پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٤,٢٠٦)

بازدید
٢,٨٣٤
تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درعوس. [ دِ ع َ ] ( ع ص ) بعیر درعوس ؛ شتر نیکخو. ( منتهی الارب ) . و در اقرب الموارد بصورت حسن الخَلق یعنی نیکو خلقت و آفرینش ضبط شده است. منبع. ل ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درعوش. [ دِ ع َ ] ( ع ص ) قوی : بعیر درعوش ؛ شتر قوی و شدید ( فقط در لسان ضبط شده است ) . ( از ذیل اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

( درعة ) درعة. [ دَ ع َ ] ( اِخ ) شهر کوچکی است در چهار فرسخی سجلماسة، در جنوب غربی مغرب ، و اکثر تاجران آنجا یهودیند و بیشتر محصول آن قصب بسیار خشک ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درعم. [ دِ ع ِ ] ( ع ص ، اِ ) هیچکاره بدزبان. ( از منتهی الارب ) . تباه و بد زبان. ( از اقرب الموارد ) . بی ادب. || روستایی. || بدجنس. || مصاحب پست. ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درعث. [ دَ ع َ ] ( ع ص ، اِ ) کلانسال تن دار. ( منتهی الارب ) . شتر سالخورده و سنگین وزن. ( از اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درعا. [ دَ ] ( اِخ ) شهری است از شهرهای کشور سوریه که نام آن در قدیم اَذْرِعات بوده و در عهد عتیق بصورت اِذْرَعی یااِدْرَعی آمده است. این شهر که 6500 ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

( درعیة ) درعیة. [ دَ ی َ ] ( اِخ ) واحه ای در نجد، عربستان سعودی واقع در حدود 20 کیلومتری شمال غربی ریاض پایتخت سابق آل سعود. وادی حنیفه از آن می گذ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درع. [ دَ ] ( ع مص ) پوست کشیدن گوسپند را از جانب گردن. ( از منتهی الارب ) . سلاخی کردن گوسفند از طرف گردن. ( از اقرب الموارد ) . از جانب گردن باز کر ...

پیشنهاد
٠

خیر دکتر بهرام فره وشی در کتاب �فرهنگ فارسی به پهلوی� واژه �وزیر� را عربی نمی داند، بلکه ریشه آن را ایرانی و اوستایی معرفی می کند. ایشان در این مدخ ...

پیشنهاد
٠

بله، اما با یک دقتِ تَنک ( نکته ی ظریف ) : در فرهنگِ بهرام فره وشی، صراحتاً نوشته نشده که �رای� ( به صورتِ رایِ بدونِ همزه ) عربی است، بلکه نوشته که ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مداخل. [ م َ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مدخل ، به معنی جاهای داخل ش - دن و درآمدن و وارد شدن. دریا دروازه یا رخنه ای که از آن بتوان به جائی داخل شد. موارد. م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مداخلت. [ م ُ خ َ /خ ِ ل َ ] ( از ع اِمص ) مداخلة. مداخله. دخالت. دست اندازی و مباشرت. ( از ناظم الاطباء ) . دخالت در کاری یا درروابط بین دو کس یا دو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدید. [ م َ ] ( ع ص ) کشیده. دراز. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) . طویل. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) . ممدود. ( اقرب الموارد ) . درازبالا. ( دست ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدور. [ م ُ دَوْ وِ ] ( ع ص ) آنکه دور می گرداند. ( ناظم الاطباء ) . گرداننده. ( آنندراج ) : دَوَّرَه ُ؛ جعله یدور. ( متن اللغة ) . رجوع به تدویر شود ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدعی. [ م ُ ] ( ع ص ) کسی که به پسری خود قبول کند. ( ناظم الاطباء ) . نعت فاعلی است از ادعاء. رجوع به ادعاء شود. مدعی. [ م ُدْ دَ عا ] ( ع ص ) دعوی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدل. [ م َ ] ( ع ص ) مرد فرومایه. ( منتهی الارب ) . خسیس. ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) . || شیر ( لبن ) خفته . ( منتهی الارب ) . اللبن الخاثر؛ ش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدخل. [ م َ خ َ ] ( ع اِ ) درون شو. جای درآمدن. راه درآمدن. موضع دخول. ( یادداشت مؤلف ) . راه دخول. محل دخول. مقابل مخرج : خرد به جنب تو خواندآفتاب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدخول. [ م َ ] ( ع ص ) درآورده شده. ( آنندراج ) . داخل کرده و درآمده. داخل شده. ( ناظم الاطباء ) . نعت مفعولی است . رجوع به دخول شود. || ( اِ ) جائی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدرنقع. [ م ُ رَ ق ِ ] ( ع ص ) آنکه طعام مردمان جوید و دشنام دهد . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . آنکه از مردمان انعام و احسان گیرد و در عوض دشمنی کند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدرن. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) حطب مدرن ؛ هیمه خشک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . یابس. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) . || جامه چرکین . || چرکین گردا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدبر. [ م ُ ب َ ] ( ع ص ) پشت داده شده ؛ یعنی کسی که دولت و بخت او را پشت داده باشد؛ یعنی برگشته باشد. ( از غیاث اللغات ) . بخت برگشته. بدبخت. نامقبل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدین. [ م َ ] ( ع ص ) مرد وام دار. ( منتهی الارب ) . مدیون. ( متن اللغة ) . که مالی را تا مدتی به قرض گرفته است. ( از اقرب الموارد ) . || پاداش یافته ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( مدامة ) مدامة. [ م ُ م َ ] ( ع اِ ) مدام. می. ( دستورالاخوان ) . می انگوری . ( منتهی الارب ) . خمر. ( اقرب الموارد ) . رجوع به مدام شود. منبع. لغ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( مدامسة ) مدامسة. [ م ُ م َ س َ ] ( ع مص ) پوشیدن. ( منتهی الارب ) . مواراة. ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( مدامرة ) مدامرة. [ م ُ م َ رَ ] ( ع مص ) رنج کشیدن و بیدار ماندن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . سهر. شب زنده داری کردن. ( از متن اللغة ) . ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مداملت. [ م ُ م َ ل َ ] ( از ع اِمص ) مدارات. مرافقت. ( یادداشت مؤلف ) . مداملة. رجوع به مداملة شود. مداملة. [ م ُ م َ ل َ ] ( ع مص ) مداراکردن با ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( مدامجة ) مدامجة. [ م ُ م َ ج َ ] ( ع مص ) مدارا کردن باکسی. ( منتهی الارب ) . مداجاة. ( اقرب الموارد ) ( تاج المصادر بیهقی ) . موافقة. ( متن اللغة ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدامع. [ م َ م ِ ] ( ع اِ ) محلهای اشک. مجراهای اشک. ( فرهنگ فارسی معین ) . کنج های چشم. ( آنندراج ) . دنبال چشم. ( فرهنگ خطی ) . ج ِ مدمع. رجوع به م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مد. [ م َدد ] ( ع مص ) کشیدن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 78 ) ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) . طولانی کردن و کشیدن حرف را. ( از اقرب الموارد ) . ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدار. [ م َ ] ( ع اِ ) جای گشتن. ( دستورالاخوان ) . جای دور. جای گردش. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . موضع دوران. ( متن اللغة ) . جای گردگردی و دور زد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مدفع. [ م َ ف َ ] ( ع اِ ) آب رو رودبار. ( منتهی الارب ) . جای رفتن آب. ( مهذب الاسماء ) . مجرای آب بین دافعتین. ( از متن اللغة ) . رجوع به دافعة شود ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( مدفعة ) مدفعة. [ م َ ف َ ع َ ] ( ع اِ ) اموالی که می دهند به دیگری و دفع میکنند. ( ناظم الاطباء ) . مدفعة. [ م ِ ف َ ع َ ] ( ع اِ ) آلت دفع. ( ناظ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدفون. [ م َ ] ( ع ص ) در زمین نهان کرده. ( مهذب الاسماء ) . دفین. درخاک کرده. به زمین سپرده. ( یادداشت مؤلف ) . دفین. دِفْن. پنهان کرده شده در خاک. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( مدفوعة ) مدفوعة. [ م َ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث مدفوع. رجوع به مدفوع شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

مدفوع. [ م َ ] ( ع ص ) رانده شده. ( آنندراج ) . دفعشده. نعت مفعولی است از دفع. رجوع به دفع شود. || بازایستاده شده. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به معنی او ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عزین. [ ع ِ ] ( ع اِ ) ج ِ عِزة در حال نصب و جر. گروه مجتمع از مردم. عِزون. رجوع به عِزَة و عزون شود : عن الیمین و عن الشمال عزین ( قرآن 37/70 ) ؛ از ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عز. [ ع َزز ] ( ع مص ) غالب آمدن بر کسی درمعازّة. ( از منتهی الارب ) . در معارضه ارجمندی و بزرگی ، بر کسی غالب شدن. ( از اقرب الموارد ) . غلبه کردن. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عزت. [ ع ِزْ زَ ] ( ع اِمص ) عظمت و بزرگواری و ارجمندی و ارج و سرافرازی. ( ناظم الاطباء ) . ارجمندی. ( المصادر زوزنی ) . کرامت. ( زمخشری ) . بزرگی. ع ...

پیشنهاد

واقعا آبادیس خیلی سایت خوبی آفرین داره هر درش کار می کنه خسته نباشه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

غرار. [ غ ِ ] ( اِ ) جوال. در لهجه تبریزیان خرار و خرال و خارال گویند و آن را بر نوعی جوال بزرگ که از کنف سازند اطلاق کنند. این کلمه در عربی به صورت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

( غرارة ) غرارة. [ غ َ رَ ] ( ع مص ) به معنی غِرَّة. ( منتهی الارب ) . غفلت. ( از اقرب الموارد ) . غافل شدن و غفلت ورزیدن. ( برهان قاطع ) . غافل شدن. ...

تاریخ
٤ هفته پیش
پیشنهاد
-١٠

واژه طاغوت. ( ع اِ ) لات. عزی. بت. ( منتهی الارب ) . نصب. بدّ نصب. صنم. وثن. جبت. || جادوگر. ساحر. شیطان. دیو. جادو. کاهن. || هر باطل. ( منتهی الارب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قارصی. ( اِخ ) داودبن محمد قارصی یا قرصی حنفی از علماء است. از اوست : 1 - شرح علی اصول الحدیث للبرکوی. این کتاب در مصر چاپ شده است. 2 - شرح الامثله ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قارصه. [ رِ ص َ ] ( ع ص ) مؤنث قارص. سخن زیانکار و آزارنده و ناخوش کن. ( منتهی الارب ) . ج ، قوارص. مونث قارص سخن زیانکار و آزارنده و ناخوش کن جمع . ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قارص. [ رِ ] ( ع ص ) شیر زبان گز. || شیر ترش که بر آن شیرهای دیگر دوشند چندانکه ترشی آن زائل گردد: عدا القارص فحزر؛ ای جاوز الی اَن حمض ؛ بجائی گویند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( قارعة ) قارعة. [ رِ ع َ ] ( ع اِ ) نامی است رستاخیز را. ( مهذب الاسماء ) . قیامت. || سختی روزگار. ( منتهی الارب ) . حادثه. سختی. ( آنندراج ) . داهی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قارع. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از قرع. کوبنده. کوبنده در. || فال زننده به قرعه. قرعه کشنده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . || کسی که موی سر او به علت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد

قاروره. [ رو رَ ] ( ع اِ ) شیشه. ( ترجمان عادل بن علی ) . قرابه. پیاله. ( دهار ) . || آنچه در آن می و مانند آن باشد عموماً. ( منتهی الارب ) . ظرفی که ...

١