پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
هود. ( اِ ) رکو و لته سوخته را گویند که بر بالای سنگ آتش زنه نهند و چخماق بر آن زنند تا آتش در آن افتد. || جامه ای را نیز گفته اند که نزدیک به سوختن ...
انعام. [ اِ ] ( ع مص ) نعمت دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ) ، یقال : ...
( بقرة ) بقرة. [ ب َ ق َ رَ ] ( ع اِ ) گاو، نر باشد یا ماده. ج ، بَقَر، بقرات ، بُقُر، بُقران ، بُقّار، اُبقور، بواقر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ...
فلق. [ ف َ ] ( ع اِ ) شکاف دهن. ( منتهی الارب ) . شکاف. ج ، فلوق : ضربه علی فلق رأسه ؛ یعنی بر مفرق و وسط سر او زد. ( اقرب الموارد ) . || بلا و سختی ...
شفق. [ش َ ف َ ] ( ع اِ ) سرخی شام و بامداد. ( غیاث اللغات ) . سرخی افق پس از غروب آفتاب تا نماز خفتن و نزدیک آن و یا نزدیک تاریکی شب. ج ، اشفاق. ( از ...
ارسال. [ اِ ] ( ع مص ) فرستادن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مؤید الفضلاء ) ( غیاث ) . گسیل کردن. گسی کردن. ایفاد. فارسیان ، ارسال را بر تحفه و ...
واشر. [ ش ِ ] ( انگلیسی ، اِ ) ابزاری است که در ماشین ها و وسایل مکانیکی به کار میرود و بیشتر در بین دوقطعه که روی هم قرار می گیرند گذاشته می شود و ج ...
مرتکب. [ م ُ ت َ ک ِ ] ( ع ص ) با تهور به کاری درآینده. ( از اقرب الموارد ) . شروع کننده در کاری. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . آغازنده. مشغول شونده. ...
فاش. ( از ع ، ص ) آشکارا و ظاهر. ( آنندراج ) ( غیاث ) . مخفف فاشی ، اسم فاعل از ریشه فشو است که لام الفعل آن در حالت نکره حذف میشود، و در زبان فارسی ...
علت. [ ع َل ْ ل َ ] ( ع اِ ) هوو. ضرّة. ( از اقرب الموارد ) . || آنچه بدان بهانه کنند. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . || نیاز و حاجت. || سختی ...
جلاد. [ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ جَلد. ( منتهی الارب ) . || ج ِ جَلَد. ( ناظم الاطباء ) . || ج ِ جِلدَة. ( منتهی الارب ) . || خرمابن سخت و بزرگ. || شتر ماد ...
جلا. [ ج َ ] ( از ع ، اِ ) سرمه که جلا میدهد بصر را. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . جِلاء. ( اقرب الموارد ) : گر خاک پای دوست خداوند شوق را در ...
غاصب. [ ص ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غصب. بستم ستاننده. به ستم گیرنده. غصب کننده. گیرنده ملک دیگری به زور : اگر خشم نیافریدی هیچ کس روی ننهادی سوی. . . ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارسی جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که حساب ...
ولی جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که حسا ...
پاسخ به ادعا که زبان فارسی �در دربار ساخته شده� و �ربطی به غیر تُرک ندارد�، نیازمند بررسی تاریخی، زبان شناسی و متنی دقیق است. در ادامه پاسخ علمی و مس ...
انفان. [ اَ ] ( ع ص ) بلندبینی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا
انفاش. [ اِ ] ( ع مص ) شب به چرا ماندن ستور را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . شب بچرا گذاشتن گوسفند و شتر را. ( از اقرب الموارد ) ...
انفاه. [ اِ ] ( ع مص ) مانده گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . مانده گردانیدن اشتر. ( تاج المصادر بیهقی ) . || کم دادن کسی را ...
انفاض. [ اِ ] ( ع مص ) بچه دادن شتر. || درویش گردیدن قوم و مردن ستور آنها و سپری شدن توشه یا سپری گردانیدن آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ...
انفاج. [ اِ ] ( ع مص ) جدا کردن آوند از پستان وقت دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . جدا کردن ظرف از پستان هنگام دوشیدن. ( از اقر ...
انفاط. [ اِ ] ( ع مص ) آبله انداختن کار در دست یا شوخگین کردن آن را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . آبله دار کردن کار دست را. ( از ...
انفاز. [ اِ ] ( ع مص ) تیر بر ناخن گردانیدن تاکجی از راستی معلوم گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . تیر بر ن ...
انفاص. [ اِ ] ( ع مص ) بشتاب سخن گفتن. || بسیار خندیدن. || دفعه دفعه کمیز انداختن گوسفند. || بلب اشاره کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اق ...
انفاع. [ اِ ] ( ع مص ) تجارت به عصا کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . تجارت کردن در نفعات ( عصاها ) ( از اقرب الموارد ) . منبع. ...
انفاد. [ اِ ] ( ع مص ) نابود گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . نیست کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( آنند ...
انفار. [ اِ ] ( ع مص ) رمانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( از اقرب الموارد ) . || یاری دادن. ( منتهی الارب ...
( آنفاً ) آنفاً. [ ن ِ فَن ْ ] ( ع ق ) الاَّن. اکنون. ( مهذب الاسماء ) . هم اکنون. دیگربار. پیش ترک از. اخیراً. سالفاً. اندکی پیش. ( انفاً ) انفاً. ...
انفاس. [ اِ ] ( ع مص ) در شگفت آوردن کسی را. || ترغیب نمودن کسی را در کاری. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . ...
انفاذ. [ اِ ] ( ع مص ) تیر و جز آن بر چیزی گذرانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . بفرستادن تیر و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ...
انفاق. [ اِ ] ( ع مص ) درویش گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . درویش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ) . بی چیز شدن و ...
انفال. [ اِ ] ( ع مص ) غنیمت دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . نَفَل ( غنیمت ) دادن. ( از اقرب الموارد ) . || تبر گرفتن جهت بریدن ...
معاش. [ م َ ] ( ع مص ) زیستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از منتهی الارب ) . زندگانی کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . ...
( نفقة ) نفقة. [ ن َ ف َ ق َ ] ( ع اِ ) هزینه. ( مهذب الاسماء ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 100 ) ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) . آنچه از درم و امثال آن صرف ...
اصطلام. [ اِ طِ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . از بن برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) . استیصال. ( اقر ...
مؤلف. [ م ُءْ ل ِ ] ( ع ص ) آنکه مصاحبت میکند و سبب می شود آمیزش و دوستی و رفاقت را. || آنکه انس و الفت می گیرد. || آنکه هزار را کامل می گرداند. ( ن ...
تبلیغ. [ ت َ ] ( ع مص ) رسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( ترجمان علامه جرجانی ) ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ) ( آنند ...
جوارح. [ ج َ رِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ جارحة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . اندامها. اندام مردم که بدان کار کنند. دست و پا و دیگر اعضای آدمی. ( غیاث ...
اعضاد. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عَضد، بمعنی ناحیه و کرانه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . ج ِ عَضد، ناحیه. || یاران. یاوران. کمک کنندگان : اولاد و اعض ...
اعضاء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عُضو، اندام و هر گوشت فراهم آمده در استخوان. ( منتهی الارب ) . ج ِ عُضوو عِضو، اندام و هر گوشت فراهم آمده در استخوان. ( آن ...
نخاع. [ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( ع اِ ) مغز مهره پشت. حرام مغز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . مغز میان مهره پشت. مغز حرام. ( فرهنگ نظام ) . و آن رشته مانن ...
کنتور. [ ک ُ تُرْ ] ( فرانسوی ، اِ ) آلتی که مقدار مصرف برق ، آب ، گاز و غیره را در یک خانه یا یک مؤسسه تعیین کند: کنتور پنج آمپر. کنتور ده آمپر. ( ...