پیشنهادهای یگانه (٣٢٨)
Sleek vs slick: sleek suggests a smoothness or brightness resulting from attentive grooming or physical conditioning. slick suggests extreme smooth ...
این کلمه بار معنایی منفی نداره، معادلهایی مثل "مرموز یا پنهانکار، یا . . . " بار منفی دارن. پیشنهاد من: "تودار"
در توصیف رنگ: زنده و جاندار
با سردی و اکراه ( کاری را انجام دادن )
الزاما معنی منفی نداره مثلا در جمله زیر چطور میشه منفی ترجمه کرد: Every one wants to leave a dent in the universe. اینجا معنی تأثیر عمیق داره
تمام قد ایستادن کنایه از اینکه با عزم راسخ کاری رو انجام دادن
به صورت صفت، برای توصیف هر اقدام یا کاری که با فضاسازی و فشار سیاسی همراه است. فشار سیاسی
اسم است الکترومغناطیس
اُفت
به طور ترحم برانگیزی به طرز جگرسوزی
رفت و آمد با همسایه ها رفت و آمد همسایگی
در معنای قیدی: خشک و رسمی عصا قورت داده
teasing بازیگوش؛ شیطان
extremely and sharply synonyms: bitingly, bitter, bitterly. گزنده؛ آزارنده
مثلا دارید یک ماجرایی را تعریف می کنید که چند تا موضوع به هم ربط دارند. یکی را تعریف می کنید بعد می گویید "خب این از این" بعد می روید سراغ یک بخش دیگ ...
خشم و نارضایتی خود را آشکار کردن
مات و مبهوت شده
معمولا در موضوعات عاشقانه کسی که به خاطر وضعیت و شرایط مطلوبش همه دنبالش باشن، مثلا خیلی پولدار یا خیلی خوشگل باشد: یک تیکه خوب یک لقمه حسابی
از من گفتن بود
لباس ( یک ) دست لباس
لباس مجلسی
علم دوست دانش دوست
معادلی که کاربر marjan ذکر کرده اند کاملا درست است، بدون اطلاع dislike نکنید یکی از معانی coed که البته قدیمی شده و در متن های قدیمی تر دیده میشود و ...
بدون هیچ توضیحی
کاری انجام بدهی که دهان بقیه بسته بشود و دیگه چوب لای چرخت نکنن دهان مردم را بستن
خالی بستن خالی بندی جدی نگفتن
نود درصد مواقع
برای انجام کاری لحظه شماری کردن برای انجام کاری سر از پا نشناختن کشته مرده انجام کاری بودن
برای توصیف فردی یا چیزی یا موقعیتی که : شوخی شوخی انتقادهای تند و تیز ی میکند به خنده حرفهای گزنده میگوید
کوتاه آمدن
1. ( of a problem or issue ) difficult and much debated; problematic. 2. annoyed, frustrated, or worried. 1. غامض ( درباره مشکل ) 2. ( صفت برای ا ...
احساس زیادی بودن کردن یا داشتن
در بعضی جاها به معنی: احساس زیادی بودن کردن البته فعل نیست، در جمله این معنی رو میده
در مقایسه به کار می رود برای همین میتوان گفت: چیزی دست کمی از چیز دیگر نداشتن
کلمه ایه که واقعا توی جمله سخت میشه به فارسی روان ترجمه اش کرد به نظرم بعضی جاها بشه گفت: دلگرمی؛ دلخوشی
قانون خاص خود را داشتن
پرت و دورافتاده
به صورت قیدی به معنی: فوراً و صریح گفتن بی درنگ و صادقانه گفتن
از کسی عصبانی بودن با کسی لج افتادن
در مورد لباس، به کسی آمدن
درمورد دارو به معنی دارویی که بدون نسخه قابل فروش باشه
به هیچ قیمتی هرگز
clumsy, foolish, or inept دست و پاچلفتی بی کفایت
به خود واگذار شدن رها شدن و مجبور به تکیه به خود شدن
برخورد سرد
تربیت معلم تربیت مدرس
معذب بودگی
تا جایی که تا آنجا که
گُلسَنگ یک موجود تشکیل شده از جُلبَک و قارچ است. گلسنگ ها معمولاً بر روی تخته سنگ ها و همچنین دیوارها و تنه درختان به صورت ورقه های زرد یا خاکستری ما ...
تا حدی به لحاظ معنای کاربردی = دائم الخمر