پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
توصیف. [ ت َ ] ( ع مص ) نیک صفت کردن. ( آنندراج ) . وصف و بیان حال. ( ناظم الاطباء ) . وصف کردن. نشانی دادن. نشان گفتن. پیرایه گفتن. ستودن. ستایش. ( ...
بخل. [ ب ُ ] ( ع مص ) زفتی کردن. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . منع کردن و امساک کردن. ( از اقرب الموارد ) . بخیلی کردن. ( تاج المصادر بیهق ...
تمجید. [ ت َ ] ( ع مص ) به بزرگی یاد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( مجمل اللغة ) . بزرگ کردن و ستودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . بزرگ ...
حسد. [ ح َ س َ ] ( ع مص ) بدخواهی. ( دهار ) ( محمودبن عمر ربنجنی ) . بد خواستن. ( زوزنی ) . رشگ. ( لغت نامه اسدی ) . غیرت. بد خواستن برای کسی. ( ترجم ...
تعصب. [ ت َ ع َص ْ ص ُ ] ( ع مص ) بستن عصابه. ( تاج المصادر بیهقی ) . عصابه بر سر بستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموار ...
دوستان این فرد که خودش استاد حسین جعفری خویی می خواند فردی به اسم سعید سرور هست فقط کارش جعل منبع توهین زمین زمان از همه طلب کار هست می توانید در بخش ...
دوستان این فرد که خودش استاد حسین جعفری خویی می خواند فردی به اسم سعید سرور هست فقط کارش جعل منبع توهین زمین زمان از همه طلب کار هست می توانید در بخش ...
دوستان این فرد که خودش استاد حسین جعفری خویی می خواند فردی به اسم سعید سرور هست فقط کارش جعل منبع توهین زمین زمان از همه طلب کار هست می توانید در بخش ...
دوستان این فرد که خودش استاد حسین جعفری خویی می خواند فردی به اسم سعید سرور هست فقط کارش جعل منبع توهین زمین زمان از همه طلب کار هست می توانید در بخش ...
دوستان این فرد که خودش استاد حسین جعفری خویی می خواند فردی به اسم سعید سرور هست فقط کارش جعل منبع توهین زمین زمان از همه طلب کار هست می توانید در بخش ...
دوستان این فرد که خودش استاد حسین جعفری خویی می خواند فردی به اسم سعید سرور هست فقط کارش جعل منبع توهین زمین زمان از همه طلب کار هست می توانید در بخش ...
غیر. ( اِ ) جوششی باشد که در اعضا پهن شود و بشره را سرخ گرداند و آن را به عربی شَری ̍ خوانند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) . غیر. [ غ َ ] ( ع مص ) دیه ...
عین. ( ع اِ ) گاو وحشی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . بقرالوحش. ( اقرب الموارد ) . || ج ِ عِیان. ( منتهی الارب ) . رجوع به عیان شود. ...
تنوع. [ ت َ ن َوْ وُ ] ( ع مص ) نوع نوع شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . گونه گونه شدن. ( دهار ) . گوناگون شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غ ...
رعایت. [ رِ ی َ ] ( ع اِمص ) رعایة. نگاهداشت. نگاهداری. نگاه داشتن حق کسی را. ( فرهنگ فارسی معین ) . نگاهداشت حق. حفظ. نگاهداری. نگهداری. نگهداشت. ( ...
حرمت. [ ح ُ م َ ] ( ع مص ) حُرمة. ناروائی. نامباحی. ناروا شدن. ( دهار ) . حرامی. حرام شدن. حرام گردیدن. ناشایستگی. مقابل حِلّیّت. رجوع به حُرمة شود. ...
( اعظامة ) اعظامة. [ اِ م َ ] ( ع اِ ) بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . عِظامَة. ( اقرب ...
اعظام. [ اِ ] ( ع مص ) بزرگ کردن و بزرگ داشتن. ( غیاث اللغات ) . بزرگ گردانیدن. بزرگ داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم ...
تعظیم. [ت َ ] ( ع مص ) بزرگ داشتن و بزرگ گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) . بزرگ داشتن و بزرگ کردن. ( زوزنی ) . بزرگ داشتن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل ...
تجلیل. [ ت َ ] ( ع مص ) فراگرفتن. ( صحاح جوهری ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) . همه را فرارسیدن و بپوشانیدن چیزی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب ...
تکریم. [ ت َ ] ( ع مص ) بسیارآب گردیدن ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || گرامی داشتن. ( ترجمان جرجانی ترتیب ...
لقب. [ ل َ ق َ ] ( ع اِ ) نام که دلالت بر مدح یا ذم کند. اسمی معنی مدحی یا ذمی را. آن نام که پس از نام نخستین دهند کسی را و حاوی مدحی یا ذمی باشد. نا ...
مدح. [م َ ] ( ع اِمص ) ستایش. ثنای به صفات جمیله. وصف به جمیل. توصیف به نیکوئی. مدحت. مدیح. مدیحه. نقیض هجا. نقیض ذم. ( یادداشت مؤلف ) . آفرین. تحسی ...
خصلت. [ خ ِ / خ َ ل َ ] ( اِ ) خوی و صفت خواه نیک باشد و خواه زشت. فروز. فروزه. فروزینه. ( ناظم الاطباء ) . طبع. طبیعت. خوی. عادت. خِلَّت. خیم. ( یاد ...
صفت. [ ص ِ ف َ ] ( ع مص ) در عربی بصورت �صفة� و در فارسی �صفت � نویسند. چگونگی کسی گفتن و آن مشتق از وصف است. ( مقدمه لغت میر سید شریف ) . بیان کردن ...
معیوب. [م َع ْ ] ( ع ص ) عیب ناک. ( آنندراج ) . دارای عیب. مَعیب. ( از اقرب الموارد ) . عیب ناک و عیب دار. ( ناظم الاطباء ) . آهومند. ( یادداشت به خط ...
مخدوش. [ م َ ] ( ع ص ) خراشیده شده و خراش داشته شده . ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا
مخدوم. [ م َ ] ( ع ص ) خدمت کرده شده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . خدمت کرده شده و آغا و صاحب و خداوند. ( ناظم الاطباء ) . بز ...
( مآلک ) مآلک. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَاءْلُک و مَاءْلُکَة. ( اقرب الموارد ) . رجوع به مألک و مألکة شود. مالک. [ ل ِ ] ( ع ص ) خداوند. ( ترجمان ...
عشیر. [ ع َ ] ( ع اِ ) ده یک. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . دهم حصه از چیزی. ( غیاث اللغات ) . یک جزء از ده ، مانند عُشر. ( از اقرب الموارد ) . ج ، أعش ...
امواج. [ اَم ْ ] ( ع اِ ) ج ِ موج. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . کوهه های آب. خیزابها. موجها: از میان تلاطم امواج محنت سر برآورد و گفت. ( گلس ...
مؤج. [ م ُءْج ْ ] ( ع مص ) گذر کردن آینه زانو در مابین پوست و استخوان. ( ناظم الاطباء ) . ناظم الاطباء این صورت را ضبط کرده است ، اما صحیح کلمه مؤو ...
ذر. [ ذَ ] ( ع فعل امر ) مفرد فعل امر از وذر. مان. بمان. دَع. بگذار. بهل : ذرنی و من خلقت وحیدا. ( قرآن 11/74 ) . قل اﷲ، ثم ذرهم. ( قرآن 91/6 ) . ذر ...
ذرت. [ ذُرْ رَ ] ( ع اِ ) گیاهی است چون نی و آن را میوه ای به بزرگی یک و دو خیار بلفافهائی پیچیده و به درون میوه چوبی است که خوردنی نیست و بر آن دانه ...
غلات. [ غ ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ غالی ، از حد درگذشتگان. || کسانی که در عقاید مذهبی غلو کرده و از حد درگذشته باشند. رجوع به غلاة شود. غلات. [ غ َل ْ ل ...
جلد. [ ج َ ] ( ع ص ) چابک از هر چیزی. ج ، اَجلاد، جِلاد، جُلُد. ( منتهی الارب ) . تیز و شتاب. کذا فی الرشیدی. ( آنندراج ) . شتاب و زود و تیز و چست و ...
عاجل. [ ج ِ ] ( ع ص ) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالاَّجل. ( اقرب الموارد ) . دنیا. ( غیاث اللغات ) . این جهان. ( منتهی الارب ) : نعمت عاجل و آجل ب ...
عاج. [ عاج ج ] ( ع ص ) طریق عاج ؛راه پر از روندگان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . عاج. [ ج ِ ] ( ع اِ ) مبنی بر کسر زجری است مر ناقه را. ( منته ...
عسل. [ ع َ س َ ] ( ع اِ ) انگبین. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . شهد. ( غیاث اللغات ) . لعاب زنبور عسل ، مذکر و مؤنث آید و تذکیر آن بیشتر است. ( از اقرب ...
قرح. [ ق َ ] ( ع اِ ) ریش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . تفرق الاتصال اللحمی اذا کان حدیثاً سمی جراحة فاذا تقادم حتی اجتمع فیه القیح سمی قرحة. ج ...
قارح. [ رِ ] ( ع ص ) ستور تمام دندان. ( منتهی الارب ) . و آن در حیوانات سم دار به منزله باذل است در شتر. ( ترجمه از منتهی الارب ) . جمل قارح. ناقة قا ...
جراحت. [ ج ِ ح َ ] ( ع اِ ) خستگی. ( منتهی الارب ) ( از شرح قاموس ) ( از ناظم الاطباء ) . جراحة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . ج ، جِراح. و جِرا ...
نقص. [ ن َ ] ( ع اِمص ، اِ ) کمی. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) . کمی در دین و عقل و جز آن . ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ...
وصمت. [ وَ م َ ] ( ع اِ ) عیب. ( غیاث اللغات از بحرالجواهر و صراح اللغة ) : ملک از وصمت غدر منزه باشد. ( کلیله و دمنه ) . مباشرت این شغل بر وجهی کند ...
تنقید. [ ت َ ] ( ازع ، اِمص ) مأخوذ از تازی ، بمعنی تنقاد و انتقاد که بواسطه عمل اماله تنقید می گویند، مانند اعتماد و اعتمید و کتاب و کتیب. ( ناظم ا ...
انتقاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سره کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . سره گرفتن. ( ناظم الاطباء ) . بیرون کردن درمهای ناسره از میان درمها. ( از اقرب ال ...
اعتراض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آفت رسیدن به زن از جن یا بیماری که مانع از وطی آن گردد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . یقال : اعترض من امرأته ، با ص ...
مزمن. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) بر جای مانده شونده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( غیاث ) . بر جای مانده. کهنه و دیرینه. دارای زمان و ...
نهی. [ ن َهَْ ی ْ ] ( ع مص ) بازداشتن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 102 ) ( غیاث اللغات ) ( مجمل اللغة ) . وازدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . بازداش ...
درباره واژه �قوطی� و ریشه شناسی آن، می توانم پاسخی دقیق و مستند با استفاده از منابع معتبر و چندجانبه ارائه دهم. - - - واژه �قوطی� و ریشه شناسی ...