پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٥)
بدا بتران: از بد بدتران بگفت ای لعینان شوم اختران ایا ظالمان و بدا بتران/ علینامه
بدرود باش: دور باش بدو گفت مالک هلا زود باش وزین عمر و مروان تو بدرود باش/ علینامه
بدر خورد: درخور، لایق بدرخورد خویش از من ای بوتراب بچشیّ یکی جاودانی عذاب ولیکن من اکنون بدرخورد وی یکی تلخ دارو کنم خورد وی دهم این زمان گوشمال ...
بامدادین نماز: نماز صبح یکرد آن زمان آفتاب حجاز ابا مؤمنان بامدادین نماز/ علینامه، ربیع
باستوه: بستوه ز شبهت شد آن قوم بد دو بد دو گروه ز بدقوم شد دست حق باستوه/ علینامه
باز جره: باز نر یا سپید به گفتار شیطان تو غرّه مشو کبوتر بدی باز جُرّه مشو/ علینامه، ربیع
باز جای شدن: بجای خود برگشتن بدو گفت برگرد و شو باز جای اگر چند دشمن ز حد برد پای/ علینامه، ربیع
ایذر: اینجا کنون ما یکایک به شمشیر تیز برآریم ایذر یکی رستخیز ولیکن چنین کس به عالم درون بجز مرتضی نیست، ایذر کنون
اسلیمیان: مسلمانان، اهل اسلام بگفتند ما عذر خواهیم جست ز سالار اسلیمیان در نخست چهل شهر اسلیمیان را خراب بکردند اهل چلیپا به تاب/ علینامه، ربیع
اسفیده دم: سپیده دم ازین گونه تا وقت اسفیده دم همی ریختند آن سپه خیره دم از این گونه تا وقت اسفیده دم بکشتند از یکدگر هم به هم/ علینامه، ربیع
اسپردن: سپردن بگوید همی مدح این بوتراب که اسپردمان او به قهر و عتاب/ علینامه ربیع، ۴۸۲ هجری
ابر آشکار: برآشکار، آشکارا در آن مشورت بین که چون رفت کار خداوند کین را ابر آشکار/ علینامه، ربیع
برآشکار: آشکارا چو آن شیر جبار پروردگار سپه بیشتر برد برآشکار/ علینامه، ربیع
آستین برنوشتن: آستین بالا زدن، کنایه از آماده شدن چو از شب یکی نیمه اندر گذشت ز کین عامری آستین برنوشت/ علینامه ربیع، ۴۸۲ هجری
آبگینه بر سنگ زدن: کنایه از جنگ افروزی بکردند بر مرکبان تنگ تنگ که تا برزنند آبگینه به سنگ در آن است دشمن که وی بی درنگ یکی برزند آبگینه به سنگ/ ...
ماسمالیزیشن: ماست مالی کردن در گویش عامیانه، سرسری کاری را انجام دادن، گاهی به معنی مخفی کاری نمودن.
حاجی حاجی مکه، این اصطلاح در مورد کسی به کار میرود که، میرود و برنمی گردد، بی خیال است، و یا کنایه از کسی است که پولی بدهکار است و خیال بازپرداختن ند ...
کفتار موریانه خوار، کفتار ( Proteles cristata ) بومی جنوب و مشرق آفریقا.
قطعه مربع کاشی معرق.
حق. گاو دزدی، گله دزدی.
هارونی، از نسل هارون، جزو گروه کشیشان پائین درجه مورمن ( mormon )
سنگ شنی محتوی کوارتز.
دارای درّ کوهی.
درکاغذ های یک ربعی چاپ شده، ربع کاغذی.
قطعه موسیقی مخصوص چهارتن خواننده یا نوازنده، گروه چهارتنی که قطعه ای رابسرایند. ( quartette ) .
چماق، گرز، واحد یموت.
نان بوزن چهار پوند ( رطل ) ، یک چهارم پوند، یک چهارم پینت، یک گیل ( gill ) .
الوار را به چهار قسمت بریدن، چوپ را به چهار قسمت اره کردن.
کسیکه در مسابقه یک چهارم نهائی شرکت میکند.
قسط سه ماهه، مزد سه ماهه، خانه، جا.
دادگاه استینافی. ( انگلیس )
پانزده دقیقه، ربع ساعت.
چهار روز یکبار، بطور چهار گانه.
کارگر معدن سنگ.
تدریجی کننده، پله ای کننده.
اختلال تدریج.
لالایی و اشاره به طبیعت در گذشته، زندگانی مردم، پیوند بسیار با طبیعت داشت. زنان و مردانِ روستایی در دشتها، کوهپایه ها، جنگلها و سواحل دریا به دنیا می ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیز - Gez طرز، اندازه، قلق، سلیقه. مثال در گویش: این کس گیزکار را میدانند، پیش از همه گیز هر کار را دانستن لازم ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیج Gij - خسته، وامانده، پریشان مثال در گویش: از شوخی و بازی بچه ها گیج شدم، از حساب و کتاب بازار مینه ام گیج ش ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گوسالَه چَپَّه آمد - omad cappa Gusola چَپّه از واژِ چپ است و ایجا به معنی عکس، برعکس آمده است، یعنی گوساله ه ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گَرَنگ Garang - گیج، ناچار، کم عقل، گردگشتن سر. مثال در گویش: از بسیاری کار سرم گرنگ، چه کردنم را نمیدانم، مان، ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیریفتن - Giriftan سرشدن، شروع شدن. مثال در گویش: انه دیدید، باران گیریفت. یعنی باران سر شد ( سر گرفت ) . یا مث ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گیریفتن - Giriftan در ترکیب عبارت به معنی تصور کردن، ساختن، وانمود کردن می آید. مثال در گویش: وی آدم خودش راخ ...
واژه فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گجیر - Gajir شخص یک روِ عنادکار. مثال در گویش: این بچه خیلی گجیر بوده است، به گپ ( حرف ) گوش نمیکند. گجیر شاید ...
اصطلاح فارسی تاجیکی، سمرقندی ( ازبک ) : گردنِ خاراخاران - xoroxoron بی میل و رغبت، گردن گیر، بدون تمایل. مثال در گویش: گردن خارخاران بازار رفته همین ...
طیطو نوعی از مرغابی است. رودکی: پادشا سیمرغ دریا را ببرد خانه و بچه بدان طیطو سپرد.
زامهران دروازه ای بوده است در شهر ری قدیم، و یکی از محله های آن شهر به همین نام شهرت داشته است، در علم طب، زامهران داروئی است بدست آمده از تریاک، یعن ...
چندی چیزی را تعیین کردن.
تجزیه کیفی، تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی، تجزیه چونی.
معتقدات فرقه کویکر پروتستان.