تحسیل

لغت نامه دهخدا

تحسیل. [ ت َ ] ( ع مص ) تقصیر کردن. || به پستی واداشتن نفس خود را. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).

فرهنگ فارسی

تقصیر کردن یا به پستی واداشتن نفس خود را .

پیشنهاد کاربران

اقای محمود اقبالی من خیلیم با ادبیم
ولی مشکل اینجاست عقایدمون یکی نیست
شما ترک ها دوگروه شدید
یک گروهتون فقط میاد همه چیو فارسی و اوستایی جلوه میده و طرفدار شاهان باستان ایرانه
یک گروهتونم همه چیو ترکی جلوه میده
...
[مشاهده متن کامل]

از این مسخره بازیا دست بردارید.
ثانیا عذرت رو قبول می کنم و من شرمندم که توهین بهت کردم.
اگر از نظرات من در سایت ابادیس بدتون میاد
خب به درک بدتون بیاد
ولی توهین جد اباد و نمیدونم ناموسی به یکدیگر نکنید چون ما هم توی اینکاراخیلی حرفه ای هستیم خیالت راحت. .
به حای توهین مدرک رو کنید با استناد حرف بزنید
روزتون خوش وخرم
اون حساب جاوید ایران متاسفانه مسدودش کردن با حساب وطنم ایران . .

تحسیل. [ ت َ ] ( ع مص ) تقصیر کردن. || به پستی واداشتن نفس خود را. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) .
منبع. لغت نامه دهخدا