پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
منعقد. [ م ُ ع َ ق ِ] ( ع ص ) بسته شونده. ( غیاث ) ( آنندراج ) . بسته شده و بسته و بند کرده و گره زده و بسته شده. ( ناظم الاطباء ) . - منعقداللسان ...
بالق. [ ] ( اِخ ) پادشاه عمالقه در شهر بلقا. معاصر یوشعبن نون. صاحب حبیب السیر می نویسد: دارالملک عمالقه در آن زمان ( زمان یوشع ) بلقا بود و پادشاه ا ...
( موثقة ) موثقة. [ م َ ث َ ق َ ] ( ع مص ) اعتماد کردن. ( آنندراج ) . ثقة. موثق. رجوع به موثق شود. موثقة. [ م ُ وَث ْ ث َ ق َ ] ( ع ص ) ماده شتر استو ...
موثان. [ م َ وَ ] ( ع مص ) درآمیختن چیزی را. || در آب سودن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . و رجوع به موث شود. || اندر آب آغشتن. ( تاج المصادر ...
موثخ. [ م ُ وَث ْ ث َ ] ( ع ص ) مرد سست اندام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . موثوخ الخلق. ( منتهی الارب ) . منبع . لغت نامه دهخدا
موث. [ م َ وَ ] ( ع مص ) مَوَثان. ( منتهی الارب ) . آمیخته شدن چیزی در آب. ( ناظم الاطباء ) . مرث. ( از المصادر زوزنی ) . و رجوع به مرث شود. || در آب ...
استغفار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آمرزش خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . غفران طلبیدن. مغفرت طلبیدن. طلب مغفرت. ( غیاث ) . توبه کردن : استغفر من ...
( استعارة ) استعارة. [ اِ ت ِ رَ ] ( ع مص ) استعارت. بعاریت خواستن چیزی را. ( منتهی الارب ) . عاریت خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) . || تنها شدن. انفر ...
قرب. [ ق ُ ] ( ع مص ) نزدیک شدن. نزدیک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . گویند: قَرُب َ منه قرباً و قُرباناً. ( منتهی الارب ) . قرب. [ ق ُ ] ( ع ...
عقد. [ ع َ ] ( ع مص ) پناه بردن به کسی. ( از منتهی الارب ) : عقد عنقه اًلیه ؛ به وی پناه برد. ( از اقرب الموارد ) . || بستن ریسمان و بیع. ( از منتهی ...
مفارقت. [ م ُ رَ / رِ ق َ ] ( از ع ، اِمص ) از یکدیگر جدا شدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . مفارقة. و رجوع به مفارقة شود. || ( اِمص ) مأخوذ از تا ...
فرقد. [ ف َ ق َ ] ( ع اِ ) گاوساله. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . || گاوساله دشتی. ( منتهی الارب ) . گوساله وحشی. ( اقرب الموارد ) . || ( اِخ ) ...
فرقدان. [ ف َ ق َ ] ( اِخ ) فرقدین. دو ستاره درخشان در صورت دب اصغر و به فارسی دو برادران گویند. ( یادداشت به خط مؤلف ) . و بدان دو در مساوات و عدم ...
فرقت. [ف ُ ق َ ] ( ع اِمص ) فرقة. جدایی و مفارقت. ( ناظم الاطباء ) . مقابل وصل. ( یادداشت به خط مؤلف ) : کیست کز وصل تو ندارد سود کیست کش فرقت تو نگ ...
فرقان. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ج ِ فَرْق ، به معنی رطل و پیمانه معروف مدینه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به فَرْق شود. فرقان. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ...
فرق. [ ف َ ] ( ع اِ ) تار سر که راهی است میان موی سر. ( منتهی الارب ) . راهی در موی سر. ( اقرب الموارد ) . || به کنایت سر را نیز گویند : کیست کز دست ...
نکاتی که در متن بالا مطرح شده، چند بخش دارد: یک بخش تحریف اسامی تُرکی در دوره پهلوی، بخش دوم ادعای ریشه ی ترکی واژه �منور�، و بخش سوم استفاده از لغت ...
در پاسخ به این گونه تحریفات که بدون دانش زبان شناسی تاریخی، ریشه شناسی علمی و شواهد معتبر مطرح می شوند، بهتر است با دلایل مستند و تحلیلی پاسخ داده شو ...
شما دوستان برویدحرف این شخص ببینید ایشان رکورد دارحرف ساختگی هستند ادعایی که در مورد واژه ی �قواره� مطرح شده مبنی بر این که این واژه �ترکی� است و در ...
آخر زبان شناسی پایین دوستان ببینند فقط جای تاسف دارد ادعایی که در متن بالا مطرح شده، ترکیبی از تحریف های زبانی، ناآگاهی از زبان شناسی تاریخی، و تفسی ...
🟥 ۱. �خسته� یعنی ژ خستگی ناشی از آگاه شدن از دروغ های تاریخی؟ ❌ نادرست از دیدگاه زبان شناسی 🔹 واژه ی �خسته� از فارسی میانه xastag ( به معنی آسیب ...
تشک. [ ت َ ] ( اِ ) طسق معرب تشک فارسی است و معنی آن وظیفه ای است که بر اصناف زروع نهند بر هر جریبی و آن را به فارسی تشک گویند، یعنی اجرت. ( مفاتیح خ ...
جود. ( ع اِمص ) گرسنگی. مجدالدین گوید این معنی غریب است و جز در بیت هذلی در جای دیگر دیده نشده است. ( منتهی الارب ) . || بخشش. ( اقرب الموارد ) ( منت ...
حذر. [ ح َ ذَ ] ( ع مص ) پرهیز. ( دهار ) . پرهیز کردن. ( ناظم الأطباء ) ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) . اجتناب. ترس. ( دهار ) . ترسیدن. ( دهار ) ( ...
کماندو. [ ک ُ دُوْ] ( فرانسوی ، اِ ) گروهی از سربازان که تعلیمات خاصی فراگیرند و در حمله های ناگهانی خدمات مهمی انجام دهند. ( فرهنگ فارسی معین ) . ...
تمام. [ ت َ / ت ُ / ت ِ ] ( ع مص ) بمعنی تَمامه و تِمامه و تم [ ت َ م م / ت ُ م م / ت ِ م م ]. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . ...
دوئل. [ ءِ ] ( فرانسوی ، اِ ) جنگ تن به تن که دو تن به تلافی توهین و اعاده حیثیت کنندبا شمشیر یا طپانچه یا شلاق و غیره و این رسم سابقاًدر ممالک غربی ...
مثقال. [ م ِ ] ( ع اِ ) هم سنگ چیزی. ( ترجمان القرآن ) ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) ( از محیطالمحیط ) . هم سنگ. مقدار. ج ، مثاقی ...
منظور. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) دیده شده. ( آنندراج ) . دیده شده و نگریسته شده و به تأمل نگریسته شده. ( ناظم الاطباء ) . - منظور شدن ؛ دیده شدن. ( ناظ ...
شرخ. [ ش َ ] ( ع اِ ) ج ِ شارخ و در حدیث است : اقتلوا شیوخ المشرکین و استحیوا شرخهم ؛ اراد بالشیوخ اهل القوةعلی القتال. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی ا ...
لغو. [ ل َغ ْوْ ] ( ع ص ، اِ ) سخن بیهوده. ( منتهی الارب ) . لغی . لغوی. سخن نافرجام. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) . باطل. ( مهذب الاسماء ) . اف ...
معاهده. [ م ُ هََ دَ / م ُ هَِ دِ ] ( از ع ، اِمص ، اِ ) عهد و سوگند و پیمان و شرط. ( ناظم الاطباء ) . معاقده. میثاق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ...
معاهد. [ م َ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَعهَد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) . ج ِ معهد به معنی منزلی که همیشه به وی بازگردند از هر کجا ...
پورسان. ( فرانسوی ، اِ ) بمعنی درصد. و سنجش را بکار رود. صد چند. منبع. لغت نامه دهخدا
مواظبت. [ م ُ ظَ / ظِ ب َ ] ( از ع ، اِمص ) پیوستگی و مراقبت و همیشگی و مداومت. ملازمت و توجه و اشتغال. ( ناظم الاطباء ) . پیوسته بودن بر کاری. لازم ...
ادعاهای جنجالی، ولی بی پشتوانه ی علمی روشنه. من اینجا تلاش می کنم با منابع معتبر تاریخی، زبان شناسی و منطقی پاسخ بدم. بعضی بخش ها درست اشاره کرده، ول ...
تحقیر قومی، تحریف تاریخی و تعمیم های نژادی بدون سند است که نه در راستای دفاع از هویت ترک هاست، نه کمکی به روشنگری تاریخی می کند. من در این پاسخ، با ر ...
ابلیس. [ اِ ] ( اِخ ) ( ظ. از کلمه یونانی دیابلس ) لغویون عرب آنرا از ماده ابلاس به معنی نومید کردن یا کلمه اجنبی شمرده اند، و آن نام مهتر دیوان است ...
انصاف. [ اِ ] ( ع مص ) داد دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( مؤید الفضلاء ) . عدل کردن. ( از اقرب الموارد ) . داد کردن. ( تاج الم ...
اتلاف. [ اِ ] ( ع مص ) هلاک کردن. ( تاج المصادر ) . نیست کردن. هلاک یافتن. ( مؤید ) . نابود کردن. تلف کردن. افناء : او را بغرامت آن اتلاف و تضییع مو ...
مشاهدت. [ م ُ هََ / هَِ دَ ] ( از ع ، اِمص ) نگریستن. به چشم دیدن. مشاهدة. مشاهده : و کسری را به مشاهدت اثر رنجی که در بشره برزویه هرچند پیداتر بود ر ...
مشاهدات. [ م ُ هََ ] ( ع اِ ) محسوسات. ( محیطالمحیط ) ( اقرب الموارد ) . ملاحظات و معاینات و هر آنچه با چشم درک می شود و مبرهن و مدلل می گردد. ( ناظم ...
مشاهد. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) بیننده و معاینه کننده. ( آنندراج ) . آن که می بیند و می نگرد و مشاهده می کند و ناظر. ( ناظم الاطباء ) . گواه. ج ، شواهد. ( ...
مشاهده. [ م ُ هََ / هَِ دَ / دِ ] ( از ع ، اِمص ) دیدن. ( غیاث ) . مأخوذ از عربی ، ملاحظه و معاینه و ادراک با چشم و بینش و نگاه ونظر. ( ناظم الاطباء ...
طوع. [ طُوْ وَ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ طائع. ( منتهی الارب ) . رجوع به طائع شود. طوع. [ طَ ] ( ع مص ، اِمص ) فرمان برداری. فرمان برداری کردن. ( زوزنی ) ( ...
( طولاً ) طولاً. [ لَن ْ ] ( ع ق ) بطول. بدرازا. مقابل عرضاً. بدرازی :. . . آن دیار تا روم و از جانب دیگر تا مصر طولاً و عرضاً بضبط ما آراسته گردد. ( ...
ید. [ ی َ ] ( ع اِ ) دست یعنی از منکب تا انگشتان و یا کف دست و مؤنث آید و اصل آن یَدْی ٌ می باشد و یَدان تثنیه آن. ج ، اَیدی ، یدی [ ی ُ / ی َ / ی ِ ...
بوریا. ( اِ ) مأخوذ از آرامی. حصیری که از نی شکافته مخصوص سازند. معرب آن باری است. ( ابن درید ) . در این زبانها از سومری بعاریت گرفته شده. ( حاشیه ب ...
طلب. [ طِ ] ( ع ص ، اِ ) مرد خواهان زنان. || زن خواسته مرد و معشوق او. گویند: هو طلب النساء و هی طلبه. ج ، اَطلاب ، طِلبة. ( منتهی الارب ) . طلب. [ ...
ربح. [ رِ ] ( ع اِ ) نفع و سود که از تجارت حاصل می آید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از غیاث اللغات ) . نفع و سود. ( ناظم الاطباء ) . سود. ( ترجمان ...