پیشنهاد‌های محمود اقبالی (٣,٩٢٨)

بازدید
٢,٣٩٩
تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( کعانة ) کعانة. [ ک ُ ن َ ] ( اِخ ) نام زنی است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعادل. [ ک َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ کِعدَل. ( منتهی الارب ) . رجوع به کعدل شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعس. [ ک َ ] ( ع اِ ) استخوان انگشت دست و پا. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . ج ، کعاس. || استخوان پیوند میانی از سه پیوند ا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعاس. [ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کَعس. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کعس شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعاسم. [ ک َ س ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کَعسَم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کعسم شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعاسیم. [ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ کُعسوم. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کعسوم شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعام. [ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کِعم. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کعم شود. کعام. [ ک ِ ] ( ع اِ ) پتفوزبند اشتر. ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعابیر. [ ک َ ] ( ع اِ ) ج ِ کعبورة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به کعبورة شود. || غلافها مانند غلاف جوزق و لوبیا و جز آن. ( منتهی الارب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعابر. [ ک َ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کُعْبَرَة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به کعبرة شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعانب. [ ک َ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کَعنَب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به کعنب شود. - کعانب الرأس ؛ آگندگی و گرهی در سر. ( ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( کعابة ) کعابة. [ ک ِ ب َ ] ( ع مص ) کعوب. کعوبة. به معنی برآمدن پستان و نارپستان گردیدن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

کع. [ ک َع ع ] ( ع ص ) بددل. سست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . کاع. ( اقرب الموارد ) . - کعالوجه ؛سبک رخسار. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( کعبة ) کعبة. [ ک َ ب َ ] ( ع اِ ) طاس بازی نرد. ج ، کعبات. || برواره. بالاخانه. غرفه. || هر خانه چهارگوشه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( کعبیة ) کعبیة. [ ک َ بی ی َ ] ( اِخ ) نام یکی از فرق هفتگانه معتزله است که اصحاب ابوالقاسم بن محمد کعبی اند. این گروه گفته اند که افعال حق تعالی بغ ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعب. [ ک َ ] ( ع اِ ) بند استخوان. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( ازاقرب الموارد ) . ج ، اکعب ، کعوب ، کعاب. || گره نیزه و نی و کل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

بر اساس منابع معتبر، ریشه واژه �لمبه� ( Lamba ) به زبان سانسکریت می رسد و شکل اصلی آن در این زبان लम्ब ( خوانده می شود: لَمْبَ ) است. این واژه در متو ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( کعکبة ) کعکبة. [ ک ُ ک ُب ْ ب َ ] ( ع اِ ) حلقه بسته مویهای بافته شده به اینکه همه مویهای سر را در چهار توک ببافند و یکی را در دیگری درآرند. ( از م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعک. [ ک َ ] ( معرب ، اِ ) کاک ( این کلمه معرب کاک است ) . نان خشک که از آرد خشکه بی شیر و روغن پخته شود. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از ل ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کعاب. [ک َ ] ( ع ص ) دختر پستان برآورده و نارپستان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) . کعاب. [ ک ِ ] ( ع اِ ) ج ِ کع ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

بر اساس برای یافتن منابع معتبر کتابی درباره ریشه شناسی واژه �سکه� و نسبت آن با قوم سکاها، اطلاعات مستند و معتبری در زبان های اوستایی، فارسی باستان و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

بر اساس منابع معتبر زبان های باستانی، تحلیل درست است. اما ریشه دقیق تر �قایم� به جای �پنهان کردن� به مفهوم �در آغوش گرفتن و پوشاندن� بازمی گردد. در ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

بر اساس برای دسترسی به منابع معتبر کتابخانه ای، ریشه شناسی تطبیقی واژه �دِوا� در سه سنت زبانی را به همراه ارجاعات دقیق ارائه می دهیم. - - - 1. ر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

بررسی ریشه شناختی �دیاق� و ارائه منابع معتبر کتابی برای پیگیری بیشتر. - - - ۱. بررسی ریشه شناختی �دیاق� و ارتباط با �دیو� واژهای که شما به صورت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

واژه �کامل� ریشه ایرانی ( اوستایی، پهلوی یا سانسکریت ) ندارد و اصلاً فارسی نیست. این واژه عربی است و از ریشه �ک م ل� در زبان عربی گرفته شده است. 📖 ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد

واژه �قاشقای� ( تلفظ: [ɢ�ʃɢɒːˈjiː] ) به قوم و زبان قشقایی در جنوب ایران اشاره دارد. این واژه از نظر تاریخی ریشه در ترکی دارد و دو منبع کتابی معتبر زی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خعخع. [ خ ُ خ ُ ] ( ع اِ ) گیاهی است دارویی. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( ازاقرب الموارد ) . || درختی است. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل درباره ریشه �آرام� و ارتباط آن با مفاهیم �صلح، آرامش، آسودگی� از نظر علمی کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. �آرام� ( و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل درباره ریشه �تَک�، �تِک�، �تُک� و �تَگ� و ارتباط آن ها با �تاک� و �تاختن� از نظر علمی کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل درباره ریشه �طاق� و ارتباط آن با �تاک� و �تاخ� در فارسی میانه ( پهلوی ) کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. �طاق� ( و شکل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل درباره ریشه �طاق� و ارتباط آن با �تاک� و �تاخ� در فارسی میانه ( پهلوی ) کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. �طاق� ( و شکل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل درباره ریشه �طاق� و ارتباط آن با �تاک� و �تاخ� در فارسی میانه ( پهلوی ) کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. �طاق� ( و شکل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل درباره ریشه �طاق� و ارتباط آن با �تاک� و �تاخ� در فارسی میانه ( پهلوی ) کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان شناسی تاریخی است. �طاق� ( و شکل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل در مورد تفاوت ریشه شناختی �قوس� ( خم شدن ) و �غوس� ( فرو رفتن در آب ) از نظر علمی کاملاً درست است. هرچند این دو واژه در تلفظ امروزی شبیه به نظر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل شما درباره ریشه �تَق� و ارتباط آن با �طاق� در معماری و سپس صدای طبل ( به دلیل خالی بودن ) از نظر علمی کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان ش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تحلیل شما درباره ریشه �تَق� و ارتباط آن با �طاق� در معماری و سپس صدای طبل ( به دلیل خالی بودن ) از نظر علمی کاملاً درست و مبتنی بر منابع معتبر زبان ش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

واژه ذهن: این واژه همچنین در زبان اوستایی: زَئِنَنگه zaenangh و در سغدی ذیان گفته می شده است و در پهلوی zen شده است زَئِنَنگه بیداری، هوشیاری، zae ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( عراکة ) عراکة. [ ع ُ ک َ ] ( ع اِ ) شیر که پیش فیقه نخستین دوشند. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عراک. [ ع ِ ] ( ع اِمص ) ازدحام و انبوهی. ( از اقرب الموارد ) . || یقال أئرد ابله العراک ، یعنی همه شتران را بر آب آورد. ( قطر المحیط ) ( از اقرب ال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرامی. [ ع َ می ی ] ( اِخ ) لقب رجالی عبدالصمد بشیر و کثیربن احمد و چندتن دیگر است. ( از ریحانة الادب ج 3 ص 75 ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( عرامة ) عرامة. [ ع َ م َ ] ( ع مص ) شدید و سخت گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . || شوخ شدن. ( منتهی الارب ) . || احمق شدن. ( تاج المصا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( عرانیة ) عرانیة. [ ع ُ ی َ ] ( ع اِ ) آب خیز. ( منتهی الارب ) . مدالسیل. ( اقرب الموارد ) ( از آنندراج ) . || میانه دریا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرام. [ ع ُ ] ( ع اِ ) استخوان گوشت از وی باز کرده. || درخت پوست رفته. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . درخت خائیده. || آنچه بر افتد از پوست. ( ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عران. [ ع ِ ] ( ع اِ ) بیماریی است که موی پائین پای ستور برافکند. || کفتگی پای ستور. ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) . || درشتی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرانین. [ ع َ ] ( ع اِ ) ج ِ عرنین. ( منتهی الارب ) . رجوع به عرنین شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرایا. [ ع َ ] ( ع اِ ) ج عریة. رجوع به عریة شود. عرایا. [ ع َ ] ( اِخ ) بطنی است از بطون هوّاره. ( صبح الاعشی ج 1 ص 363 ) . منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرایش ( العرایش ) . عَرائِش ( العَرائِش ) ( به فرانسوی لاراش؛ به اسپانیایی: لاراچه ) دریابندر تدافعی در شمال کشور مغرب، بر ساحل اقیانوس اطلس، به فا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( عرادة ) عرادة. [ ع َ دَ ] ( ع اِ ) ملخ ماده. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . و نیز رجوع به عرارة شود. عرادة. [ ع َ دَ ] ( اِخ ) دهی است به رأ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرافیص. [ ع َ ] ( ع اِ ) عرفاص. رجوع به عرفاص شود. منبع. لغت نامه دهخدا

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عرافج. [ ع َ ف ِ ] ( ع اِ ) ریگستانهاست که راه ندارد. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . منبع. لغت نامه دهخدا