پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
واژه �جلواز� که در فارسی به معنای �شعله ور، درخشان� یا در برخی متون به صورت �آتش افروز و پیشرو� آمده، از ریشه ی فعل �جلیدن/جلویدن� و واژه ی �جلو� گرف ...
امتناع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ، اِ مص ) بازایستادن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . واایستادن. ( مقدمه لغت سیدشریف جرج ...
بصیر. [ ب َ ] ( ع ص ) بینا و نابینا. از لغات اضداد است. ج ، بُصَراء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . بینا. ( غیاث ) ( ترجمان جرجانی ص ...
محیط. [ م ُ ] ( ع ص ) مقابل محاط. اسم فاعل از احاطه. ( کشاف ) . فراگیرنده. درگیرنده و احاطه کننده. ( غیاث ) . صاحب آنندراج گوید در فارسی به صله بر مس ...
( ضابطة ) ضابطة. [ ب ِ طَ ] ( ع ص ، اِ ) تأنیث ضابط. نگاهدارنده هر شیئی را بحد خودش ، و مستعمل بمعنی قاعده و دستور. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . || ...
رابط. [ ب ِ ] ( ع ص ، اِ ) راهب و مرد زاهد و حکیم از دنیا رمیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . راهب و زاهد. ( اقرب الموارد ) . || رابط الحاش : مرد دل ...
( رآب ) رآب. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ رؤبة. کفشیرها. ( منتهی الارب ) . رجوع به رؤبة شود. رآب. [ رِ ] ( ع اِ ) کاسه بند. ( منتهی الارب ) . || مرد مصلح و ...
نصب. [ن َ ] ( ع اِ ) بیماری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . داء. ( متن اللغة ) ( المنجد ) . نُصب. نُصُب. ( متن اللغة ) . || سختی. ( م ...
منصوب. [ م َ ] ( ع ص ) بر پای کرده شده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . بر پای کرده و افراخته و بلندشده و نصب شده و نشانده شده. ج ، مناصیب. ( ناظم ...
من یک چیزی برام جالبه آبادیس چطور این حرف جعلی انتشار می دهد کسی فقط کارش اینه جعل به زمین توهین تهمت عیب دیگران رو بگیر یا در آبادیس خودش ادمین هست ...
این ادعایی که مطرح شده کاملاً نادرست و بدون پشتوانهٔ زبان شناسی و منابع معتبر است. عبارت �به مثابه� یک ترکیب صحیح، کهن و دارای ریشهٔ عربی است و هیچ ر ...
ادعایی که مطرح شده دربارۀ ریشه ی ترکی نام ماهی "اوزون بورون" نیاز به بررسی دقیق دارد. در ادامه هم تحلیل زبان شناسی می کنم و هم منابع معتبر می آورم تا ...
این ادعاهای بی پایه جواب مستند بدهی. بیایید این ادعا را از چند جنبه بررسی کنیم و مستدل رد کنیم: - - - 1. ادعا چیست؟ می گویند: نام یک ماهی ( که ...
عبس. [ ع َ ] ( ع اِ ) گیاهی است ، به فارسی شاپاپک یا سیسنبر و به مصر یرنوف نامند. ( منتهی الارب ) . رستنی است. فارسی آن سابانک است یا سیسنبر است و در ...
نازعات. [ زِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ نازعة. رجوع به نازعة شود. نازعات. [ زِ ] ( اِخ ) ( الَ. . . ) نام سوره هفتاد و نهم قرآن مجید، پس از سوره نباء و پیش ...
نبا مترادف نبا: خبر، گفتار دنبال کنید بستن تبلیغات لغت نامه دهخدا نبا. [ ن َ با ] ( اِخ ) مصحف نباء در بیت زیر مقصود قرآن است بنابر قول بعضی مفسران ...
مرسلات. [ م ُ س ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِمرسِلة، مؤنث مُرسل. رجوع به مرسِل و ارسال شود. مرسلات. [ م ُ س َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مرسَلة، مؤنث مرسَل ، اسم م ...
انسان. [ اِ ] ( ع اِ ) مردم ، واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مردم. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( منتهی ال ...
مدثر. [ م ُدْ دَث ْ ث ِ ] ( ع ص ) جامه در سر کشیده. جامه به سر درآورنده. ( یادداشت مؤلف ) . دثار و جامه چسبیده به تن پوشیده. ( ناظم الاطباء ) . خویش ...
مزمل. [ م ُ زَم ْ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تزمیل. در پیچنده به جامه و پنهان کننده خود را. ( از منتهی الارب ) . جامه در سرآورده. مدثر. ( السامی ص 35 ...
معارج. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ معراج. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . ج ِ معرج [ م ِ رَ / م َ رَ ]. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ معرج و معراج. ( اقرب الموارد ) ...
قلم. [ ق َ ل َ ] ( ع مص ) چیدن و تراشیدن ناخن و جز آن را. ( منتهی الارب ) . || قطع کردن. ( اقرب الموارد ) . در اقرب الموارد قلم به فتح اول و سکون دوم ...
( حاقة ) حاقة. [ حاق ْ ق َ ] ( ع اِ ) بلای ثابت. ج ، حَواق . ( منتهی الارب ) . || قیامت. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . رستخیز، سمیت بذلک لأن فیها حواق ...
ملک. [ م ُ ] ( اِ ) کلول باشد. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 253 ) . دانه ای باشد بزرگتر از ماش و آن را پزند و خورند و به عربی جلبان خوانند. ( برهان ) نوع ...
قمر. [ ق َ ] ( ع مص ) مراهنه و قمار کردن. ( اقرب الموارد ) . درباختن وغالب آمدن در باختن است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . قمر. [ ق َ م َ ] ( ع مص ...
تحریم. [ ت َ ] ( ع مص ) حرام کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( دهار ) ( آنندراج ) . حرام گردانیدن. ( منتهی ...
طلاق. [ طَ ] ( ع مص ) رها شدن زن از قید نکاح. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ) . رها شدن زن از عقد نکاح. ( المصادر زوزنی ) . رها کردن. ( دهار ) . فسخ ...
حدید. [ ح َ ] ( ع اِ ) آهن. ( دهار ) ( ادیب نطنزی ) ( ترجمان عادل بن علی منسوب به جرجانی ) . و هو علی ثلاثة اصناف : شابورقان و نرم آهن و فولاد مصنوع. ...
( جاثیة ) جاثیة. [ ی َ ] ( ع ص ) تأنیث جاثی. بزانو نشسته. ( آنندراج ) . || مجتمعه. جاثیه. [ ی َ ] ( اِخ ) نام سورتی از سور قرآن. ( منتهی الارب ) . ...
زخرف. [ زُ رُ ] ( ع اِ ) کمال خوبی از هر چیزی. زخارف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطب ...
غافر. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غفران. آمرزنده گناه. ( ترجمان علامه جرجانی ) . آمرزنده و پوشنده گناه. ( مهذب الاسماء ) ( غیاث ) : همتش آن است تا غ ...
فصلت. [ ف ُص ْ ص ِ ل َ ] ( اِخ ) نام سوره چهل ویکمین از قرآن ، سوره مکیه و پنجاه وچهار آیت است ، پس از سوره مؤمن و پیش از شوری. ( از یادداشت های مؤ ...
زمر. [ زَ ] ( ع مص ) نای زدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . نی نواخت ...
صافات. [ صاف ْ فا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صافّة. صف زدگان. ( مقدمه لغت میر سیدشریف جرجانی ) . فرشتگان صف زده. قوله تعالی : و الصافات صفاً ( قرآن 1/37 ) ؛ ...
فاطر. [ طِ ] ( ع ص ) آفریننده. خالق. ( زمخشری ) . || آغازکننده در کار. ( ناظم الاطباء ) . || ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. نوآفریننده. ( مهذب ال ...
مدنی. [ م ُ نا ] ( ع ص ) مرد ضعیف. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . مدنی. [ م ُ ] ( ع ص ) نزدیک شونده. رجوع به ادناء شود. || نزدیک گرداننده. ( ...
مدن. [ م ُ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ مدینه. رجوع به مدینه شود. - سیاست مدن ؛ دانش ملک راندن. ( یادداشت مؤلف ) . مدن. [ م ُ ] ( ع اِ ) مُدُن. ج ِ مدینه. ر ...
اجتماع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اجدماع. ( منتهی الارب ) . گرد آمدن. تجمع. اجماع. فاهم آمدن. ( زوزنی ) . تألف. ائتلاف. احتفال. انجمن شدن. فراهم آمدن. ( ت ...
احزاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حِزب. گروهها. فوجها: در مدت مقام او بجرجان از احزاب و اصحاب او ظلم بسیار رفته بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ) . و نکایتی قوی به ...
قصص. [ ق َ ص َ ] ( ع مص ) قَص . ( اقرب الموارد ) . رجوع به قَص شود. قصص. [ ق َ ص َ ] ( ع اِ ) سینه یا سر آن یا میانه آن یا استخوان آن. || قصه. || پش ...
( سجدة ) سجدة. [ س َ / س ِ دَ ] ( ع مص ) سر بر زمین نهادن. ( منتهی الارب ) . پیشانی بر زمین نهادن. ( مهذب الاسماء ) : سر از سجده برداری و این شراب کش ...
نمل. [ ن َ ] ( ع اِ ) مورچه. ( منتهی الارب ) . نملان. ( مهذب الاسماء ) . مور. ( غیاث اللغات ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) . ج ، نِمال. واحده : نملة. ( ...
نور. ( ع اِ ) روشنائی. ( ترجمان علامه جرجانی ص 102 ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) . روشنی هرچه باشد، یا شعاع روشنی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ...
حج. [ ح َج ج / ح ِج ج ] ( ع مص ) آهنگ کردن. ( منتهی الارب ) . آهنگ کردن به چیزی. القصد الی الشی المعظم. ( تعریفات جرجانی ص 56 ) . قصد. ( ترجمان القرآ ...
طه. [ طا ها ] ( اِخ ) نام سوره بیستم از قرآن کریم. شماره آیات آن یکصدوسی وپنج و نزول آن در مکه معظمه است و قبل از سوره انبیاء و پس از سوره مریم واقع ...
انبیا. [ اَم ْ ] ( از ع ، اِ ) ج ِ نبی ٔ. پیغمبران و وخشوران. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ نبی : با معجز انبیا چه باشد زراقی و بازی دوالک ؟ ابوالفرج رونی. ...
اسرار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سِرّ . رازها. ( منتهی الارب ) . نهانی ها. بنات الصدور. ( المرصع ) . بنات الضمیر. ( المرصع ) . رجوع به سِرّ شود : تو گوئی ا ...
نحل. [ ن َ ] ( ع اِ ) زنبور انگبین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . مگس انگبین. ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ) . مگس عسل. ( از اقرب الموارد ) . منج انگ ...
حجر. [ ح ِ ] ( ع اِ ) کناره. کنف. منعه. کنار مردم. ( منتهی الارب ) . بر. و آن از زیر بغل تا کشح باشد و مجازاً حمایت : لشکری که در حجر مجاهدت نما یافت ...
رعد. [ رَ ] ( ع مص ) بانگ کردن آسمان و غریدن آن. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ) . بانگ کردن ابر. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ...