جداره
/jedAre/
لغت نامه دهخدا
جدارة. [ ج ِ رَ ] ( اِخ ) وادیی است به حجازو در آن قریه ها است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
( جدارة ) جدارة. [ ج َ رَ ] ( ع مص ) سزاوار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . شایسته بودن شخص به چیزی. ( از قطرالمحیط ) . به چیزی یا برای چیزی شایسته بودن. ( از اقرب الموارد ) . || نمودارشدن سرهای گیاه مانند جدری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . برآمدن سرهای گیاه چنانکه گویی آبله است. ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ) . || برآمدن بردرخت مانند نخود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) .
... [مشاهده متن کامل]
جدارة. [ ج ِ رَ ] ( اِخ ) وادیی است به حجازو در آن قریه ها است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
جدارة. [ ج ِ رَ ] ( اِخ ) وادیی است به حجازو در آن قریه ها است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
دیواره