پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
اراده. [ اِ دَ ] ( ع مص ، اِمص ) اِرادة. اِرادت. خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ) . خواست. خواسته. خواهش. میل. قصد. آهنگ. کام. دَهر. ( منتهی الارب ) : و ...
تصمیم. [ ت َ ] ( ع مص ) کر گردانیدن کسی را. ( از اقرب الموارد ) . || گزیدن کسی را و دندان فروبردن در آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب ا ...
تواضع. [ ت َ ض ُ ] ( ع مص ) وضیع شدن. ( زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) . فروتنی نمودن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) . فروتنی کردن. ( منتهی الارب ) ( ...
متأسف. [ م ُ ت َ ءَس ْ س ِ ] ( ع ص ) دریغکننده و درد خورنده و اندوهگین. ( آنندراج ) . کسی که تأسف دارد. ( ناظم الاطباء ) . مهموم و محزون و کسی که د ...
فرس. [ ف َرَ ] ( ع اِ ) اسب تازی. ( بحر الجواهر ) . اسب نر و ماده. ج ، اَفراس ، فُروس. ( منتهی الارب ) . حیوانی اهلی است که بیشتر در سواری به کار رود ...
( آلف ) آلف. [ ل ِ ] ( ع ص ) خوگیرنده. خوگر. الیف. || هزاردهنده. ج ، اُلاّ ف. الف. [ اَ ل ِ ] ( حرف هجاء ) نام نخستین حرف از حروف تهجی به اصطلاح خاص ...
( حظة ) حظة. [ ح ِ ظَ ] ( ع اِ ) مرتبه. || بهره رزق. || ( مص ) بهره مند و دولتی شدن زن و شوی از یکدیگر. ( منتهی الارب ) . رجوع به حظوة شود. منبع. ل ...
ملا. [ م َ ] ( از ع ، ص ) پر : خانه تهی ز چیز و ملا از خورندگان آبی به ریق می خورد از ناودان برف. کمال الدین اسماعیل. - ملا شدن ؛ پر شدن : دل ز اف ...
اغماض. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ غَمض ، زمین پست و نرم و زمین مغاک. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) . ج ِ غمض ، زمین مطمئن. ( از اقرب ال ...
شفاعت. [ ش َ ع َ ] ( از ع ، اِمص ) خواهش گری و پایمردی. ( از ناظم الاطباء ) ( صراح اللغة ) . خواستاری. ذرع. خواهشگری. خواهشگری کردن. پایمردی. ( یاددا ...
وساطت. [ وَ طَ ] ( ع اِ ) واسطه و وسیله. || ( اِمص ) میانجیگری و شفاعت. ( ناظم الاطباء ) . || ( مص ) در میان شدن و واسطه و وسیله شدن. ( غیاث اللغات ا ...
انسداد. [ اِ س ِ ] ( ع مص ) بسته شدن و بند گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . بسته شدن. ( از اقرب الموارد ) ( تاج المصادر بیهقی ) ...
وسایل. [ وَ ی ِ ] ( ع اِ ) وسائل. ج ِ وسیلة. اسباب و لوازم. ( فرهنگ فارسی معین ) : با این وسایل و فضایل در خصم شکنی و دشمن شکنی بر مردان جهان فسوس کر ...
تولد. [ ت َ وَل ْ ل ُ ] ( ع مص ) پدید آمدن چیزی از چیزی. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( آنندراج ) . پدید آمدن. ( دهار ) . پیدا شدن چیزی از چیزی. ( ...
مبدا. [ م َ ] ( ع اِ ) آغاز. مبداء. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : چون آخرعمر این جهان آمد امروز ببایدش یکی مبدا. ناصرخسرو ( دیوان ص 19 ) . گفتم چ ...
وحشت. [ وَ ش َ ] ( ع اِمص ) تنهایی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( بهار عجم ) ( آنندراج ) : با تو برآمیختنم آرزوست وزهمه کس وحشت و بیگانگی. سعدی ...
نذر. [ ن َ ] ( ع اِ ) آنچه واجب گردانند بر خود یا آنچه واجب کنند به شرط چیزی. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) . نَحْب. ( از اقرب ا ...
عهد. [ ع َ ] ( ع مص ) باران نخستین ِ بهار رسیده شدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) : عُهِدَ المکان ، به صیغه مجهول ؛ به آن مکان ...
شرط. [ ش ُ ] ( ع اِ ) نشانی و علامت. ( از غیاث اللغات ) . در اصل بمعنی علامت است. ( از سروری ) . || باد موافق و این عربی است بمعنی علامت ، چون این با ...
عصر. [ ع َ ] ( ع مص ) فشار دادن ، و به دست خود فشوردن چیزی را. ( از منتهی الارب ) . افشردن انگور و زیتون و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ) . افشردن انگو ...
فروع. [ ف ُ ] ( ع مص ) برتر گردیدن از قوم خود به بزرگی یا به جمال. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || از کوه بالا رفتن. || به وادی فرودآمدن. ( ...
اصول. [ اُ ] ( ع اِ ) ج ِ اصل . اساسها و بیخ و بن ها. ( فرهنگ نظام ) . اصلها. جمع اصل که بمعنی بیخ است. ( آنندراج ) ( غیاث ) . ریشه ها، و اصول و فروع ...
معطلی. [ م ُ ع َطْ طَ ] ( حامص ) درنگی و دیری. ( ناظم الاطباء ) . گرفتار چیزی شدن و وقت خود را صرف آن کردن : پختن این غذا یک ساعت معطلی دارد. ( فرهنگ ...
لفت. [ ل ِ ] ( ع اِ ) شلغم . شلم. شلجم. ( اختیارات بدیعی ) . سلجم. ( تذکره ضریر انطاکی ) . در آشوری لایتو و آرامی لاپتا و لاپتی : لفت بخورد و کرم درد ...
( فوراً ) فوراً. [ ف َ رَن ْ ] ( ع ق ) بشتاب. دروقت. دردم. بی درنگ. حالی. درحال. درساعت. ( یادداشت مؤلف ) . رجوع به فور شود. منبع. لغت نامه دهخدا
نجار. [ ن َ ] ( اِ ) گلگونه و غازه باشد که زنان بر روی مالند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . گلگونه باشد که زنان بر روی مالند. ( جهانگ ...
زرع. [ زَ ] ( ع مص ) کشت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ، ترتیب عادل بن علی ) . کاشتن تخم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ...
( جلسة ) جلسة. [ ج َ س َ ] ( ع مص ، اِ ) یکبار نشستن. ( منتهی الارب ) . جلسة. [ ج ِ س َ ] ( ع اِ ) نوعی از نشست. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ...
اجلاس. [ اِ ] ( ع مص ) نشانیدن. ( منتهی الارب ) . بنشاندن. منبع. لغت نامه دهخدا
مجلس. [ م َ ل ِ ] ( ع اِ ) محل نشستن. مجلسة مانند آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . محل نشستن مردمان. ج ، مجالس. ( ناظم الاطباء ) ...
تجاوز. [ ت َ وُ ] ( ع مص ) عفو کردن گناه کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . درگذشتن ازگناه. ( ترجمان عادل بن علی ) ( آنندراج ) : سزاوار عاطفت خد ...
زحمت. [ زَ م َ ] ( از ع ، مص ، اِمص ) انبوهی. ( صراح ) ( منتهی الارب ) ( از فرهنگ نظام ) ( آنندراج ) . اسم است از زحم. ( از متن اللغة ) ( مؤید الفضل ...
عادی. ( ع ص ) دیرینه. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( اقرب الموارد ) . || ( اِ ) شیر بیشه. || عادیا اللوح ؛ هر دو طرف کرانه آن. || دزد. || ( ص ) س ...
رحمت. [ رَ م َ ] ( ع اِمص ) رَحْمة. مهربانی. ( منتهی الارب ) . مهربانی و مرحمت و شفقت. ( ناظم الاطباء ) . مرحمت. شفقت. رأفت. ( یادداشت مؤلف ) . رحم ...
جفا. [ ج َ ] ( از ع ، مص ) جفاء : پدر مهر ببرید و بفکند خوار جفا کرد بر کودک شیرخوار. فردوسی. که هر کس که تخم جفا را بکشت نه خوش روز بیند نه خرم به ...
فهلوی. [ ف َ ل َ ] ( ص نسبی ) پهلوی. ( فرهنگ فارسی معین ) . رجوع به پهلوی و فارسی میانه شود. منبع. لغت نامه دهخدا فرهنگ عمید
واژه ی �یورش� و اینکه آیا واژه ای فارسی است، در ادامه به صورت کامل، دقیق و با ارجاع به منابع معتبر توضیح می دهم. - - - ✅ واژه ی �یورش� فارسی اس ...
دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ �چرخ� هست و اینکه آیا این واژه می تونه با واژهٔ ترکی چویرمک ( �evirmek ) ، چؤرماق/چورماخ ( ��vrəmək / �evrilmək ) یا چوراخ ارتباط ...
دربارهٔ واژه ی چرخ و ارتباط احتمالی آن با واژه های ترکی مثل چویرمک، چورماق، چوراخ، نیاز داریم به بررسی ریشه شناسی ( اتیمولوژی ) دقیق واژه ی �چرخ� در ...
دربارهٔ ریشهٔ واژهٔ �چرخ� و ارتباط آن با واژه های ترکی مثل �چویرمک�، �چورماق�، �چوراخ� و حتی ترکیب هایی مثل �چشم چران�. در این پاسخ، ابتدا به بررسی ...
درباره واژه ی �چرخ� و ریشه ی آن از دید زبان شناسی تطبیقی ( به ویژه فارسی و ترکی ) ، اجازه بدهید گام به گام تحلیل کنیم و ببینیم آیا ریشه ی ترکی برای آ ...
ریشه شناسی واژه های فارسی و ترکی. اجازه بدهید موضوع را دقیق و مستند بررسی کنیم: - - - 🔍 بررسی ریشه واژه �چرخ� 1. �چرخ� در فارسی واژهٔ �چرخ� د ...
دربارهٔ ریشه شناسی واژه ی �چرخ� هست و احتمال ارتباط آن با واژه های ترکی مثل چوییرمک ( �evirmek ) ، چورماق، یا چوراخ. در ادامه ابتدا به ریشه شناسی و ...
دربارهٔ ریشه شناسی واژهٔ �چرخ� و ارتباط احتمالی آن با واژگان ترکی مانند �چویرمک� ( �evirmek ) ، �چورماق� ( �evrilmək ) یا �چوراخ�، اجازه بدهید به صور ...
کلمهٔ فارسی �چرخ� ( čarx ) از ریشه ای کهن در زبان های ایرانی و ترکی باستان می آید: - - - ⚙️ ریشه ایرانی 0 - 1– واژهٔ �چرخ� در فارسی میانه ( سیس ...
واژه ی �چرخ� در فارسی ریشه ای ایرانی و بسیار کهن دارد و ارتباطی با واژگان ترکی مثل �چویرمک� یا �چورماخ� ندارد. موارد زیر خلاصه ای از معتبرترین منابع ...
واژه ی آرتین یکی از نام های محبوب در ایران است و معمولاً به عنوان نام پسرانه استفاده می شود. این واژه دارای ریشه ای تاریخی و فرهنگی است و معانی مختلف ...
فارسی چند واژه از هر زبان گرفته است؟ فرهاد قربان زاده از شمار وام واژه های رایج در فارسی به تفکیکِ هر زبان نوشته است. به گزارش ایسنا، این فرهنگ نویس ...
طن. [ طِن ن ] ( ع اِ ) خرمای تر سرخ نیک شیرین. ( منتهی الارب ) . رطب سرخ بسیار شیرین. ( منتخب اللغات ) ( فهرست مخزن الادویه ) . طن. [ طُن ن ] ( ع اِ ...
طواف. [ طَ ] ( ع مص ) طوف. طوفان. تطواف. ( منتهی الارب ) . گرد گشتن. گرد چیزی گشتن. ( منتخب اللغات ) . گرد برآمدن. ( تاج المصادر ) . گرد بر چیزی برآم ...