پیشنهادهای محمود اقبالی (٤,٢٤١)
بطن. [ ب َ ] ( ع اِ ) شکم. خلاف ظهر ( مذکر است ) . ج ، اَبْطُن و بُطنان و بُطون. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . شکم انسان و حیوان. ( فرهنگ نظام ) ...
بطی. [ ب َطْ طی ] ( اِخ ) ابوعبداﷲ عبیداﷲبن. . . بطی. ازپیشوایان علم حدیث و فقیهان حنبلیان بود. وی به سال 387 هَ. ق. درگذشت. ( از اللباب فی تهذیب الا ...
اجراء. [ اِ ] ( ع مص ) راندن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( منتهی الارب ) . براندن. روان کردن. بدوانیدن. || وکیل کردن کسی را. || وکیل فرستادن. || دانه ...
اجرا. [ اَ ] ( ع اِ ) بهرِ. برای ِ: فعلت ُ ذلک من اَجراک َ؛ کردم این کار را ازبهر تو. ( منتهی الارب ) . اجرا. [ اَ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از جریان. ...
اجرام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جِرْم. تن ها. اجسام ( و اکثر استعمال اجرام در لطیف است و اجسام درکثیف ) : چون از وصول او خبر یافتند شادمان گشتند و حیاتی ت ...
تصاعد. [ ت َ ع ُ ] ( ع مص ) دشوار شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || ببالا برشدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( از اقرب ا ...
فضیلت. [ ف َ ل َ ] ( ع اِمص ) فضیلة. رجحان. برتری. مزیت. فزونی. ( از منتهی الارب ) : آدمیان را به فضیلت نطق و مزیت عقل از دیگر حیوانات ممیز گردانید. ...
مراتب. [ م َ ت ِ ] ( ع اِ ) درجات. طبقات. رتبه ها. ج ِ مرتبه. رجوع به مرتبه شود : تا طبعها مراتب دارند مختلف آب است بر زمین و اثیر است بر هوا. مسعود ...
مصیب مهر آشیان مسکنی آقای سعید سرور نقش یشون هستند پاسخ به چنین متونی نیازمند برخورد علمی، مستند و بدون تعصب است. متن شما پر از شوخی، طنز، یا شاید هم ...
درباره ی ریشه شناسی واژه ی �آبشار� و ارتباط احتمالی آن با واژه های ترکی، اوستایی و ریشه های کهن تر است، و جای بررسی عمیق و دقیق دارد. در ادامه با نگا ...
در جواب دوست گرامی یاشار نیازی یا درست تر بگویم یکی دیگر از حساب استاد هزار چهره آبادیس سعید سرور 📌 ۱. بررسی واژه �چاخیر� در ترکی واژه چاخیر ( �a ...
مصیب مهر آشیان مسکنی آقای سعید سرور نقش یشون هستند اجازه دهید در چند بخش جداگانه به موضوعاتی که مطرح کرده اید، پاسخ مستند و محترمانه بدهم: - - - ...
خانم مصیب مهر آشیان مسکنی آقای سعید سرور نقش یشون هستند بخش اول: واژه هایی مانند �نخست�، �اول�، �بدوی�، �ابتدا�، �مبتدی� و نقش عربی سازی ۱. واژه س ...
( فعلاً ) فعلاً. [ ف ِ لَن ْ ] ( ع ق ) عملاً. مقابل قولاً. ( یادداشت مؤلف ) : بر دست و زبان ایشان هرچه رفته باشد فعلاً و قولاً، هرآینه در افواه افتد ...
اجبار. [ اِ ] ( ع مص ) جبر. بستم بر کاری داشتن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) . بستم بر سر کاری داشتن. ( تاج المصادر ) . || بمذهب جبر منسوب کردن. ( منتهی ...
حس. [ ح َ س س ] ( ع مص ) حیله ای که حذاقت و جودت نظر و قدرت بر تصرف باشد. ( منتهی الارب ) . حیله کردن. || ائت به من حسک و بسک ؛ ای من حیث شئت. ( منته ...
لکنت. [ ل ُن َ ] ( ع اِمص ) لکنه. گرفتگی زبان در هنگام سخن گفتن که به هندی هکلانا گویند. ( غیاث ) . درماندن به سخن. ( منتهی الارب ) . لکن. لکنونة. لک ...
مطلع. [ م َ ل َ / م َ ل ِ ] ( ع اِ ) جای برآمدن آفتاب و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . محل طلوع و جای برآمدن آفتاب و جز آن. ( ...
تهاتر. [ ت َ ت ُ ] ( ع مص ) بر یکدیگر دعوی باطل کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . یکدیگر را تکذیب کردن. منه ال ...
تشکیل. [ ت َ ] ( ع مص ) صورت کردن آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . صورت دادن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . تصویر چیزی. ( از اقرب الموارد ) ...
طعم. [ طَ ] ( ع اِ ) شیرینی و تلخی و آنچه مابین آنهاست و ترشی و نمکینی در خوردنی و نوشیدنی. ج ، طُعوم. مزه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . چشش. یقال : ...
کلوب. [ ک ُ ] ( فرانسوی / انگلیسی ، اِ ) باشگاه. انجمن. ( فرهنگ فارسی معین ) . باشگاه. جشنگاه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . کلوب. [ ک ُ ] ( اِ ) ...
محفل. [ م َ ف ِ ] ( ع اِ ) گردآمدنگاه مردم و انجمن. ج ، محافل. ( منتهی الارب ) . جای فراهم آمدن مردمان. ( ناظم الاطباء ) . انجمن. ( یادداشت مرحوم دهخ ...
حمد. [ ح َ ] ( ع اِمص ) ستایش و شکر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . نقیض ِ ذم و نکوهش. و حمد اعم است از شکر. سپاسداری. و به اصطلاح خاص بیان کبریا ...
انغام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَغَم و نَغم. ( از اقرب الموارد ) . رجوع به نغم شود. منبع. لغت نامه دهخدا
استحمام. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) بگرمابه شدن. به آب گرم رفتن. حمام رفتن. بحمام رفتن. || غسل کردن به آب گرم ، و سپس بمعنی غسل کردن آمده است به هرآب که باش ...
صاف. ( از ع ، ص ) مخفف صافی. ( غیاث اللغات ) . مخفف صاف ( صافی ) ، نعت فاعلی از صفو. روشن. خالص. بی دُرد. ناصع : ز خون دشمن او شد به بحر مغرب جوش فکن ...
تفهیم. [ ت َ ] ( ع مص ) دریاوانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( آنندراج ) . فهمانیدن. ( منتهی الار ...
عمل. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) کار کردن. ( منتهی الارب ) . کار کردن و انجام دادن و ساختن. ( از اقرب الموارد ) . || مبالغه نمودن در رنج و آزار کسی : عمل به ...
هذیان. [ هََ ذَ ] ( ع مص ) بیهوده دراییدن از بیماری و خواب و جز آن. ( منتهی الارب ) . چرند و پرند. گفتار بیهوده. پرت و پلا. ( یادداشت به خط مؤلف ) . ...
حصول. [ ح ُ ] ( ع مص ) حاصل شدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) . بحاصل آمدن. بحاصل شدن. به دست آمدن. حاصل گردیدن. پیدا شدن. ( دهار ) . باقی ماندن. ...
توبیخ. [ ت َ ] ( ع مص ) سرزنش کردن. ( زوزنی ) ( دهار ) . نکوهیدن و بیم و تهدید کردن و سرزنش نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ...
مجهول. [ م َ ] ( ع ص ) در لغت هر شی نامعلومی را گویند. ( کشاف اصطلاحات الفنون ) . نادانسته. ( غیاث ) ( آنندراج ) . نامعلوم. دانسته ناشده. ناشناس. ناش ...
بیان. [ ب َ ] ( ع اِ ) فصاحت و زبان آوری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) . فصاحت. ( غیاث ) ( ناظم الاطباء ) . حدیث : ان من البیان لس ...
اعلان. [ اِ ] ( ع مص ) آشکارا کردن. یعدی بنفسه و بالباء. ( منتهی الارب ) . آشکار کردن. ( ناظم الاطباء ) . آشکارا کردن و ظاهر کردن. یعدی بنفسه و بالبا ...
اعلا. [ اَ ] ( ع ن تف ، اِ ) اعلی. بلند و نفیس و برگزیده از هر چیزی و بالای هر چیزی. ( ناظم الاطباء ) : چون تجاسر کرده خاطر مختصر کردم سخن کاین تجاسر ...
بنظر. [ ب ُ ظَ ] ( ع اِ ) تلاق و تندی میان دو لب فرج زن. ( ناظم الاطباء ) . فنج. قرن. چوچوله. تندی میان دو لب فرج زن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . منبع. ...
انبساط. [ اِم ْ ب ِ ] ( ع مص ) گسترده و پهناور گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . انتشار. ( از اقرب الموارد ) . گسترده شدن. ( آنندراج ) . ...
فی. ( ع حرف جر ) حرف جر است. ( منتهی الارب ) . حرف جر است و ده معنی دارد: یکی معنی ظرفیت حقیقی � : غلبت الروم فی ادنی الارض و هم من بعد غلبهم سیغلبون ...
عابد. [ ب ِ ] ( ع ص ) پرستنده خدا و ملتزم به شرائع دین. ( از اقرب الموارد ) . پرستنده. عبادت کننده : عابدان را پرده این خواهد درید زاهدان را توبه آن ...
اکتلال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) درخشیدن برق. گویند: اکتل الغمام بالبرق ؛ درخشید ابر و برق زد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) . درخشیدن برق. ( آنندرا ...
هاضمه. [ ض ِ م َ ] ( ع ص ) مؤنث هاضم. هضم کننده طعام. گوارنده. || ( اِ ) یکی از هشت خادم نفس نباتی است که غذا را می پزد : نشان هاضمه طباخ و نام دافع ...
جهاز. [ ج َ ] ( ع اِ ) رخت مرده و عروس و مسافر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به جِهاز شود. || مجموعه اعضایی که عمل معینی را انجام دهند. دس ...
با استناد به منابع معتبر شواهدی را بررسی می کنیم: - - - ✅ ۱. پارس قوم فرهنگی یا صرفاً سیاسی بود؟ پارس ( Parsa ) در منابع آشوری به عنوان یک منطق ...
بیایید گام به گام به این موضوع پاسخ بدهیم و با منابع و دلایل معتبر به بررسی ادعای نبود �ق� در زبان فارسی و زبان های دیگر ( ترکی و عربی ) بپردازیم. ...
آقای ناشناس در واقعیت استاد هزار چهره آبادیس آقای سعید سرور هست. خرفت. [ خ ِ رِ ] ( از ع ، ص ) کندفهم. کندذهن. ( یادداشت بخط مؤلف ) . کودن. بیحس. م ...
آقای مجید فکوری اما در اصل استاد هزار چهره آبادیس استاد سعید سرور هست کس. [ ک َ] ( اِ ) مردم باشد، چه کسی مردمی و ناکسی نامردمی را گویند. ( برهان ) ...
علی سیف یا در درست تر بگویم دوست گرامی سعید سرور البته دیوار حاشا بلنده استاد هزار چهره آبادیس سعید سرور 🟦 ۱. ریشه و جایگاه زبان فارسی در میان زبان ...
سؤال بسیار مهم، عمیق و بحث برانگیزی مطرح کردید، که هم جنبه ی تاریخی دارد و هم به نقد روایت های رسمی ـ خصوصاً روایت سازی های دوره ی پهلوی ـ می پردازد. ...
بحث واژه شناسی واژه ی �مال� بسیار جالب و چندلایه است، زیرا این واژه در زبان های گوناگون از جمله فارسی، ترکی، عربی و حتی اوستایی کاربرد و معانی متفاوت ...