پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٣,٩٦٠)

بازدید
٢,٤٦١
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توبیخ. [ ت َ ] ( ع مص ) سرزنش کردن. ( زوزنی ) ( دهار ) . نکوهیدن و بیم و تهدید کردن و سرزنش نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

مجهول. [ م َ ] ( ع ص ) در لغت هر شی نامعلومی را گویند. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) . نادانسته. ( غیاث ) ( آنندراج ) . نامعلوم. دانسته ناشده. ناشناس. ناش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

بیان. [ ب َ ] ( ع اِ ) فصاحت و زبان آوری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . فصاحت. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . حدیث : ان من البیان لس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعلان. [ اِ ] ( ع مص ) آشکارا کردن. یعدی بنفسه و بالباء. ( منتهی الارب ) . آشکار کردن. ( ناظم الاطباء ) . آشکارا کردن و ظاهر کردن. یعدی بنفسه و بالبا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اعلا. [ اَ ] ( ع ن تف ، اِ ) اعلی. بلند و نفیس و برگزیده از هر چیزی و بالای هر چیزی. ( ناظم الاطباء ) : چون تجاسر کرده خاطر مختصر کردم سخن کاین تجاسر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بنظر. [ ب ُ ظَ ] ( ع اِ ) تلاق و تندی میان دو لب فرج زن. ( ناظم الاطباء ) . فنج. قرن. چوچوله. تندی میان دو لب فرج زن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . منبع. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

انبساط. [ اِم ْ ب ِ ] ( ع مص ) گسترده و پهناور گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . انتشار. ( از اقرب الموارد ) . گسترده شدن. ( آنندراج ) . ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فی. ( ع حرف جر ) حرف جر است. ( منتهی الارب ) . حرف جر است و ده معنی دارد: یکی معنی ظرفیت حقیقی � : غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عابد. [ ب ِ ] ( ع ص ) پرستنده خدا و ملتزم به شرائع دین. ( از اقرب الموارد ) . پرستنده. عبادت کننده : عابدان را پرده این خواهد درید زاهدان را توبه آن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اکتلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) درخشیدن برق. گویند: اکتل الغمام بالبرق ؛ درخشید ابر و برق زد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) . درخشیدن برق. ( آنندرا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هاضمه. [ ض ِ م َ ] ( ع ص ) مؤنث هاضم. هضم کننده طعام. گوارنده. || ( اِ ) یکی از هشت خادم نفس نباتی است که غذا را می پزد : نشان هاضمه طباخ و نام دافع ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جهاز. [ ج َ ] ( ع اِ ) رخت مرده و عروس و مسافر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به جِهاز شود. || مجموعه اعضایی که عمل معینی را انجام دهند. دس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

با استناد به منابع معتبر شواهدی را بررسی می کنیم: - - - ✅ ۱. پارس قوم فرهنگی یا صرفاً سیاسی بود؟ پارس ( Parsa ) در منابع آشوری به عنوان یک منطق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

بیایید گام به گام به این موضوع پاسخ بدهیم و با منابع و دلایل معتبر به بررسی ادعای نبود �ق� در زبان فارسی و زبان های دیگر ( ترکی و عربی ) بپردازیم. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آقای ناشناس در واقعیت استاد هزار چهره آبادیس آقای سعید سرور هست. خرفت. [ خ ِ رِ ] ( از ع ، ص ) کندفهم. کندذهن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . کودن. بیحس. م ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

آقای مجید فکوری اما در اصل استاد هزار چهره آبادیس استاد سعید سرور هست کس. [ ک َ] ( اِ ) مردم باشد، چه کسی مردمی و ناکسی نامردمی را گویند. ( برهان ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

علی سیف یا در درست تر بگویم دوست گرامی سعید سرور البته دیوار حاشا بلنده استاد هزار چهره آبادیس سعید سرور 🟦 ۱. ریشه و جایگاه زبان فارسی در میان زبان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سؤال بسیار مهم، عمیق و بحث برانگیزی مطرح کردید، که هم جنبه ی تاریخی دارد و هم به نقد روایت های رسمی ـ خصوصاً روایت سازی های دوره ی پهلوی ـ می پردازد. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

بحث واژه شناسی واژه ی �مال� بسیار جالب و چندلایه است، زیرا این واژه در زبان های گوناگون از جمله فارسی، ترکی، عربی و حتی اوستایی کاربرد و معانی متفاوت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلیل. [ ج َ ] ( ع ص ) کلانسال. ( از منتهی الارب ) . || بزرگوار ( ناظم الاطباء ) . بزرگ قدر. ( منتهی الارب ) . آنکه قدر و مرتبه وی بلند باشد. ( ناظم ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جنایت. [ ج ِ ی َ ] ( از ع ، اِ ) گناه. || ( مص ) گناه کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) . || چیدن میوه از درخت. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) ( ربنجنی ) . بکسر ج ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فحاش. [ ف َح ْ حا ] ( ع ص ) مرد فحش گوی. ( منتهی الارب ) . مؤنث آن فحاشة است. ( اقرب الموارد ) . زشتگوی. ( ربنجنی ) . آنکه دشنام بسیار گوید. بدزبان. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تشبیب. [ ت َ ] ( ع مص ) صفت جمال زن و حال خود با وی بگفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) . وصف جمال زن و حال خود با وی در شعر بگفتن. ( زوزنی ) . غزل گفتن یعن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طائف. [ ءِ ] ( ع ص ، اِ ) پاسبان شب. عسس. شبگرد. ( منتهی الارب ) . || خانه کمان که مابین گوشه و ابهر است و یا نزدیک عظم ذراع از کبد قوس. ( تاج العروس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تشبیه. [ ت َ ] ( ع مص ) مانند کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارب. [ اِ رِ ] ( اِخ ) در اساطیر یونان پسر کائو و شب ، و بقول دیگر، برادر شب است که با او ازدواج کرد و از ایشان اثیر ( اِتِر ) و روز پدید آمد. هی ژَن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

حاجت. [ ج َ ] ( ع اِ ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید:در مجمع السلوک آمده است : ضرورت مقداری را گویند که آدمی بی آن بقا نیابد و آن را حقوق نفس نیز گو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احتیاج. [ اِ ] ( ع مص ) نیازمند گشتن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) . نیازمند شدن. حاجتمند شدن. افتقار. فقر. بی چیزی. حاجت. حاجتمندی. حاجتومندی. نیازومند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مرضع. [ م َ ض َ ] ( ع اِ ) سر پستان و هر جایی که مکیده شود. ج ، مَراضع. ( ناظم الاطباء ) . پستان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . مرضع. [ م ُ ض ِ ] ( ع ص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معنی مُؤْمِنُ: مؤمن - آن کس که یقین و باور دارد - با ایمان - کسی که امنیت بدهد ، ودر امان خود حفظ کند - امنیت دهنده معنی مُّؤْمِنَةً: زن مؤمن - زن با ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

استبداد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بخودی خود کار کردن. بخودی خود بکار ایستادن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) . بخودی خود بکاری قیام کردن. ( زوزنی ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشروط. [ م َ ] ( ع ص ) لازم گردانیده شده و پیمان کرده شده. ( آنندراج ) . پیمان شده و ملزم کرده شده. تعلیق کرده شده چیزی به چیزی دیگر. شرطشده. ملزم شد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشروطه. [ م َ طَ ] ( ع ص ) مشروطة. مؤنث مشروط. رجوع به مشروط شود. || ( اصطلاح منطق ) در منطق قضیه ای که در آن شرط به کار رفته باشد و آن انواع دارد: ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مجاور. [ م ُ وِ ] ( ع ص ) همسایه. ( دهار ) . همسایگی کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ) همجوار و همسایه و در پهلو و در کنار و هم پهلو. ( ناظم الاطباء ) : تر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منحرف. [ م ُ ح َ رِ ] ( ع ص ) بگشته. فروگردیده. ( زمخشری ) . خمیده و برگشته شونده. ( آنندراج ) ( غیاث ) . آنکه میل می کند و برمی گردد. خمیده و برگشته ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملحد. [ م ُ ح ِ ] ( ع ص ) از راه حق برگردنده و فاسق و بیدین. ( غیاث ) ( آنندراج ) . از راه حق برگشته و فاسق و بیدین و کافر و بت پرست. ( ناظم الاطباء ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشرک. [ م ُ رَ ] ( ع ص ) شریک شده و انبازگردیده و عام. ( ناظم الاطباء ) . مشرک. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) کافر. مُشرکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . کسی ک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشروح. [ م َ ] ( ع ص ) پیدا و نمایان کرده شده. ( آنندراج ) . بیان کرده شده. نمایان کرده شده. ذکرشده و ظاهرشده و شرح داده شده. در پیش بیان شده. ( از ن ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

کافر. [ ف ِ ] ( ع ص ، اِ ) ضد مؤمن. بی دین. بی کتاب. ناگرونده. ناگرویده. ناخستو. ( مهذب الاسماء ) ( مجمل اللغة ) ( دستورالاخوان ) ( منتهی الارب ) ( ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حنیف. [ ح َ ] ( ع ص ، اِ ) مایل از هر دین باطل بسوی دین اسلام ثابت بر آن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || برگشته ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مسلمان. [ م ُ س َ ] ( ص ) متدین به دین اسلام. ( ناظم الاطباء ) . صاحب غیاث اللغات و به تبع او صاحب آنندراج گوید: مسلمان در اصل �مسلم مان � بوده است ، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

اسلام. [ اِ ] ( ع مص ) گردن نهادن. ( منتهی الارب ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . || اسلام آوردن. ( منتهی الارب ) . مسلمان شدن. ( ت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد

مذهب. [ م َ هََ ] ( ع اِ ) در اصطلاح علم کلام اسلامی ، طریقه ای خاص در فهم مسائل اعتقادی ، خاصه امامت که منشاء اختلاف در آن توجیه مقدمات منطقی و یا ت ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عصبی. [ ع َ ص َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عصب. بسیارپی. رجوع به عَصَب شود. || ( اصطلاح پزشکی ) مربوط به عصب و سیستم اعصاب. ( فرهنگ فارسی معین ) . - حال ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عصبیت. [ ع َ ص َ بی ی َ ] ( ع اِمص ) عَصَبیّة. حمایت و طرفداری و مدافعه از کسی که خود را به شخص بستگی داده و یا شخص بدان بستگی دارد. ( ناظم الاطباء ) ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عصبانی. [ ع َ ص َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عصب ، با زیادت الف و نون برای تأکید، مثل ربانی و لحیانی و برانی و روحانی و جسمانی و صمدانی. ( یادداشت مرحوم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عصابات. [ ع ِ ] ( ع اِ ) در تداول امروز عرب زبانان ، ج ِ عِصابة است به معنی گروه از مردمان ، و اصطلاحاً بر چریکها اطلاق شود. - حرب العصابات ؛ جنگها ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عصاب. [ ع َص ْ صا ] ( ع ص ) ریسمان بر و ریسنده. ( از منتهی الارب ) . ریسمان گر و ریسنده. ( آنندراج ) . بسیار ریسنده. ( ناظم الاطباء ) . غزّال. ( اقرب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عصابة ) عصابة. [ ع ِ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه بدان بسته شود، و سربندو دستار سر. ( منتهی الارب ) . آنچه بسته شود از مندیل و عمامه و غیره. ( از اقرب الموا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( عمامة ) عمامة. [ع ِ م َ ] ( ع اِ ) زره خود که در زیر قلنسوه پوشند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مِغفَر. ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( ...