پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٦٠)
مؤج. [ م ُءْج ْ ] ( ع مص ) گذر کردن آینه زانو در مابین پوست و استخوان. ( ناظم الاطباء ) . ناظم الاطباء این صورت را ضبط کرده است ، اما صحیح کلمه مؤو ...
ذر. [ ذَ ] ( ع فعل امر ) مفرد فعل امر از وذر. مان. بمان. دَع. بگذار. بهل : ذرنی و من خلقت وحیدا. ( قرآن 11/74 ) . قل اﷲ، ثم ذرهم. ( قرآن 91/6 ) . ذر ...
ذرت. [ ذُرْ رَ ] ( ع اِ ) گیاهی است چون نی و آن را میوه ای به بزرگی یک و دو خیار بلفافهائی پیچیده و به درون میوه چوبی است که خوردنی نیست و بر آن دانه ...
غلات. [ غ ُ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ غالی ، از حد درگذشتگان. || کسانی که در عقاید مذهبی غلو کرده و از حد درگذشته باشند. رجوع به غلاة شود. غلات. [ غ َل ْ ل ...
جلد. [ ج َ ] ( ع ص ) چابک از هر چیزی. ج ، اَجلاد، جِلاد، جُلُد. ( منتهی الارب ) . تیز و شتاب. کذا فی الرشیدی. ( آنندراج ) . شتاب و زود و تیز و چست و ...
عاجل. [ ج ِ ] ( ع ص ) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالاَّجل. ( اقرب الموارد ) . دنیا. ( غیاث اللغات ) . این جهان. ( منتهی الارب ) : نعمت عاجل و آجل ب ...
عاج. [ عاج ج ] ( ع ص ) طریق عاج ؛راه پر از روندگان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . عاج. [ ج ِ ] ( ع اِ ) مبنی بر کسر زجری است مر ناقه را. ( منته ...
عسل. [ ع َ س َ ] ( ع اِ ) انگبین. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . شهد. ( غیاث اللغات ) . لعاب زنبور عسل ، مذکر و مؤنث آید و تذکیر آن بیشتر است. ( از اقرب ...
قارح. [ رِ ] ( ع ص ) ستور تمام دندان. ( منتهی الارب ) . و آن در حیوانات سم دار به منزله باذل است در شتر. ( ترجمه از منتهی الارب ) . جمل قارح. ناقة قا ...
قرح. [ ق َ ] ( ع اِ ) ریش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . تفرق الاتصال اللحمی اذا کان حدیثاً سمی جراحة فاذا تقادم حتی اجتمع فیه القیح سمی قرحة. ج ...
جراحت. [ ج ِ ح َ ] ( ع اِ ) خستگی. ( منتهی الارب ) ( از شرح قاموس ) ( از ناظم الاطباء ) . جراحة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . ج ، جِراح. و جِرا ...
نقص. [ ن َ ] ( ع اِمص ، اِ ) کمی. ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ) . کمی در دین و عقل و جز آن . ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ...
وصمت. [ وَ م َ ] ( ع اِ ) عیب. ( غیاث اللغات از بحرالجواهر و صراح اللغة ) : ملک از وصمت غدر منزه باشد. ( کلیله و دمنه ) . مباشرت این شغل بر وجهی کند ...
تنقید. [ ت َ ] ( ازع ، اِمص ) مأخوذ از تازی ، بمعنی تنقاد و انتقاد که بواسطه عمل اماله تنقید می گویند، مانند اعتماد و اعتمید و کتاب و کتیب. ( ناظم ا ...
انتقاد. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) سره کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . سره گرفتن. ( ناظم الاطباء ) . بیرون کردن درمهای ناسره از میان درمها. ( از اقرب ال ...
اعتراض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آفت رسیدن به زن از جن یا بیماری که مانع از وطی آن گردد. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . یقال : اعترض من امرأته ، با ص ...
مزمن. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) بر جای مانده شونده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( غیاث ) . بر جای مانده. کهنه و دیرینه. دارای زمان و ...
نهی. [ ن َهَْ ی ْ ] ( ع مص ) بازداشتن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 102 ) ( غیاث اللغات ) ( مجمل اللغة ) . وازدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) . بازداش ...
درباره واژه �قوطی� و ریشه شناسی آن، می توانم پاسخی دقیق و مستند با استفاده از منابع معتبر و چندجانبه ارائه دهم. - - - واژه �قوطی� و ریشه شناسی ...
واژه �جلواز� که در فارسی به معنای �شعله ور، درخشان� یا در برخی متون به صورت �آتش افروز و پیشرو� آمده، از ریشه ی فعل �جلیدن/جلویدن� و واژه ی �جلو� گرف ...
امتناع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ، اِ مص ) بازایستادن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . واایستادن. ( مقدمه لغت سیدشریف جرج ...
بصیر. [ ب َ ] ( ع ص ) بینا و نابینا. از لغات اضداد است. ج ، بُصَراء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) . بینا. ( غیاث ) ( ترجمان جرجانی ص ...
محیط. [ م ُ ] ( ع ص ) مقابل محاط. اسم فاعل از احاطه. ( کشاف ) . فراگیرنده. درگیرنده و احاطه کننده. ( غیاث ) . صاحب آنندراج گوید در فارسی به صله بر مس ...
( ضابطة ) ضابطة. [ ب ِ طَ ] ( ع ص ، اِ ) تأنیث ضابط. نگاهدارنده هر شیئی را بحد خودش ، و مستعمل بمعنی قاعده و دستور. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) . || ...
رابط. [ ب ِ ] ( ع ص ، اِ ) راهب و مرد زاهد و حکیم از دنیا رمیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . راهب و زاهد. ( اقرب الموارد ) . || رابط الحاش : مرد دل ...
( رآب ) رآب. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ رؤبة. کفشیرها. ( منتهی الارب ) . رجوع به رؤبة شود. رآب. [ رِ ] ( ع اِ ) کاسه بند. ( منتهی الارب ) . || مرد مصلح و ...
نصب. [ن َ ] ( ع اِ ) بیماری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . داء. ( متن اللغة ) ( المنجد ) . نُصب. نُصُب. ( متن اللغة ) . || سختی. ( م ...
منصوب. [ م َ ] ( ع ص ) بر پای کرده شده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . بر پای کرده و افراخته و بلندشده و نصب شده و نشانده شده. ج ، مناصیب. ( ناظم ...
من یک چیزی برام جالبه آبادیس چطور این حرف جعلی انتشار می دهد کسی فقط کارش اینه جعل به زمین توهین تهمت عیب دیگران رو بگیر یا در آبادیس خودش ادمین هست ...
این ادعایی که مطرح شده کاملاً نادرست و بدون پشتوانهٔ زبان شناسی و منابع معتبر است. عبارت �به مثابه� یک ترکیب صحیح، کهن و دارای ریشهٔ عربی است و هیچ ر ...
ادعایی که مطرح شده دربارۀ ریشه ی ترکی نام ماهی "اوزون بورون" نیاز به بررسی دقیق دارد. در ادامه هم تحلیل زبان شناسی می کنم و هم منابع معتبر می آورم تا ...
این ادعاهای بی پایه جواب مستند بدهی. بیایید این ادعا را از چند جنبه بررسی کنیم و مستدل رد کنیم: - - - 1. ادعا چیست؟ می گویند: نام یک ماهی ( که ...
عبس. [ ع َ ] ( ع اِ ) گیاهی است ، به فارسی شاپاپک یا سیسنبر و به مصر یرنوف نامند. ( منتهی الارب ) . رستنی است. فارسی آن سابانک است یا سیسنبر است و در ...
نازعات. [ زِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ نازعة. رجوع به نازعة شود. نازعات. [ زِ ] ( اِخ ) ( الَ. . . ) نام سوره هفتاد و نهم قرآن مجید، پس از سوره نباء و پیش ...
نبا مترادف نبا: خبر، گفتار دنبال کنید بستن تبلیغات لغت نامه دهخدا نبا. [ ن َ با ] ( اِخ ) مصحف نباء در بیت زیر مقصود قرآن است بنابر قول بعضی مفسران ...
مرسلات. [ م ُ س ِ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِمرسِلة، مؤنث مُرسل. رجوع به مرسِل و ارسال شود. مرسلات. [ م ُ س َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مرسَلة، مؤنث مرسَل ، اسم م ...
انسان. [ اِ ] ( ع اِ ) مردم ، واحد و جمع و مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . مردم. ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( منتهی ال ...
مدثر. [ م ُدْ دَث ْ ث ِ ] ( ع ص ) جامه در سر کشیده. جامه به سر درآورنده. ( یادداشت مؤلف ) . دثار و جامه چسبیده به تن پوشیده. ( ناظم الاطباء ) . خویش ...
مزمل. [ م ُ زَم ْ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از تزمیل. در پیچنده به جامه و پنهان کننده خود را. ( از منتهی الارب ) . جامه در سرآورده. مدثر. ( السامی ص 35 ...
معارج. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ معراج. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . ج ِ معرج [ م ِ رَ / م َ رَ ]. ( ناظم الاطباء ) . ج ِ معرج و معراج. ( اقرب الموارد ) ...
( حاقة ) حاقة. [ حاق ْ ق َ ] ( ع اِ ) بلای ثابت. ج ، حَواق . ( منتهی الارب ) . || قیامت. ( منتهی الارب ) ( دهار ) . رستخیز، سمیت بذلک لأن فیها حواق ...
قلم. [ ق َ ل َ ] ( ع مص ) چیدن و تراشیدن ناخن و جز آن را. ( منتهی الارب ) . || قطع کردن. ( اقرب الموارد ) . در اقرب الموارد قلم به فتح اول و سکون دوم ...
ملک. [ م ُ ] ( اِ ) کلول باشد. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 253 ) . دانه ای باشد بزرگتر از ماش و آن را پزند و خورند و به عربی جلبان خوانند. ( برهان ) نوع ...
قمر. [ ق َ ] ( ع مص ) مراهنه و قمار کردن. ( اقرب الموارد ) . درباختن وغالب آمدن در باختن است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . قمر. [ ق َ م َ ] ( ع مص ...
تحریم. [ ت َ ] ( ع مص ) حرام کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( دهار ) ( آنندراج ) . حرام گردانیدن. ( منتهی ...
طلاق. [ طَ ] ( ع مص ) رها شدن زن از قید نکاح. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ) . رها شدن زن از عقد نکاح. ( المصادر زوزنی ) . رها کردن. ( دهار ) . فسخ ...
حدید. [ ح َ ] ( ع اِ ) آهن. ( دهار ) ( ادیب نطنزی ) ( ترجمان عادل بن علی منسوب به جرجانی ) . و هو علی ثلاثة اصناف : شابورقان و نرم آهن و فولاد مصنوع. ...
( جاثیة ) جاثیة. [ ی َ ] ( ع ص ) تأنیث جاثی. بزانو نشسته. ( آنندراج ) . || مجتمعه. جاثیه. [ ی َ ] ( اِخ ) نام سورتی از سور قرآن. ( منتهی الارب ) . ...
زخرف. [ زُ رُ ] ( ع اِ ) کمال خوبی از هر چیزی. زخارف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطب ...
غافر. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غفران. آمرزنده گناه. ( ترجمان علامه جرجانی ) . آمرزنده و پوشنده گناه. ( مهذب الاسماء ) ( غیاث ) : همتش آن است تا غ ...