تحسب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه اسلامی
پیشنهاد کاربران
تحسب. [ ت َ ح َس ْ س ُ ] ( ع مص ) بالش کردن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) . || تفحص اخبار کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) . || جستن و صواب جستن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا