پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
واژه فرانسوی : رسیدگی , تحقیق , ممیزی , تصدیق , تایید.
واژه فرانسوی : محتملا , شاید.
واژه فرانسوی : قابل رسیدگی , قابل تصدیق و تایید.
واژه فرانسوی : صادقانه , باشرافت , موافق باحقایق , بدرستی , بطور قانونی , بخوبی.
واژه فرانسوی : راستگویی , صداقت , راستی , صحت.
واژه فرانسوی : دیدن , مشاهده کردن , نگاه کردن , فهمیدن
واژه فرانسوی : دیدن , مشاهده کردن , نگاه کردن , فهمیدن , مقر یا حوزه اسقفی , بنگر.
واژه فرانسوی : شراب شیرین یا تلخ اسپانیولی.
واژه فرانسوی : صفر , هیچ , مبداء , محل شروع , پایین ترین نقطه , نقطه گذاری کردن , روی صفرمیزان کردن.
واژه فرانسوی : جانور شناس , ویژه گر جانورشناسی.
واژه فرانسوی : جانور شناسی , حیوان شناسی.
واژه فرانسوی : مساحت , فضا , ناحیه.
واژه آلمانی : نوار, بانوار بستن.
واژه آلمانی : ریسمان چند لا , نخ قند, پیچ , بهم بافتن , دربرگرفتن.
واژه آلمانی : چشمک زدن , با چشم اشاره کردن , برق زدن , باز و بسته شدن , چشمک , اغماض کردن.
واژه آلمانی : در لانه سگ زیستن , درلانه زیستن , درلانه قراردادن , لانه کردن , لانه سگ یا روباه.
واژه فرانسوی : مزه , رغبت , میل , خوشمزه کردن.
واژه فنلاندی : تجاوز کردن , متجاوز بودن, قدم فرانهادن , از حد خود تجاوز کردن, پیش افتادن از , بهتر بودن از , تفوق جستن, سر , نوک , فرق , رو , قله , ا ...
واژه فنلاندی : قدم فرانهادن , تجاوز کردن , از حد خود تجاوز کردن, تجاوز کردن از , تخلف کردن از , تخطی کردن از , سرپیچی کردن از.
واژه فنلاندی : فراوان , پرپشت , فیض بخش , پربرکت.
واژه فنلاندی : ستودن , ستایش کردن, تمجید کردن , مدح کردن , ستایش , نیایش , تحسین , پرستش , تمجید وستایش کردن , نیایش کردن , تعریف کردن , ستودن.
واژه فنلاندی : روی هم رفته , از همه جهت , یکسره , تماما , همگی , مجموع , کاملا , منصفا.
واژه فنلاندی : کالج , دانشگاه, دانشگاه.
واژه فنلاندی : عضو دسته ی اشراف , طرفدار حکومت اشراف , نجیب زاده, عضو طبقه اشراف , اشراف زاده , اعیان زاده , شریف , اشرافی.
واژه فنلاندی : گردن فراز , متکبر , خودبین , گستاخ , پرنخوت, بسیار مغرور, مغرور , خود فروش , از روی خود خواهی.
پل دارای اسکلت آهنی.
چوب بست زننده، بسته، دسته، محکم شده، بشکه ساز.
ناحیه تحت قیمومت شورای امنیت سازمان ملل متحد.
قابلیت اعتماد.
جدول درستی، جدول صحت.
کوره آجری دارای سه پایه کار گذارده شده در آن.
مگس تسه تسه ناقل تریپانوزوم.
تونیز، توهم بیا بمیدان ( بصورت دعوت حریف بعمل متقابل گفته میشود ) .
وابسته به لوله رحمی یا گذرگاه تخم، لوله رحم، لوله ای.
متناسب برای لوله یا تغار یا بشکه.
دارای شکل لوله، لوله مانند.
تغار ساز، طشت ساز، گازر، شستشو دهنده.
آزخی، آزخ دار، برآمدگی دار، سلی، مسلول.
تکمه ای، دارای برآمدگیهای سلی، مبتلا بمرض سل.
دارای برآمدگی یا دکمه، مسلول، سلی.
مواد سمی که از باسیل کخ ترشح میشود.
دکمه، برجستگی.
حالت لوله ای، چیز مجوف.
دارای گلهای لوله ای وطبقی شکل، وابسته به استکانیان.
دارای گلهای لوله ای وطبقی شکل، وابسته به استکانیان.
دریچه کوچک لوله ای.
بند کشی کردن درزهای آجر وسنگ ( باسیمان یا آهک وگچ ) .
شمشیر ساز، خوراک، تامین غذا کردن.
خوشه نرسیده ذرت هندی.
هر سه شنبه، سه شنبه ها