پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٤,٢٤١)

بازدید
٢,٩١٩
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مرکب. [م َ ک َ ] ( ع مص ) مصدر رُکوب است در تمام معانی. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به رکوب شود. - یوم المرکب ؛ روزی که خلیفه با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصالح. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصلحة. نیکیها. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . ج ِ مصلحت به معنی صلاح و خیر کار. آنچه موجب آسایش و سود با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدوع. [ م َ ] ( ع ص ) دردسرگرفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . دردمند سر. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصداء. [ م ُص َدْ دَءْ ] ( ع ص ) درمی زنگ گرفته. ( مهذب الاسماء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( مصدة ) مصدة. [ م َ دَ ] ( ع اِ ) باران. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . || سرما. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدح. [ م ِ دَ ] ( ع ص ) بسیار بانگ کننده از مردم و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدغ. [ م ُ ص َدْ دَ ] ( ع ص ) شتر که بر صدغ وی داغ و نشان نهاده باشند. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) : بعیر مصدغ ؛ شتری که مابین چشم و گوش وی را دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصد. [ م َ ] ( ع مص ) شیر دادن. ( منتهی الارب ) . || آرامیدن با کنیزک. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . مجامعت کردن. ( تاج الم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدقین. [ م ُ ص َدْ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصدق. که بر راستی کسی یا چیزی را گواهی دهند. ( از یادداشت مؤلف ) . مصدقین. [م ُ ص َدْ دِ ] ( ع ص ، اِ ) کسانی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدری. [ م َ دَ ] ( ص نسبی ) متعلق ومنسوب به مصدر. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به مصدر شود. - وجه مصدری ؛ در دستورهای قدیم ، فعلی را می گفتند که به صور ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدوق. [ م َ ] ( ع ص ) تصدیق کرده شده و راست. ( ناظم الاطباء ) . || راست گفته شده. سخن که به راستی گفته شده است. || موافق وعده بجا آورده شده. منبع. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدور. [ م َ ] ( ع ص ) دردمند سینه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . سینه گرفته. ( مهذب الاسماء ) . آنکه بیماری سینه دارد. مبتلا به درد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدوم. [ م َ ] ( ع ص ) کوفته. ( ناظم الاطباء ) . کوفته شده. || صدمه دیده. صدمه خورده. زخم خورده. ضرب دیده. ضربت دیده. آزرده. آسیب دیده از برخورد چیزی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدع. [ م َ دَ ] ( ع اِ ) راه نرم در زمین درشت. ج ، مصادع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . مصدع. [ م ِ دَ ] ( ع اِ ) پیکان پهن دراز. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصداق. [ م ِ ] ( ع اِ ) آلت صدق چیزی. ( ناظم الاطباء ) . آلة صدق. ( منتهی الارب ) ( غیاث ) ( آنندراج ) . چیزی که صدق دیگری از او دریافت شود. نمونه. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مصدق. [ م ِ دَ ] ( ع اِ ) دلاور راست حمله. ( منتهی الارب ) : شجاع ذومصدق ؛ دلیر بیباک و بی پروا. ( ناظم الاطباء ) . شجاع ذومصدق ، دلاور است. ( آنندرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بطریق. [ ب ِ ] ( معرب ، اِ ) بطریقوس. مجتهد ترسایان باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) . زاهد ترسایان. ( شرفنامه منیری ) ( غیاث ) . رئیس مذهب نصاری. ( ناظم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطلول. [ م َ ] ( ع ص ) خون رایگان رفته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . خون مهدور. ( از محیطالمحیط ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطلوح. [ م َ ] ( ع ص ) خالی شکم. ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطلوب. [ م َ ] ( ع ص ) خواسته و جسته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . جسته و خواهش کرده. ( آنندراج ) . خواسته از حق و جز آن. ج ، مطالیب. ( از اقرب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطلوب. [ م َ ] ( ع ص ) خواسته و جسته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . جسته و خواهش کرده. ( آنندراج ) . خواسته از حق و جز آن. ج ، مطالیب. ( از اقرب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

مطلق. [ م ُ ل َ ] ( ع ص ) آن که آن را قید نباشد. ( غیاث ) ( آنندراج ) . غیرمقید. بی شرط و قید. مقابل مقید و مشروط. آزاد و رها. لابشرط. ( از یادداشتها ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

( حتماً ) حتماً. [ ح َ مَن ْ ] ( ع ق ) وجوباً. بناگزیر. حکماً. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اختتام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بپایان بردن. آخر کردن ِ کاری. فرجامیدن. ختم کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( مؤید الفضلاء ) . مقابل افتتاح. || ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( تغذیة ) تغذیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) خورش دادن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . || پرورانیدن. ( ت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

واژه های فارسی مانند شُلوغ و آواز. بیایید این موارد را به طور علمی و با ارجاع به منابع معتبر بررسی کنیم: - - - ۱. گاثرَ ( gāθā ) در زبان اوستایی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی �راغ� و معنای آن در فارسی و زبان های باستانی مانند سُغدی از نظر ریشه شناسی و معناشناسی بسیار جالب است، و شما درست اشاره کرده اید که کاربرد آن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

واژه ی �جُلگه / چُلگه� اشاره کرده اید و ریشه یابی قابل توجهی از منظر زبان شناسی تاریخی به ویژه با تکیه بر اوستایی ارائه کرده اید. اجازه دهید به صورت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دوستان ببینند چه کسی رسوای عالم می شود در پاسخ سعید سرور هزاران حساب داری در آبادیس کارت جعل و منبع جعل هست خودت که ترک پندار ی روی زمین زمان ادعا دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

موضوع واژه �ننه� و ادعاهای مرتبط با آن درباره ریشه شناسی اش خیلی جالب و بحث برانگیزه، به ویژه وقتی پای زبان های مختلف، به ویژه ترکی و فارسی، به میان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

بررسی دقیق تر منابع تاریخی، زبان شناختی و تطبیقی، این ادعا را از منظر علمی و زبان شناسی تاریخی بررسی می کنم تا مشخص شود ادعای �ترکی بودن واژهٔ مال و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در پاسخ به ادعاهایی مثل اینکه �شلوار واژه ای ترکی است� یا برعکس �واژه ای ایرانی/پهلوی است�، نیاز به بررسی علمی و تطبیقی در زمینه زبان شناسی تاریخی، م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دربارهٔ واژه ی �دوراغ� بسیار جالب و ارزشمند است، و می توان آن را از چند بُعد ریشه شناسی، جغرافیایی و زبان شناسی تاریخی بررسی کرد. من در ادامه تحلیل ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. بررسی واژه �آختن� و معانی و ریشه شناسی آن، ۲. ارجاع به منابع معتبر زبان شناسی و ریشه شناسی، ۳. تحلیل فرهنگی و هویتی واژگان در بستری تاریخی–فلسفی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عود. [ ع َ ] ( ع مص ) برگردیدن و بازگشتن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . گردیدن و بازگشتن و یابازگشتن بسوی کسی پس از روی گردان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراجعت. [ م ُج َ / ج ِ ع َ ] ( از ع اِمص ) مراجعه. مراجعة. بازگشتن. ( از غیاث اللغات ) . بازآمدن : علاجی در وهم نیامد که موجب صحت اصلی تواند بود و بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رجعت. [ رَ ع َ ] ( از ع ، اِمص ) رَجْعة. بازگشت. ( غیاث اللغات ) . بمعنی بازگشت به کسر�ر� آمده ، بفتح �ر� فصیح تر است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) . ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراجع. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مرجع. ( منتهی الارب ) . رجوع به مَرجَع شود. مراجع. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) زن که به موت شوی به خانه پدر و مادر خود بازگر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مراجعه. [ م ُ ج ِ ع َ / ع ِ ] ( از ع اِمص ) بازآمدن. بازگشت. برگشتن. || رجوع کردن. دوباره رجوع کردن. بازدید. مطالعه : مراجعه به کتاب. - مراجعه دادن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شکاک. [ ش َ ] ( ع اِ ) ناحیه و کرانه ای از زمین. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . شکاک. [ش ِ ] ( ع اِ ) خانه ها که بر یک رسته باشد. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عارض. [ رِ ] ( ع ص ) عرض دهنده لشکر. شمارکننده لشکر. بخشی فوج یا سالار فوج. ( غیاث اللغات ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . آنکه سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زکام. [ زُ ] ( ع اِ ) بیماری سر و دماغ که بواسطه ورم تجاویف بینی عارض شود و به فارسی باد در تام و هنگ نیز گویند. ( ناظم الاطباء ) . عارضه التهاب مخاط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اتفاق. [ اِت ْ ت ِ ] ( ع مص ) با هم یکی شدن. یکی گشتن. || هم پشتی کردن. متفق شدن. || سازواری کردن. با یکدیگر موافقت کردن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ) . ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقار. [ وَ ] ( ع مص ) وقارة. آهسته و بردبار گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . || به آرام شدن. ( ترجمان علامه جرجانی ، تر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( طایة ) طایة. [ ی َ ] ( ع اِ ) بام. ( منتهی الارب ) . سطح. ( اقرب الموارد ) . || خشک کردنگاه خرما. ( منتهی الارب ) . آنجا که خرما گرد کنند. ( مهذب ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قلاع. [ ق ِ ] ( ع اِ ) ج ِ قلعة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به قلعة شود. || ج ِ قَلْع. ( ناظم الاطباء ) . || ج ِ قِلْع. ( منتهی الارب ) ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

در پاسخ به جدیری که یکی از حساب های فردی به اسم سعید سرور که حساب پایین قرار می دهم دوستان ببینند این جا ادعایی مطرح شده مبنی بر اینکه واژه ی فارسی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بررسی واژه �جلبک� و اجزای آن: واژه �جلبک� مرکب است از دو بخش �جل� �بک�. ۱. ریشه �جل� ( Jal ) در فارسی باستان و پهلوی و حتی سانسکریت، �جال� به م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

هویت. [ هَُ وی ی َ ] ( ع اِ ) هُویّة. رجوع به هُویّة شود. هویة. [ هََ وی ی َ ] ( ع ص ) چاه دورتک. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . ج ، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اقامت. [ اِ م َ ] ( ع مص ) ضیافت شخصی که از جای واردشود و با لفظ فرستادن استعمال نمایند. ( آنندراج ) . - اقامت فرستادن : شب از مهتاب بالش باج میداد ...