پیشنهاد‌های علیرضا ایرانی نیا (٦,٧٨٩)

بازدید
٤,٢٥٥
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

خمپاره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

سوار کردن کودک بر روی شانه به صورتی که یک پایش از جلو و پای دیگرش از پشت حامل آویزان باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

رشوه، باج سبیل

پیشنهاد
١٥

یکی از وسایل سحر و جادو، برای زنانی که آبستن نمی شدند یا فاصله ی زیاد میان آبستنی آنها می افتاد استفاده می شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

دیگی مسی با لبه ی کوتاه و دهان گشاد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٦

سربازانی که به تقلید از نظامیان روس لباس می پوشیدند و به سبک روسی تعلیمات نظامی دیده بودند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

قدک پارچه ی دست باف از جنس پنبه که همانند متقال بود با بافتی ریزتر و رنگ آبی تیره که به کار قبا و لباس مردان می آمد. ضمنا یکی از اصطلاحات کفاشان قدیم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

قدح یا ظرف بزرگ که بعضی تا پنجاه لیتر گنجایش داشت.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

وزن کردن به وسیله ی قپان. نوعی شکنجه هم محسوب می شده که محکوم را به وسیله ی آن از سقف آویزان می کردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

بلندی جلوی زین اسب است. به آن قبه و کوهه هم میگویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

جسم کوچک و محدب به شکل نیم کره یا دکمه که به جایی چسبیده باشد. بیشتر منظور درجات بالای نظامی است. همچنین. گنبد و قربوس زین اسب هم معنی میده.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

اقل منقل تلفظ درستش قبل منقل هست. متاسفانه اغلب غلط تلفظ میکنند. قبل با قاف و با . ضمه دار. بمعنی وسایل منقل. ظرفی از چرم مانند کیسه برای اسباب چا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

قبل با قاف و با . ضمه دار. بمعنی وسایل منقل. ظرفی از چرم مانند کیسه برای اسباب چای و دود و دم، امثال قلیان و وافور. در گویش عامیانه بجای خرت و پرت ...

پیشنهاد
١٠

نوعی بازی که در آن چشم یک نفر را می بندند و یکی یا هر چند نفر دیگر که داخل بازی باشند در گوشه و کنار، قایم می شوند و آنگاه چشم وی را باز کرده و او با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

نوعی بازی که در آن چشم یک نفر را می بندند و یکی یا هر چند نفر دیگر که داخل بازی باشند در گوشه و کنار، قایم می شوند و آنگاه چشم وی را باز کرده و او با ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

قایم باشک. نوعی بازی که در آن چشم یک نفر را می بندند و یکی یا هر چند نفر دیگر که داخل بازی باشند در گوشه و کنار، قایم می شوند و آنگاه چشم وی را باز ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

قاضی یا روحانی قشون و لشکر

پیشنهاد
١٠

هماوردی، سنگ واکندن، کلنجار رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٥

قاز واحد پول به ارزش یک هشتادم قران، یک چهارم شاهی و هر شاهی معادل یک بیستم ریال بود. صد من یک قاز یعنی کم ارزش. همینطور اصطلاح چندرقاز.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

قاز واحد پول قدیم ما بوده. چهار قاز معادل یک شاهی است. واحد پول به ارزش یک هشتادم قران، یک چهارم شاهی و هر شاهی معادل یک بیستم ریال بود. اصطلاح چن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

نوعی تخته بند. کلمه ای ترکی به معنی وسیله ای چوبی که دست ها و سر را با آن می بستند و سپس فرد را شلاق می زدند، شکنجه می کردند یا سر می بریدند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

تقلب کردن در فروش متاع، جا زن کردن و داخل زدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

لنگ دار حمام عمومی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

فندق را روی شعله ی چراغ روغنی سوزانده، برای سیاه کردن ابرو به کار می بردند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

پارچه ی انگلیسی کت و شلواری پشمی به رنگ سیاه که معمولاً از آن کت تکی می دوختند و با شلوار سفید می پوشیدند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

اصطلاحی بود که به جوانان از فرنگ برگشته یا وطنی که صورت فرنگی مآبی به خود می گرفتند اطلاق می شد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

رگ زن و دلاک حمام در گذشته.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

کمربند پهن سوراخ دار چرمین یا برزنتی که خشاب های فشنگ در آن جا می گیرد و آن را به کمر بسته، سرنیزه و وسایلی از این قبیل را از قلاب های آن می آویزند. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

کمربند پهن سوراخ دار چرمین یا برزنتی که خشاب های فشنگ در آن جا می گیرد و آن را به کمر بسته، سرنیزه و وسایلی از این قبیل را از قلاب های آن می آویزند. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

فانوسی که حباب آن از پارچه ی موم آلود ساخته می شد بنام فانوس شمعی و و قتی بر زمین می نهادند بر روی هم چین می خورد و شمع آن ظاهر می شد. هر اعیان و ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

فانوسی که حباب آن از پارچه ی موم آلود ساخته می شد و و قتی بر زمین می نهادند بر روی هم چین می خورد و شمع آن ظاهر می شد. هر اعیان و اربابی، نوکری به نا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

دو تا سه متر اطراف گنبد که با طاق کوتاه تری ساخته می شد را غلام گردش می گفتند. استفاده از این لفظ خصوصاً در زورخانه ها مرسوم بود

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

گداهایی که با غش کردن پول می گرفتند. به این صورت که نزدیک جوی آب و لجنی خود را لرزانده و در آن می انداختند و مردم گرد آمده، بیرونشان می کشیدند و غیه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٣

شیشه ی شکم دار و گردن دار که دهانه ی آن کنگره مانند بوده و ته آن از داخل محدب می باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

پودر و سائیده ی برگی که رنگ سیاه از آن به دست می آمد و برای رنگ کردن موی سر به کار می رفت. به آن "رنگ" هم می گفتند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٢

نام محله ای در تهران قدیم واقع در شرق خیابان ناصریه ( ناصرخسرو ) منتهی به خیابان سیروس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

لفظ ترکی به معنی دختر عمه ( عم قضی هم نوشته می شود که غلط است. )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

همان علیشاه عوض است در گویش عامیانه. یکی از دهات شهریار، واقع در جنوب غربی تهران

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

کلمه ای که تازه واردان به افراد داخل حمام می گفتند. همچنین تعارفی بود که افراد داخل سربینه به کسانی که از گرمخانه بیرون می آمدند می کردند. همچنین بخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

گوی فولادی مذهب ( mozahab ) به اندازه هندوانه بزرگ که بالای آن پنجه ی کامل شبیه دست آدمی یا یک تیغه مانند تیغه ی علامت نصب کرده، با طاقشال و پارچه ها ...

پیشنهاد
٥

یکی از وسایل سحر و جادو، که به کار عاشقان دل سوخته و دلدادگان پرتمنا می آمد

پیشنهاد
١٠

طلسمی دو رو که بر یک روی آن تصویر یک مرد و بر روی دیگر آن تصویر یک زن حک شده بود و بر روی صفحه ای از پولاد قرار داشت. این طلسم برای رفع بلا، دفع جن و ...

پیشنهاد
١٠

طلسمی از جنس برنج که حروف و کلماتی غیرخوانا و همچنین تصویر زن و مردی به چسبیده بر روی آن حک شده بود، برای طلسم کردن مرد به عشق یک زن مورد استفاده قرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

شعبه ای از عدلیه ( دادگستری ) شبیه اتاق اصناف یا شوراهای حل اختلاف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

مهمانی، مجلس جشن و سرور، ضیافتی که برای اسم گذاردن یا کسب اجازه ی کار ترتیب داده شده باشد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

محله در ضلع جنوب غربی میدان قزوین که در ابتدای قرن ساخته شد و فواحش تهران، که در محلات مختلف مستقر بودند را اجباراً به این محله منتقل کردند. بسیاری ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

جعبه ای که در داخلش نواری عکس دار از برابر نور چراغ می گذشت و بچه ها از پشت ذره بین های درشت جلوی آن به تماشا می نشستند و شهرفرنگی برایشان تعریف می ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

صابون پز، شمع ریز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

شکر قرمز، شکر مازندرانی. چیزی دانه مانند و به هم چسبیده به رنگ زرد تیره، دارای خاصیت دارویی و طعم نامطبوع.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٠

فردی که کفش کهنه های بی مصرف را خریده، قطعات آن ها را از هم جدا کرده، زیره و رویه و داخل و آستری را برای مصارف مختلف می فروختند