اسم پسر با حرف ک - صفحه 2
شیر ژیان
پسر
فارسی کوین
از نژاد کوه
پسر
فارسی کی آذر
مرکب از کی ( پادشاه ) + آذر ( آتش )، نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان
پسر
فارسی کیآرمین
آرمین، یکی از برادران کاووس و پسر کی، ) نام چهارمین پسر کیقباد
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کی پیشین
از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران کیقباد پادشاه کیانی
پسر
فارسی کی راد
پادشاه بخشنده
پسر
فارسی کی زاد
زاده پادشاه
پسر
فارسی کی گشتاسپ
گشتاسپ
پسر
فارسی کی مند
دارای بزرگ مرتبه ای پادشاهان، ( کی، مند ( پسوند دارندگی ) )، دارای بلند قدری و بزرگ مرتبه ای پادشاه ...
پسر
فارسی کی منش
صاحب طبع شاهانه، شاه طبیعت، بزرگ منش، ( اَعلام ) به قول ابوریحان کی منش پسر کیقباد و جد کی لهراسب ب ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کی منوش
از پادشاهان یا شاهزادگان پیشدادی بنا به روایت تاریخ سیستان
پسر
فارسی کیا داوود
ترکیب دو اسم کیا و داوود ( پادشاه و محبوب )، از نام های مرکب، کیا و داوود
پسر
فارسی، عبری
مذهبی و قرآنی کیا سام
ترکیب دو اسم کیا و سام ( پادشاه و آتش )، از نام های مرکب، ه کیا و سام
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیابد
نگهبان پادشاهان و بزرگان، ( کیا، بد/ bod، / ( پسوند محافظ و مسئول ) )، نگهدارنده ی سروران
پسر
فارسی کیاتن
تن شاهانه
پسر
فارسی کیاجور
عاقل، فاضل و دانا
پسر
فارسی کیاچهر
ویژگی آن که چهره اش چون بزرگان شکوهمند است، ویژگی آن که چهره اش چون سروران و پادشاهان و بزرگان شکوه ...
دختر، پسر
فارسی کاووش
جستجو، بررسی، تحقیق
پسر
فارسی کاوک
کاوه
پسر
فارسی کاکله
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی از فرزندان تور و جزو سپایان افراسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کاکو
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تازی نبیره ضحاک در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی
پسر
فارسی کاکی
نام پدر ماکان دیلمی
پسر
فارسی کایا
صخره
پسر
ترکی کایان
آب تندی که از قله کوه جاری میشود
پسر
ترکی کایاهان
صخره
پسر
ترکی کایر
همکاری و یاری
پسر
مازندرانی کایوس
کیوس
پسر
فارسی کبوجیه
نام پسر کوروش پادشاه هخامنشی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کبوده
از شخصیتهای شاهنامه، مردم چوپان افراسیاب تورانی
پسر
فارسی کتماره
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور ایرانی در سپاه رستم پهلوان شاهنامه
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کجیر
رهبر و پیشوا
پسر
کردی کدمان
نام اصلی داریوش پادشاه هخامنشی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کدیور
صاحب خانه، مالک خانه، کدخدا، کشاورز، زارع، باغبان، ( در متون مانوی پارتی ) به معنی دنیادار و جهاندا ...
پسر
فارسی کراخان
نام پسر بزرگ افراسیاب تورانی
پسر
فارسی کرام الدین
بزرگوار دین
پسر
عربی کنارنگ
فرماندار، حاکم، لقب مرزبان ابرشهر در زمان ساسانیان
پسر
فارسی کندر
صمغی خوشبو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوان تورانی سپاه ارجاسپ وزیر لهراسپ پادشاه کیانی
پسر
فارسی کندرو
از شخصیتهای شاهنامه، نام پیشکار ضحاک
پسر
فارسی کهار
از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی، ( اَعلام ) ( = گهار )، گهارگهانی ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کهبد
آن مرد باشد که زر و سیم پادشاه به وی سپارد چون خازن و قابض، ( مرکب از «کَه» به معنی بوته ی زرگری و ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کهرام
قهرمان
پسر
فارسی کهرم
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی، معنی این کلمه ( کهرَم ) «هرمزدیل» می ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کهزاد
زاده کوهستان، کوهزاد
پسر
فارسی کهیار
کوهیار، کوه نشین، نام برادر مازیار فرمانروای طبرستان
پسر
فارسی کهیلا
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاور تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کواژین
باهم زندگی کردن
پسر
کردی کوپال
گرز آهنین
پسر
فارسی کوت
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر هزاره سرداران رومی و از یاران خسروپرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی کوچک
دارای حجم اندک، ریز، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی، لقب اردشیر پسر شیرویه پادشاه ساسانی
پسر
فارسی کورداک
پرش کننده
پسر
کردی کورش
کوروش، نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که تخت جمشید را بنا نه ...
پسر
فارسی کورنگ
نام پسر گرشاسپ از پادشاهان پیشدادی
پسر
فارسی کوروس
کوروش، نام سه تن از پادشاهان هخامنشی، کور، ( = کوروش )، کورش کبیر از مقتدر ترین پادشاهان ایران که ت ...
پسر
فارسی کوژیر
دانا و عاقل
پسر
کردی کوژین
همه زندگی
پسر
کردی کوش
کوشش و سعی
پسر
فارسی کوشاد
ریشه گیاهی خوشرنگ
پسر
فارسی
طبیعت کوشش
سعی، تلاش، تقلا، ( اسم مصدر از کوشیدن )، کار و فعالیت اعم از جسمی یا ذهنی، ( در تصوف ) سعی در انجام ...
پسر
فارسی کولیار
نام روستایی
پسر
فارسی کاسپین
آبی سپید زار، کرانه
پسر
فارسی کافور
معرب از سنسکریت، از شخصیتهای شاهنامه، نام فرمانروای تورانی شهر بیداد
پسر
سانسکریت کافی الدین
لایق و کارآمد در دین
پسر
عربی کال
نام همسرشرمیون
پسر
پارتی کالو
از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی در سپاه افراسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کالی
نگهبان، محافظت کننده
پسر
هندی کام بین
نیک بخت، سعادتمند، توانگر، کامیاب، خوشدل و بهره مند
پسر
فارسی کیارام
خو گیرنده و الفت گرفته با پادشاهان، [کیا= پادشاه، حاکم، ( به مجاز ) سرور، بزرگ، رام= مأنوس، خوبی، ا ...
پسر
فارسی کیارخ
کیاچهر، آن که دارای چهره و صورتی شاهانه است، ( = کیاچهر )
دختر، پسر
فارسی کیارزم
مرکب از کیا ( پادشاه )، رزم ( نبرد )، مرکب از کیا ( پادشاه ) + رزم ( نبرد )
پسر
فارسی کیارس
کیارش، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پسر کیقباد پادشاه کیانی، تصحیفِ [تغییر دادن یا کم و زیاد کردن ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیارنگ
رنگ پاکیزه و لطیف، پاک، پاکیزه، رنگ پاک و پاکیزه، سفید
پسر
فارسی کیازاد
زاده پادشاه، ( کیا، زاد = زاده )، بزرگ زاده و پادشاه زاده، از نژاد و گوهر پادشاهان و سروران، ( کیا ...
پسر، دختر
فارسی کیازند
پادشاه بزرگ
پسر
فارسی کیاس
بسیار زیرک و تیزهوش
پسر
فارسی کیاسا
مانند شاه
پسر
فارسی کیاسان
مانند پادشاه
پسر
فارسی کیافر
بزرگِ با شکوه
پسر
فارسی کیامرد
مرد سلطان و پادشاه، ( کیا= پادشاه، سلطان، حاکم، فرمانروا، والی، مرد )
پسر
فارسی کیامن
اندیشه ی بزرگ، ( کیا، من = اندیشه )، ( به مجاز ) بزرگ اندیش
پسر
فارسی کیان رضا
ترکیب دو اسم کیان و رضا ( پادشاهان و خشنود )، از نام های مرکب، ه کیان و رضا
پسر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی کیان شیر
پادشاه شجاع، نام یکی از سرداران بهمن
پسر
فارسی کیانژاد
آن که نژاد او به پادشاهان می رسد، آن که نژاد و اصل و نسب او به بزرگان و سروران و پادشاهان می رسد
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیانور
ویژگی آن که دارای صفات بزرگی و سروری است، ( کیان، ور ( پسوند دارندگی ) )
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیاهور
پادشاه خورشید
پسر
فارسی کیاکسار
پسر آستیاگ و دایی کوروش
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیبد
نگهبان پادشاه، ( کی، بد/ bod، / ( پسوند محافظ و مسئول ) )، ( به مجاز ) بزرگ مرتبه
پسر
فارسی کیشید
پادشاه نور و روشنی
پسر
فارسی کیقباد، کیغباد
از شخصیتهای شاهنامه، نام نخستین پادشاه کیانی ایران از نژاد فریدون
پسر
فارسی کیمان
دارای اندیشه ی بلند، اندیشمند، ( کی، مان = اندیشه )، اندیشه ی بزرگان و پادشاهان، اندیشه ی شاهانه و ...
پسر
فارسی کیور
آن که بزرگ مرتبه ایِ پادشاه را دارد، ( کی، ور ( پسوند دارندگی ) ) آن که بلند قدری و بزرگ مرتبه ایِ ...
پسر
فارسی کیوس
نام پسر قباد و برادر بزرگ انوشیروان پادشاه ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کیومهر
مهر، محبت و دوستی زندگی، ( کیو = جان و زندگی، مهر = محبت، دوستی، مهربانی )، ( به مجاز ) ویژگی کسی ک ...
پسر
فارسی کیکاووس
دارای منبع فراوان، از شخصیتهای شاهنامه، نام دومین پادشاه کیانی، پسر کیقباد، به معنی«دارای منبع فراو ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کردعلی
کرد ( فارسی ) + علی ( عربی ) مرکب از کرد ( نام طایفه ای ) + علی ( بلندمرتبه )
پسر
فارسی، عربی کردوشا
پناه
پسر
فارسی کردوی
نام دلاوری تورانی، ( اَعلام ) نام دلاوری تورانی ( گرگوی ) که در نبرد هماون پیران را یاری می داد و ا ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن کردیار
یار کرد
پسر
فارسی کرم
بزرگواری، بخشندگی جوانمردی، لطف، احسان
پسر
عربی کرم الله
بخشش و لطف خداوند
پسر
عربی کروخان
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی فرزند ویسه در سپاه افراسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن