احتیال. [ اِ ] ( ع مص ) حیله ساختن. کار ساختن. ( تاج المصادر ) . حیلت کردن. ( مؤید الفضلاء ) . حیله انگیختن. ( غیاث ) . چاره گری. چاره. حیله. ( منتهی الارب ) :
گر بدیدی کارگاه لایزال
دست و پایش خشک گشتی ز احتیال.
... [مشاهده متن کامل]
مولوی.
آن خیال او بود از احتیال
موی ابروی ویست آن نی هلال.
مولوی.
|| حواله پذیرفتن. ( زوزنی ) . قبول حواله. برات ِ وام دادن. ( منتهی الارب ) ( مؤید الفضلاء ) . || سال گشت شدن. ( منتهی الارب ) . || بدام شکار کردن. ( مؤید الفضلاء ) . || در میان گرفتن کسی یا چیزی را.
منبع. لغت نامه دهخدا
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت؟ که نمی دهی مَجالی
نه رَهِ گُریز دارم نه طریق آشنایی
چه غمْ اوفتاده ای را که تواند احتیالی؟
حیله کردن
فریب دادن
نیرنگ کردن
گر بدیدی کارگاه لایزال
دست و پایش خشک گشتی ز احتیال
✏ �مولانا�
احتیال: در حقوق مدنی قبول حواله است ولی در حقوق جزا کلاهبرداری است لذا محتال حواله گیرنده در عقد حواله و کلاهیر است که برای بردن مال غیر متوسل به به حیله می شود
حیله جستن
راه کاری پیدا کردن
چاره ای اندیشیدن
راه گریزی یافتن
تدبیر کردن
سعدی:
بیچاره به رویت آمدم باز
چون چاره نماند و احتیالم
در حقوق کیفری کلاهبرداری
فریبکاری
دست آویز
راه گریز _ راه وچاره
فریب