پیشنهادهای مالک میرزائی (١,٠٨٨)
برفک ، رطوبت یخ زده هوا
ژالنه ، شبنم. قطرات رطوبت روی گیاهان
مانع ورود و خروج فلزی شبکه شبکه برای جلوگیری از ورود و خروج افراد
یک سلسله طناب مخملی به همراه میله های عمودی فلزی کوتاه که به عنوان مانع و حایل برای جلوگیری از ورود و خروج استفاده می شود
طناب های مخملی تژیینی که به عنوان حائل و برای جلوگیری از ورود و خروج افراد در تالارها ، سالن ها و ادارات و سازمان ها استفاده می شوند.
میله های عمودی کوتاه که به همراه یک پارچه ای یا پلاستیکی برای جلوگیری از ورود و خروج آدم ها استفاده می شود
میله های راه بند بالا و پایین رو که مانع از ورود و خروج ماشین ها به داخل و خارج پارکینگ ها و ادارات و سازمان ها می شوند.
مخروط های پلاستیکی نارنجی که برای مهار ترافیک کوچه و خیابون و پارکینگ و . . . . استفاده می شوند. از این ها برای جدایی فواصل موقتی تو کوچه و خیابون ...
قهر بودن مثال: ?Are you sulking قهری؟
تسویه کردن
جعبه کارتنی
جدول و دیواره سیمانی کوتاه کنار خیابون ها
قهوه چی ، اینایی که توی کافه های روینوشیدنی قهوه طرح و شکل می زنن
بارمن ، متصدی نوشیدنی های سرد و الکلی . با باریستا به معنای قهوه چی اشتباه نگیرید.
قفل ساز و کلید ساز
آفت ، آفت دهانی
با تلفظِ" وَس" به معنای ترک های پوستی هم هست. مثل ترک های پاشنه پا
جوش و دمل چرکی
اثر زخم های پوستی ، اثر خون دَلَمه شده روی پوست ، جای زخم
ضایعه پوستی مثل سوختگی های سبک ، سرخ شدگی ، کهیر
زگیل ، گندمه ، منگوله پوستی
گل مژه ، ورم چرکینی که روی لبه پلک چشم ایجاد می شود
آبله و تاول
ماشین های برقی شهر بازی که بچه هاسوار می شن و به هم می کوبن
برج سقوط ازاد شهر بازی که آدرنالین رو تا حد اعلا بالامی بره
تله کابین
چرخ و فلک گردان زمینی شامل اسب های اسباب بازی که بچه ها روی ان ها می نشینند.
چرخ و فلک های عظیم شهر بازی
ترن هوایی ترسناک شهر بازی
تاب پاندولی توی شهر بازی
تاب دوار توی شهر بازی ها
جریان ، جوی ، نهر
حوض و برکه
نقاط حاصلخیز در بیابان های خشک
اکوسیستم های رنگ و وارنگ زیر اب
به ارتفاعات تخت دور افتاده هم گفته می شه
ترش شدن ، دلمه بستن. مثال The yogurt is curdled ماست ترش شده
نرم و شل و ول مثال The carrot is limp این هویچ شل و ول شده.
مثال The lettuce is wilted این کاهو پلاسیده است.
کپک زده مثال: The bread is moldy این نان کپک زده است.
پلاسیده ، چروک مثال: The apple is shriveled این سیب پلاسیده و چروک شده
چروک شدن ، پلاسیده شدن
کوفته شده در مورد بدن انسان یا حبوانات: کبود شده در مورد میوه :آبلمبو
با لذت و اشتباق غذا خوردن
پرتاب کردن زبان ( توسط حیواناتی مثل قورباغه ، مورچه خوار ، آفتاب پرست و. . . . )
پوزه. . Anteaters have 10 inch snouts مورچه خوارها پوزه ده اینچی دارند.
پشته ، تپه ، خاکریز ، مثل تپه هایی که مورچه ها و موریانه ها درست می کنند.