنی مانند مادر
دختر
ترکی آنادل
ماه مادر
دختر
ترکی آنار
به خاطر آورنده
پسر
ترکی انارام
روشنایی بی فروغ و بی پایان
دختر
فارسی انارگل
گل انار
دختر
فارسی
طبیعت آناگ
نام یکی از احکام پارت در زمان اردشیر پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آنام
خلق، آفریده
پسر
عربی آنامهر
ترکیب دو اسم آنا و مهر ( مادر و خورشید )
دختر
ترکی، فارسی آناناز
ناز مادر
دختر
ترکی، فارسی آناهل
الهه پاکی، الهه باران، گل خوشبو
دختر
فارسی
گل آنایاش
مادر سر زنده
دختر
ترکی باشن
خوب است عالی است، خوب است عالی است ( نگارش کردی
دختر
کردی باشو
در گویش خوزستان بچه ای که تقاضای ماندنش را از خداوند دارند
پسر
فارسی باشوان
نام کوهی در بانة، آشیانه ( نگارش کردی
پسر
کردی باشور
جنوب ( نگارش کردی
پسر
کردی باشوک
نوعی پرنده شکاری، نوعی پرنده شکاری ( نگارش کردی
پسر
کردی
پرنده باشیلا
خانه به دوش ( نگارش کردی
دختر
کردی باغان
چند باغ میوة که در کنار یکدیگر قرار دارند، نام روستایی در کردستان ( نگارش کردی
دختر
کردی باغبان
باغبان ( نگارش کردی
پسر
کردی بافرین
بآفرین لایق تحسین، درخور آفرین
دختر
فارسی باگرو
تند باد
پسر
کردی باگه
نام یکی از سرداران هخامنشی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن بال بان
نوعی پرنده شکاری ( نگارش کردی
پسر
کردی بالا
قیافه ( نگارش کردی
پسر
کردی بالاچ
از سرداران بلوچ
پسر
بلوچی بالان
بالنده، رشد کننده، نمو کننده
دختر
فارسی
تاریخی و کهن بیستان
جالیز، جالیز ( نگارش کردی
دختر
کردی بیستون
محل عبادت خدا، خانه یا کاخی کةدرآن ستون نباشد، محل و کوهی سنگی نزدیک کرمانشاه که فرهاد برای رسان ...
پسر
کردی بیسو
بی گمان، کمینگاه شکارچی، کمینگاه شکارچی ( نگارش کردی
دختر
کردی بیشو
بی حد، بی اندازه، بی اندازه ( نگارش کردی
دختر
کردی بیگ رد
بدون رقیب، کنایه از بسیار زیبا، کنایه از بسیار زیبا ( نگارش کردی
دختر
کردی بیگم
ملکه مادر، عنوان زنان ارجمند، خانم، خاتون، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می س ...
دختر
ترکی بیلاش
مفقود الاثر ( نگارش کردی
پسر
کردی بیلو
جویبار کوتاه مدت ( نگارش کردی
دختر
کردی بینادخت
دختر بابصیرت، ( بینا، دخت = دختر )
دختر
فارسی بینر
بیننده ( نگارش کردی
پسر
کردی بینیار
بیننده، بیننده ( نگارش کردی
دختر
کردی