پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
فصلت. [ ف ُص ْ ص ِ ل َ ] ( اِخ ) نام سوره چهل ویکمین از قرآن ، سوره مکیه و پنجاه وچهار آیت است ، پس از سوره مؤمن و پیش از شوری. ( از یادداشت های مؤ ...
زمر. [ زَ ] ( ع مص ) نای زدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . نی نواخت ...
صافات. [ صاف ْ فا ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ صافّة. صف زدگان. ( مقدمه لغت میر سیدشریف جرجانی ) . فرشتگان صف زده. قوله تعالی : و الصافات صفاً ( قرآن 1/37 ) ؛ ...
مدنی. [ م ُ نا ] ( ع ص ) مرد ضعیف. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . مدنی. [ م ُ ] ( ع ص ) نزدیک شونده. رجوع به ادناء شود. || نزدیک گرداننده. ( ...
فاطر. [ طِ ] ( ع ص ) آفریننده. خالق. ( زمخشری ) . || آغازکننده در کار. ( ناظم الاطباء ) . || ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. نوآفریننده. ( مهذب ال ...
مدن. [ م ُ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ مدینه. رجوع به مدینه شود. - سیاست مدن ؛ دانش ملک راندن. ( یادداشت مؤلف ) . مدن. [ م ُ ] ( ع اِ ) مُدُن. ج ِ مدینه. ر ...
اجتماع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اجدماع. ( منتهی الارب ) . گرد آمدن. تجمع. اجماع. فاهم آمدن. ( زوزنی ) . تألف. ائتلاف. احتفال. انجمن شدن. فراهم آمدن. ( ت ...
احزاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حِزب. گروهها. فوجها: در مدت مقام او بجرجان از احزاب و اصحاب او ظلم بسیار رفته بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ) . و نکایتی قوی به ...
قصص. [ ق َ ص َ ] ( ع مص ) قَص . ( اقرب الموارد ) . رجوع به قَص شود. قصص. [ ق َ ص َ ] ( ع اِ ) سینه یا سر آن یا میانه آن یا استخوان آن. || قصه. || پش ...
( سجدة ) سجدة. [ س َ / س ِ دَ ] ( ع مص ) سر بر زمین نهادن. ( منتهی الارب ) . پیشانی بر زمین نهادن. ( مهذب الاسماء ) : سر از سجده برداری و این شراب کش ...
نمل. [ ن َ ] ( ع اِ ) مورچه. ( منتهی الارب ) . نملان. ( مهذب الاسماء ) . مور. ( غیاث اللغات ) ( دهار ) ( مهذب الاسماء ) . ج ، نِمال. واحده : نملة. ( ...
نور. ( ع اِ ) روشنائی. ( ترجمان علامه جرجانی ص 102 ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) . روشنی هرچه باشد، یا شعاع روشنی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ...
حج. [ ح َج ج / ح ِج ج ] ( ع مص ) آهنگ کردن. ( منتهی الارب ) . آهنگ کردن به چیزی. القصد الی الشی المعظم. ( تعریفات جرجانی ص 56 ) . قصد. ( ترجمان القرآ ...
طه. [ طا ها ] ( اِخ ) نام سوره بیستم از قرآن کریم. شماره آیات آن یکصدوسی وپنج و نزول آن در مکه معظمه است و قبل از سوره انبیاء و پس از سوره مریم واقع ...
انبیا. [ اَم ْ ] ( از ع ، اِ ) ج ِ نبی ٔ. پیغمبران و وخشوران. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ نبی : با معجز انبیا چه باشد زراقی و بازی دوالک ؟ ابوالفرج رونی. ...
اسرار. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سِرّ . رازها. ( منتهی الارب ) . نهانی ها. بنات الصدور. ( المرصع ) . بنات الضمیر. ( المرصع ) . رجوع به سِرّ شود : تو گوئی ا ...
حجر. [ ح ِ ] ( ع اِ ) کناره. کنف. منعه. کنار مردم. ( منتهی الارب ) . بر. و آن از زیر بغل تا کشح باشد و مجازاً حمایت : لشکری که در حجر مجاهدت نما یافت ...
نحل. [ ن َ ] ( ع اِ ) زنبور انگبین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . مگس انگبین. ( غیاث اللغات ) ( فرهنگ نظام ) . مگس عسل. ( از اقرب الموارد ) . منج انگ ...
رعد. [ رَ ] ( ع مص ) بانگ کردن آسمان و غریدن آن. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از منتهی الارب ) . بانگ کردن ابر. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ...
هود. ( اِ ) رکو و لته سوخته را گویند که بر بالای سنگ آتش زنه نهند و چخماق بر آن زنند تا آتش در آن افتد. || جامه ای را نیز گفته اند که نزدیک به سوختن ...
انعام. [ اِ ] ( ع مص ) نعمت دادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ) ، یقال : ...
( بقرة ) بقرة. [ ب َ ق َ رَ ] ( ع اِ ) گاو، نر باشد یا ماده. ج ، بَقَر، بقرات ، بُقُر، بُقران ، بُقّار، اُبقور، بواقر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ...
فلق. [ ف َ ] ( ع اِ ) شکاف دهن. ( منتهی الارب ) . شکاف. ج ، فلوق : ضربه علی فلق رأسه ؛ یعنی بر مفرق و وسط سر او زد. ( اقرب الموارد ) . || بلا و سختی ...
شفق. [ش َ ف َ ] ( ع اِ ) سرخی شام و بامداد. ( غیاث اللغات ) . سرخی افق پس از غروب آفتاب تا نماز خفتن و نزدیک آن و یا نزدیک تاریکی شب. ج ، اشفاق. ( از ...
ارسال. [ اِ ] ( ع مص ) فرستادن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( مؤید الفضلاء ) ( غیاث ) . گسیل کردن. گسی کردن. ایفاد. فارسیان ، ارسال را بر تحفه و ...
واشر. [ ش ِ ] ( انگلیسی ، اِ ) ابزاری است که در ماشین ها و وسایل مکانیکی به کار میرود و بیشتر در بین دوقطعه که روی هم قرار می گیرند گذاشته می شود و ج ...
مرتکب. [ م ُ ت َ ک ِ ] ( ع ص ) با تهور به کاری درآینده. ( از اقرب الموارد ) . شروع کننده در کاری. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . آغازنده. مشغول شونده. ...
فاش. ( از ع ، ص ) آشکارا و ظاهر. ( آنندراج ) ( غیاث ) . مخفف فاشی ، اسم فاعل از ریشه فشو است که لام الفعل آن در حالت نکره حذف میشود، و در زبان فارسی ...
علت. [ ع َل ْ ل َ ] ( ع اِ ) هوو. ضرّة. ( از اقرب الموارد ) . || آنچه بدان بهانه کنند. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . || نیاز و حاجت. || سختی ...
جلاد. [ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ جَلد. ( منتهی الارب ) . || ج ِ جَلَد. ( ناظم الاطباء ) . || ج ِ جِلدَة. ( منتهی الارب ) . || خرمابن سخت و بزرگ. || شتر ماد ...
جلا. [ ج َ ] ( از ع ، اِ ) سرمه که جلا میدهد بصر را. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . جِلاء. ( اقرب الموارد ) : گر خاک پای دوست خداوند شوق را در ...
غاصب. [ ص ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غصب. بستم ستاننده. به ستم گیرنده. غصب کننده. گیرنده ملک دیگری به زور : اگر خشم نیافریدی هیچ کس روی ننهادی سوی. . . ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در بخش پارسی جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که ...
در جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که حساب ...
ولی جواب جدیری یا سعید سرور یک دوستان می توانند برود و استاد هزار چهره پدر ساخته ساز توهین همه چی ببینید در پارس جدیری از حساب قدیمی سعید سرور که حسا ...
پاسخ به ادعا که زبان فارسی �در دربار ساخته شده� و �ربطی به غیر تُرک ندارد�، نیازمند بررسی تاریخی، زبان شناسی و متنی دقیق است. در ادامه پاسخ علمی و مس ...
انفان. [ اَ ] ( ع ص ) بلندبینی. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا
انفاش. [ اِ ] ( ع مص ) شب به چرا ماندن ستور را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . شب بچرا گذاشتن گوسفند و شتر را. ( از اقرب الموارد ) ...
انفاه. [ اِ ] ( ع مص ) مانده گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . مانده گردانیدن اشتر. ( تاج المصادر بیهقی ) . || کم دادن کسی را ...
انفاض. [ اِ ] ( ع مص ) بچه دادن شتر. || درویش گردیدن قوم و مردن ستور آنها و سپری شدن توشه یا سپری گردانیدن آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ...
انفاج. [ اِ ] ( ع مص ) جدا کردن آوند از پستان وقت دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . جدا کردن ظرف از پستان هنگام دوشیدن. ( از اقر ...
انفاط. [ اِ ] ( ع مص ) آبله انداختن کار در دست یا شوخگین کردن آن را. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . آبله دار کردن کار دست را. ( از ...
انفاز. [ اِ ] ( ع مص ) تیر بر ناخن گردانیدن تاکجی از راستی معلوم گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . تیر بر ن ...