پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٤١٩)
عل. [ ع َل ْ ل ] ( ع مص ) دوباره آب خوراندن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . دیگرباره شراب دادن. ( تاج المصادر ) ( مصادر زوزنی ) . || نیک رنگ دادن ...
توقع. [ ت َ وَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) چشم داشتن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) . چشم داشتن ب ...
( عزمة ) عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) عَزم ( در تمامی معانی ) . ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به عزم شود. عزمة. [ ع َ م َ ] ( ع اِ ) واجب و ثابت : عزمة م ...
( جزمة ) جزمة. [ ج َ م َ ] ( ع مص ) یک بار خوردن. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . یک بار خوردن در شبانه روز. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ...
( جزماً ) جزماً. [ ج َ مَن ْ ] ( ع ق ) حتماً و قطعاً و بطور ثبات و استوار. ( ناظم الاطباء ) . قطعاً. البتة. ( یادداشت مؤلف ) . بیقین. بطور قطع. بی ت ...
جزم. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) امری که پیش از وقت خود آید. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . از کارها پیش از هنگا ...
عزم. [ ع َ ] ( ع مص ) آهنگ نمودن بر کاری و دل نهادن وکوشش کردن. ( از منتهی الارب ) . دل به کاری نهادن. ( دهار ) ( زمخشری ) ( از تاج المصادر بیهقی ) ( ...
مأوا. [ م َءْ ] ( ع اِ ) جای بودن و با لفظ دادن و ساختن و گرفتن و به مأوا شدن مستعمل. ( آنندراج ) . مسکن و منزل و خانه و لانه و جایگاه و مقام و جای ...
هوی. [ هََ ] ( ع ص ) هَو. دوست دارنده. ( منتهی الارب ) . صاحب هوی. ( اقرب الموارد ) . مؤنث آن هویة است. ( اقرب الموارد ) . هوی. [ هََ وا ] ( ع مص ) ...
تعهد. [ ت َ ع َهَْ هَُ ] ( ع مص ) عهد نو کردن. ( زوزنی ) . تازه کردن پیمان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || دیدار تازه کردن ...
مقر. [ م ُ ق ِرر ] ( ع ص ) اقرارکننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . اعتراف کننده و اذعان کننده و کسی که اقرار می کند و اعتراف می نماید و راست می گوید و اعت ...
اپیکا. [ اِ ] ( اِ ) ( مخفف و مصحف ایپِکاکوانها ) پوست ریشه ای است که از برزیل آرند و از آن اِمتین و دیگر ادویه مقیی کنند. منبع. لغت نامه دهخدا
اکاره. [ اَک ْ کا رَ ] ( ع ص ) اکارة. برزگر. || دهقان ساکن یک ده که سهمی از زمینهای دایر ندارد و برای کار کردن به دیه های مجاور می رود. ج ، اَکَرَة. ...
واقعیت. [ ق ِ عی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ، اِ ) حقیقت. || وجود. هستی. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا
( واقعاً ) واقعاً. [ ق ِ عَن ْ ] ( ع ق ) در حقیقت. بحقیقت. حقیقةً. درواقع. فی الواقع. براستی. رجوع به واقع شود. منبع. لغت نامه دهخدا
( واقعة ) واقعة. [ ق ِ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث واقع. رجوع به واقع شود. || ( اِ ) حادثه. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . نازله. ( از اقرب الموارد ) . اتفاق. ک ...
واقع. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از وقوع. رجوع به وقوع شود. || حاصل. ( اقرب الموارد ) . || آنکه سنگ آسیا را نقر کند. || مرغ که بر درخت باشد یا لانه گر ...
( نقالة ) نقالة. [ ن َق ْقا ل َ ] ( ع ص ) تأنیث نقّال. رجوع به نَقّال شود. - سیم نقالة ؛ سیمی که بدان چیزی را از جائی به موضعی دیگر نقل کنند. - ...
عق. [ ع َق ق ] ( ع مص ) شکافتن جامه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . شکافتن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . || قربان کردن در هفته نخ ...
تربیت. [ ت َ ] ( ع مص ) پروردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) : چون بقدرت بیچون ترتیب تربیَت و تربیت و تزتیت عال ...
عرعر. [ ع َ ع َ ] ( اِ صوت ) بانگ خر. صدای الاغ. ( فرهنگ فارسی معین ) . بانگ درازگوش. آواز خر. ( فرهنگ لغات عامیانه ) . اسم صوت خر. حکایت صوت خر. نقل ...
زید. [ زَ / زی / زَ ی َ ] ( ع مص ) افزون شدن و افزون کردن ( لازم و متعدی ) . یقال : زاده اﷲ خیراً و زاد فیما عنده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ...
( موضوعة ) موضوعة. [ م َ ع َ ] ( ع ص ) مؤنث موضوع. ( منتهی الارب ) . ماده شتری که بدون راعی به چراگاه رود و چرا کند و شب به خانه بازآید. ( منتهی الا ...
موضوعات. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ موضوعة. نهاده ها. ( یادداشت مؤلف ) . || ج ِ موضوع. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به موضوعة شود. منبع. لغت ن ...
اکلیل. [ اِ ] ( ع اِ ) تاج. ( منتهی الارب ) ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . ت ...
محاسب. [ م ُ س ِ ] ( ع ص ) حساب کننده و مرتب کننده حساب و مستوفی. ( ناظم الاطباء ) . شمارگر. آمارگر. شمارگیر. آماره گیر. شماره گیر. حسابدار. آمارگیره ...
محاسبات. [ م ُ س َ /س ِ ] ( ع اِ ) ج ِ محاسبة. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . || حسابها. ( ناظم الاطباء ) . || بده و بستان : با فلان تاجر محاسباتی داشتم. ...
محاسبه. [ م ُ س َ ب َ / س ِ ب ِ ] ( از ع ، اِمص ) محاسبة. شمار کردن. با کسی شمار کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . حساب برگرفتن و شمار کردن با کس ...
مالیخولیا. ( معرب ، اِ ) به معنی مالیخ است که کوفت و خلل دماغی و سودا و خیال خام باشد. گویند یونانی است. ( برهان ) . خلل دماغی و سودا و خیال خام و صح ...
اثبات. [ اِ ] ( ع مص ) نیک شناختن کسی را و برجای داشتن او را. ( منتهی الارب ) . || بجای بداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) : حل و عقد و اثبات و اسقاط بدو ...
اکتراث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پروا کردن و باک داشتن. گویند: ما اکترث له ؛ ای ماابالی به. ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . باک د ...
ثابته. [ ب ِ ت َ] ( ع ص ، اِ ) تأنیت ثابت. || یکی از ثوابت کواکب. خلاف سیّارة. هر یک از ستارگان که حرکت آنرادر نتوان یافت. ج ، ثوابِت ، ثابتات. نور ...
تأثیر. [ ت َءْ ] ( ع مص ) اثر و نشان گذاشتن در چیزی. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . نشان گذاشتن در چیزی. ( آنندراج ) . اثر کردن. ( زوزنی ) ...
انضمام. [ اِض ِ ] ( ع مص ) فراهم آمدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . باهم آمدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . فاهم آمدن. تضامم. ( ...
عابر. [ ب ِ ] ( ع ص ) عبورکننده و راه گذرنده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) . - عابر سبیل ؛ راه گذر. مسافر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ...
( عابرة ) عابرة. [ ب ِ رَ ] ( ع ص ) مؤنث عابر. ( اقرب الموارد ) . || لغة عابرة؛ جائزه. ( اقرب الموارد ) . جائز و روان. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت ...
عابری. [ب ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به عابِر. رجوع به عابر شود. عابری. [ ب َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به عابربن ارفخشدبن سام. ( لباب الانساب ) . رجوع به عاب ...
( طرة ) طرة. [ طَرْ رَ ] ( ع اِ ) تهیگاه. || ( مص ) آبستن کردن گشن ماده را به یک آمیزش. ( منتهی الارب ) . طرة. [ طُرْ رَ ] ( ع اِ ) کرانه جامه که پر ...
بررسی ریشهٔ واژهٔ �شلاق� در فارسی واژهٔ �شلاق� در زبان فارسی می تواند از ریشه های اوستایی، پهلوی و سانسکریت ردیابی شود، اگرچه مسیر تطور واجی و معنای ...
ریشه شناسی واژهٔ �مربا� در زبان های اوستایی، پهلوی و سانسکریت نشان دهندهٔ تحول معنایی و فرهنگی این واژه در زبان های ایرانی است. در ادامه، به بررسی ای ...
بیایید تحلیل ریشه شناسی واژه ی �سهم� را به صورت دقیق و با منابع معتبر کتابی، جداگانه برای هر زبان بررسی کنیم و سپس جمع بندی تطبیقی ارائه دهیم. همچنین ...
موضوع را مرحله به مرحله بررسی کنیم تا ریشه واژه �ریه� را در اوستایی، پهلوی و سانسکریت مشخص کنیم. ابتدا توجه کنیم که در فارسی �ریه� به عضو تنفسی بدن ا ...
برای تحلیل واژه ی �تهال� و بررسی ریشه های اوستایی، پهلوی و سانسکریت، لازم است به هر زبان جداگانه نگاه کنیم. اما ابتدا باید مشخص شود که معنی و کاربرد ...
واژه ی �کبد� که به عضو داخلی بدن ( کبد ) اشاره دارد، ریشه ای عمیق در زبان های هندواروپایی دارد و به ویژه در اوستایی، پهلوی و سانسکریت سابقه دارد. بیا ...
😊 بیایید با دقت به این ادعای جعلی درباره ی واژه ی �تشر� نگاه کنیم و بر اساس منابع زبان شناسی معتبر پاسخ علمی بدهیم. - - - ۱. بررسی ادعای جعلی ...
ریشه شناسی واژه ی �تشر� در زبان های اوستایی، پهلوی و سانسکریت — ۱. اوستایی در زبان اوستایی، واژه ای با ریشه ی �thra - � یا �tasra - � وجود دارد که ...
بررسی مرحله به مرحله ی ریشه شناسی واژه ی هون ( hōn / hawn ) همراه با منابع معتبر اوستایی، پهلوی و سانسکریت ارائه می کنم. - - - ۱. شواهد در متون ف ...
👌 من برایتان یک جدول تطبیقی از ریشه ی �xaz - � ( خزر ) در سه حوزه ی اوستایی–پهلوی–سنسکریت آماده می کنم و سپس منابع معتبر را معرفی می کنم: - - - ...
هر چقدر پاک بکنی یا با حساب دیگر بیایی بگوی فلان کلمه ترکی هست باز جواب تو را خواهم داد این چیز ها قدیمی شده که طریق حساب دیگر بیایی بگوی فلان واژه ت ...
بررسی ریشه شناسی واژه ی �گلیم� در اوستایی، پهلوی و سانسکریت با توجه به منابع موجود، واژه ی �گلیم� در زبان های اوستایی، پهلوی و سانسکریت دارای ارتباط ...