پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٣,٤١٩)

بازدید
١,٨١٨
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عل. [ ع َل ْ ل ] ( ع مص ) دوباره آب خوراندن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . دیگرباره شراب دادن. ( تاج المصادر ) ( مصادر زوزنی ) . || نیک رنگ دادن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توقع. [ ت َ وَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) چشم داشتن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) . چشم داشتن ب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عزمة ) عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) عَزم ( در تمامی معانی ) . ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به عزم شود. عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع اِ ) واجب و ثابت : عزمة م ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جزمة ) جزمة. [ ج َ م َ ] ( ع مص ) یک بار خوردن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . یک بار خوردن در شبانه روز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( جزماً ) جزماً. [ ج َ مَن ْ ] ( ع ق ) حتماً و قطعاً و بطور ثبات و استوار. ( ناظم الاطباء ) . قطعاً. البتة. ( یادداشت مؤلف ) . بیقین. بطور قطع. بی ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جزم. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) امری که پیش از وقت خود آید. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . از کارها پیش از هنگا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عزم. [ ع َ ] ( ع مص ) آهنگ نمودن بر کاری و دل نهادن وکوشش کردن. ( از منتهی الارب ) . دل به کاری نهادن. ( دهار ) ( زمخشری ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مأوا. [ م َءْ ] ( ع اِ ) جای بودن و با لفظ دادن و ساختن و گرفتن و به مأوا شدن مستعمل. ( آنندراج ) . مسکن و منزل و خانه و لانه و جایگاه و مقام و جای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

هوی. [ هََ ] ( ع ص ) هَو. دوست دارنده. ( منتهی الارب ) . صاحب هوی. ( اقرب الموارد ) . مؤنث آن هویة است. ( اقرب الموارد ) . هوی. [ هََ وا ] ( ع مص ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

تعهد. [ ت َ ع َهَْ هَُ ] ( ع مص ) عهد نو کردن. ( زوزنی ) . تازه کردن پیمان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || دیدار تازه کردن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

مقر. [ م ُ ق ِرر ] ( ع ص ) اقرارکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . اعتراف کننده و اذعان کننده و کسی که اقرار می کند و اعتراف می نماید و راست می گوید و اعت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

اپیکا. [ اِ ] ( اِ ) ( مخفف و مصحف ایپِکاکوانها ) پوست ریشه ای است که از برزیل آرند و از آن اِمتین و دیگر ادویه مقیی کنند. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکاره. [ اَک ْ کا رَ ] ( ع ص ) اکارة. برزگر. || دهقان ساکن یک ده که سهمی از زمینهای دایر ندارد و برای کار کردن به دیه های مجاور می رود. ج ، اَکَرَة. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقعیت. [ ق ِ عی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ، اِ ) حقیقت. || وجود. هستی. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( واقعاً ) واقعاً. [ ق ِ عَن ْ ] ( ع ق ) در حقیقت. بحقیقت. حقیقةً. درواقع. فی الواقع. براستی. رجوع به واقع شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( واقعة ) واقعة. [ ق ِ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث واقع. رجوع به واقع شود. || ( اِ ) حادثه. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . نازله. ( از اقرب الموارد ) . اتفاق. ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واقع. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از وقوع. رجوع به وقوع شود. || حاصل. ( اقرب الموارد ) . || آنکه سنگ آسیا را نقر کند. || مرغ که بر درخت باشد یا لانه گر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( نقالة ) نقالة. [ ن َق ْقا ل َ ] ( ع ص ) تأنیث نقّال. رجوع به نَقّال شود. - سیم نقالة ؛ سیمی که بدان چیزی را از جائی به موضعی دیگر نقل کنند. - ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عق. [ ع َق ق ] ( ع مص ) شکافتن جامه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . شکافتن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . || قربان کردن در هفته نخ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تربیت. [ ت َ ] ( ع مص ) پروردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) : چون بقدرت بیچون ترتیب تربیَت و تربیت و تزتیت عال ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عرعر. [ ع َ ع َ ] ( اِ صوت ) بانگ خر. صدای الاغ. ( فرهنگ فارسی معین ) . بانگ درازگوش. آواز خر. ( فرهنگ لغات عامیانه ) . اسم صوت خر. حکایت صوت خر. نقل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زید. [ زَ / زی / زَ ی َ ] ( ع مص ) افزون شدن و افزون کردن ( لازم و متعدی ) . یقال : زاده اﷲ خیراً و زاد فیما عنده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( موضوعة ) موضوعة. [ م َ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث موضوع. ( منتهی الارب ) . ماده شتری که بدون راعی به چراگاه رود و چرا کند و شب به خانه بازآید. ( منتهی الا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

موضوعات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ موضوعة. نهاده ها. ( یادداشت مؤلف ) . || ج ِ موضوع. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به موضوعة شود. منبع. لغت ن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکلیل. [ اِ ] ( ع اِ ) تاج. ( منتهی الارب ) ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محاسب. [ م ُ س ِ ] ( ع ص ) حساب کننده و مرتب کننده حساب و مستوفی. ( ناظم الاطباء ) . شمارگر. آمارگر. شمارگیر. آماره گیر. شماره گیر. حسابدار. آمارگیره ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محاسبات. [ م ُ س َ /س ِ ] ( ع اِ ) ج ِ محاسبة. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . || حسابها. ( ناظم الاطباء ) . || بده و بستان : با فلان تاجر محاسباتی داشتم. ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محاسبه. [ م ُ س َ ب َ / س ِ ب ِ ] ( از ع ، اِمص ) محاسبة. شمار کردن. با کسی شمار کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . حساب برگرفتن و شمار کردن با کس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

مالیخولیا. ( معرب ، اِ ) به معنی مالیخ است که کوفت و خلل دماغی و سودا و خیال خام باشد. گویند یونانی است. ( برهان ) . خلل دماغی و سودا و خیال خام و صح ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

اثبات. [ اِ ] ( ع مص ) نیک شناختن کسی را و برجای داشتن او را. ( منتهی الارب ) . || بجای بداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) : حل و عقد و اثبات و اسقاط بدو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکتراث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پروا کردن و باک داشتن. گویند: ما اکترث له ؛ ای ماابالی به. ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . باک د ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ثابته. [ ب ِ ت َ] ( ع ص ، اِ ) تأنیت ثابت. || یکی از ثوابت کواکب. خلاف سیّارة. هر یک از ستارگان که حرکت آنرادر نتوان یافت. ج ، ثوابِت ، ثابتات. نور ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

تأثیر. [ ت َءْ ] ( ع مص ) اثر و نشان گذاشتن در چیزی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . نشان گذاشتن در چیزی. ( آنندراج ) . اثر کردن. ( زوزنی ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انضمام. [ اِض ِ ] ( ع مص ) فراهم آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . باهم آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . فاهم آمدن. تضامم. ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عابر. [ ب ِ ] ( ع ص ) عبورکننده و راه گذرنده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) . - عابر سبیل ؛ راه گذر. مسافر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عابرة ) عابرة. [ ب ِ رَ ] ( ع ص ) مؤنث عابر. ( اقرب الموارد ) . || لغة عابرة؛ جائزه. ( اقرب الموارد ) . جائز و روان. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عابری. [ب ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به عابِر. رجوع به عابر شود. عابری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به عابربن ارفخشدبن سام. ( لباب الانساب ) . رجوع به عاب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

( طرة ) طرة. [ طَرْ رَ ] ( ع اِ ) تهیگاه. || ( مص ) آبستن کردن گشن ماده را به یک آمیزش. ( منتهی الارب ) . طرة. [ طُرْ رَ ] ( ع اِ ) کرانه جامه که پر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

بررسی ریشهٔ واژهٔ �شلاق� در فارسی واژهٔ �شلاق� در زبان فارسی می تواند از ریشه های اوستایی، پهلوی و سانسکریت ردیابی شود، اگرچه مسیر تطور واجی و معنای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

ریشه شناسی واژهٔ �مربا� در زبان های اوستایی، پهلوی و سانسکریت نشان دهندهٔ تحول معنایی و فرهنگی این واژه در زبان های ایرانی است. در ادامه، به بررسی ای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

بیایید تحلیل ریشه شناسی واژه ی �سهم� را به صورت دقیق و با منابع معتبر کتابی، جداگانه برای هر زبان بررسی کنیم و سپس جمع بندی تطبیقی ارائه دهیم. همچنین ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

موضوع را مرحله به مرحله بررسی کنیم تا ریشه واژه �ریه� را در اوستایی، پهلوی و سانسکریت مشخص کنیم. ابتدا توجه کنیم که در فارسی �ریه� به عضو تنفسی بدن ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

برای تحلیل واژه ی �تهال� و بررسی ریشه های اوستایی، پهلوی و سانسکریت، لازم است به هر زبان جداگانه نگاه کنیم. اما ابتدا باید مشخص شود که معنی و کاربرد ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

واژه ی �کبد� که به عضو داخلی بدن ( کبد ) اشاره دارد، ریشه ای عمیق در زبان های هندواروپایی دارد و به ویژه در اوستایی، پهلوی و سانسکریت سابقه دارد. بیا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

😊 بیایید با دقت به این ادعای جعلی درباره ی واژه ی �تشر� نگاه کنیم و بر اساس منابع زبان شناسی معتبر پاسخ علمی بدهیم. - - - ۱. بررسی ادعای جعلی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

ریشه شناسی واژه ی �تشر� در زبان های اوستایی، پهلوی و سانسکریت — ۱. اوستایی در زبان اوستایی، واژه ای با ریشه ی �thra - � یا �tasra - � وجود دارد که ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

بررسی مرحله به مرحله ی ریشه شناسی واژه ی هون ( hōn / hawn ) همراه با منابع معتبر اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه می کنم. - - - ۱. شواهد در متون ف ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

👌 من برایتان یک جدول تطبیقی از ریشه ی �xaz - � ( خزر ) در سه حوزه ی اوستایی–پهلوی–سنسکریت آماده می کنم و سپس منابع معتبر را معرفی می کنم: - - - ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

هر چقدر پاک بکنی یا با حساب دیگر بیایی بگوی فلان کلمه ترکی هست باز جواب تو را خواهم داد این چیز ها قدیمی شده که طریق حساب دیگر بیایی بگوی فلان واژه ت ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

بررسی ریشه شناسی واژه ی �گلیم� در اوستایی، پهلوی و سانسکریت با توجه به منابع موجود، واژه ی �گلیم� در زبان های اوستایی، پهلوی و سانسکریت دارای ارتباط ...