پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
توغتمش، تختامیش، Tokhtamysh از احفاد اورده برادر بزرگ باتو، خان سپید اردو ( آق اردو ) و متحد اولیه تیمور گورکانی، امیر ماوراءالنهر، بود. او در اوایل ...
واژه فنلاندی : کوشش کردن , قصد کردن , مبادرت کردن به , تقلا کردن , جستجو کردن , کوشش , قصد, کوشش کردن , سعی کردن , کوشیدن , آزمودن , محاکمه کردن , جد ...
واژه فنلاندی : اوردن , رساندن به , موجب شدن, لبه.
واژه فنلاندی : افزودن , اضافه کردن.
واژه فنلاندی : دایره , محیط دایره , محفل , حوزه , قلمرو , دورزدن , مدور ساختن , دور ( چیزی را ) گرفتن , احاطه کردن.
واژه فنلاندی : محیط , محیط دایره , پیرامون.
واژه فنلاندی : محیط , اطراف , احاطه , دور و بر , پرگیر, همسایگی , مجاورت , اهل محل.
واژه فنلاندی : گرداگرد , دور , پیرامون , دراطراف , درحوالی , در هر سو , در نزدیکی, گرد ( گعرد ) کردن , کامل کردن , تکمیل کردن , دور زدن , مدور , گردی ...
واژه فنلاندی : پیچیدن , پوشاندن , درلفاف گذاشتن , فراگرفتن , دورچیزی راگرفتن , احاطه کردن, فرا گرفتن , محاصره کردن , احاطه شدن , احاطه.
واژه فنلاندی : گرداگرد , دور , پیرامون , دراطراف , درحوالی , در هر سو , در نزدیکی.
واژه فنلاندی : تحقق بخشیدن , پی بردن, دیدن , مشاهده کردن , نگاه کردن , فهمیدن , مقر یا حوزه اسقفی , بنگر, فهمیدن , ملتفت شدن , دریافتن , درک کردن , ر ...
واژه فنلاندی : دریافتنی , قابل درک
واژه فنلاندی : مهربان , دلجو , خوش برخورد , خوشخو, دوستانه , مساعد , مهربان , موافق , تعاونی, گونه , نوع , قسم , جور , جنس , گروه , دسته , کیفیت , جن ...
واژه فنلاندی: همراه همدم , هم نشین , پهلو نشین , معاشرت کردن , همراهی کردن, دوست , رفیق , یار , دوست کردن , یاری نمودن, یار , شریک , همدست , رفیق شدن.
عصبانی، لرزان، تحریک شده.
رمز دو از پنج.
انباره دو سطحی.
منطق دوسطحی.
کاهشگر با دو ورودی.
افزایشگر با دو ورودی.
شدید، سخت، نیرومند، دومشتی.
دارای دو دست، قوی، محکم، استوار.
با دو نشانی.
هم گذر دو گذری.
دو گذری.
( ysi ( informal واژه فنلاندی: عدد نه , نه عدد , نه تا , نه نفر , نه چیز , نه تایی.
واژه فنلاندی: کوشش کردن , قصد کردن , مبادرت کردن به , تقلا کردن , جستجو کردن , کوشش , قصد, شرکت, تقلا , تلا ش , کوشش , سعی, عمل تهورامیز , امرخطیر , ...
واژه فنلاندی: زحمتکش , ساعی , کوشا , درس خوان , کتاب خوان , مشتاق , خواهان , پرزحمت , بلیغ , جاهد.
واژه فنلاندی: عمل تهورامیز , امرخطیر , اقدام مهم , , سرمایه گذاری , تشکیلا ت اقتصادی , مبادرت بکاری کردن , اقدام کردن.
ماشین دو فازه.
( در مورد برق ) دو فاز، دومرحله ای، دوحالتی، دو وهله ای.
دولا، دولاتاب.
دو مقیاسی، دودوئی.
دوستاره ای، سرلشکر، دریا دار.
جبر دو حالتی.
مدار دو حالتی.
جهش دو حالتی.
متغییر دو حالتی.
لیست دو طرفه.
مدار دو سیمه.
اتومبیل کرایه مسافری.
اهل شهر، شهری، همشهری.
سکه دو پنسی، کتاب اول ابتدائی بچه ها.
نسبت به دو.
طبل، جبهه کلیسا، پرده، غشائ
نقاره، دهل، کوس
طبل زن.
استسقائ طبل، نفخ شکم در اثر گاز.
طبل، جبهه کلیسا، پرده، غشائ
ورم، گزافه گوئی، مبالغه، صدای سنگین، طبل.