پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٨,٥٣٨)
🔹 مثال ها: Who the hell do you think you are? فکر کردی کی هستی واقعاً؟! Who the hell called me at 3 a. m. ? کی به همین لعنتی ساعت ۳ صبح زنگ زده؟! ...
🔹 مثال ها: He had to present himself as more of a lovable reprobate than a spirit of corruption. مجبور بود خودش را بیشتر به عنوان یک آدم بی اخلاق د ...
🔹 : جا انداختن استخوان / تنظیم شکستگی یا دررفتگی / درمان دستی استخوان 🔹 مثال ها: He went to a traditional bone setter after injuring his ankle. بع ...
🔹بی قید و شرط / بی تردید / با تمام وجود / بدون هیچ محدودیتی ( کاربرد حقوقی و دیپلماتیک ) : در قراردادها یا بیانیه ها، این اصطلاح نشان دهنده ی پذیرش ...
🔹 مثال ها: By all accounts, she was a brilliant teacher. طبق گفته ی همه، او معلمی درخشان بود. The film, by all accounts, is a masterpiece. این فی ...
🔹 بی تردید / قطعاً / به طور مسلم / در هر صورت ممکن 🔹 مثال ها: By all odds, he should have won the award. بی تردید باید جایزه را می برد. This str ...
🔹 مترادف ها | certainly - definitely - of course - without a doubt - absolutely 🔹 مثال ها: “Can I join you for dinner?” “By all means!” می تونم بر ...
🔹 مثال ها: You can bet your bottom dollar it’ll rain the day I forget my umbrella. مطمئن باش همون روزی که چترم رو فراموش کنم بارون میاد! I bet my ...
( کاربرد ورزشی – منشأ اصطلاح ) : این اصطلاح از مسابقات اسب دوانی گرفته شده، جایی که سوارکار وقتی مطمئن از پیروزی بود، دست هایش را پایین می آورد و دیگ ...
/ɪnˈduː. bɪ. t̬ə. bli/ — ایندوبیتِبلی 1 - ( کاربرد رسمی و ادبی ) : به معنای بی تردید، بدون شک، به طور قطعی. مثال: Indubitably, this decision will aff ...
🔹 عامل اصلی محرک / محرک کلیدی / نیروی محرکه ی اصلی / علت اصلی وقوع یک پدیده 🔹 مثال ها: Technology is the main driver of innovation. فناوری محرک اص ...
1 - ( کاربرد استعاری و عامیانه ) : در زبان غیررسمی، meat می تونه به معنای بخش اصلی، مهم ترین قسمت، یا مغز یک بحث یا موضوع باشه. مثال: Let’s get to th ...
1 - ( کاربرد عمومی و ادبی ) : به معنای مهم ترین بخش یا معنای کلی یک متن، سخنرانی یا گفتگو. مثال: I didn’t catch every word, but I got the gist. همه ی ...
🔹 نکته ی کلیدی / اصل موضوع / لب مطلب / گره ی اصلی مشکل 1 - ( کاربرد عمومی و ادبی ) : به معنای مهم ترین یا حیاتی ترین بخش یک مسئله، بحث یا مشکل. مثال ...
🔹 جزر / افت و کاهش / پس روی / ضعف تدریجی 1 - ( اسم – کاربرد طبیعی ) : به معنای حرکت آب دریا به سمت عقب یا پایین آمدن سطح آب در هنگام جزر. مثال: The ...
🔹 زنده تر کردن / جذاب تر کردن / رنگ و لعاب دادن / هیجان افزایی کردن 1 - ( کاربرد عمومی و بصری ) : به معنای افزودن جذابیت، رنگ، یا انرژی به چیزی برای ...
🔸 معادل فارسی: ۱. پرانرژی کردن / جذاب تر کردن ۲. برق رسانی کردن ۳. مست کردن ( در زبان عامیانه ) ۴. تقویت کردن ( مثلاً موتور یا اقتصاد ) 🔸 تعریف ها ...
🔹 زرق وبرق دادن به چیزی / شاخ و برگ دادن به ظاهر / تزیین کردن به صورت اغراق آمیز 1 - ( کاربرد عمومی و بصری ) : به معنای آراستن یا تزیین کردن چیزی یا ...
/əˈmiːliəreɪt/ — اَمیلیُریِیت 🔹 بهبود بخشیدن / اصلاح کردن / تسهیل کردن شرایط دشوار 1 - ( کاربرد عمومی ) : به معنای بهتر کردن یک وضعیت ناخوشایند یا د ...
**روایت جهانی** / **داستان سرایی در سطح جهان** / **گفتمان جهانی** 1. ** ( معنای کلی ) :** *“Narrative worldwide”* به معنای **داستان ها، روایت ها یا ...
🔹 نیش دار و تند ( در بیان یا طنز ) / ماده ی تثبیت کننده ی رنگ / خورنده و اسیدی ( در شیمی ) 1 - ( صفت – کاربرد ادبی و اجتماعی ) : به معنای تیز، نیش ...
🔹 پیش نویس تهیه کردن / طرح اولیه نوشتن / پیشنویس تنظیم کردن 1 - ( کاربرد عمومی ) : به معنای نوشتن یا تهیه ی نسخه ی اولیه از یک سند، طرح، یا پیشنهاد. ...
🔹 احتمال از دست دادن چیزی داشتن / در معرض زیان بودن / در خطر از دست دادن قرار داشتن 1 - ( کاربرد عمومی ) : به معنای داشتن احتمال بالا برای از دست دا ...
در برخی منابع، Wet Willie ممکن است به معانی دیگر یا اصطلاحات عامیانه جنسی نیز اشاره کند، اما رایج ترین و شناخته شده ترین معنی همان شوخی با انگشت خیس ...
🔹 زمینه سنجی کردن / نبض گرفتن از اطرافیان / به طور غیرمستقیم نظرخواهی کردن 🔸 تعریف ها: 1 - ( کاربرد عمومی ) : به معنای بررسی غیررسمی و محتاطانه ی ن ...
🔹 **واژه:** **هوف علی** * ( عبارت – عربی عامیانه/ادبی ) * 🔹 **معادل فارسی پیشنهادی:** **آه علی!** / **ای علی!** / **فریاد یا ندای کمک به علی ( ع ...
🔹 **واژه:** **محاجر** * ( اسم – عربی ) * 🔹 **تلفظ:** /ma. ha. jer/ ( مفرد: مَحْجَر ) 🔹 **معادل فارسی پیشنهادی:** **جمع "محجر"**؛ بسته به ب ...
🔹 شاخص فلاکت / شاخص رنج اقتصادی / نشانگر دشواری معیشتی 🔸 تعریف ها: ( اقتصاد کلان ) : شاخص فلاکت یک معیار ساده برای سنجش وضعیت اقتصادی مردم است که ...
🔹 شاخص فلاکت / شاخص رنج اقتصادی / نشانگر دشواری معیشتی 🔸 تعریف ها: ( اقتصاد کلان ) : شاخص فلاکت یک معیار ساده برای سنجش وضعیت اقتصادی مردم است که ...
🔹 نور افشانی در اطراف / درخشیدن پیرامون / پرتو افکندن به اطراف ( کاربرد استعاری و مذهبی ) : در متون مذهبی یا ادبی، این عبارت نماد حضور الهی، تجلی م ...
🔹 مثال ها: The explosion made everyone jump out of their skin. انفجار باعث شد همه از جا بپرند. She jumped out of her skin when the cat suddenly l ...
🔹 در مخمصه بودن / در شرایط دشوار گیر افتادن / در تنگنا بودن 🔹 مثال ها: She was in a tight place when both her friends expected her loyalty. او در ...
🔹 کمک کردن به کسی برای عبور از دوران سخت / پشتیبانی کردن تا پایان یک دوره دشوار / همراهی کردن تا عبور از بحران 🔹 مثال ها: True friends will see yo ...
🔹 چشم چرخاندن برای یافتن چیزی / در جستجوی راه حل بودن / به دنبال چیزی گشتن 🔹 مثال ها: He cast round the room for something to use as a weapon. او ...
🔹 وارونه شدن / به هم ریختن کامل / زیر و رو شدن / آشوب به تمام معنا ( استعاری – احساسی یا اجتماعی ) : وقتی می گیم go topsy - turvy یعنی همه چیز از ن ...
🔹 چرخیدن کامل ( ۳۶۰ درجه ) / دور زدن کامل / چرخش کامل بدون تغییر جهت 🔹 مثال ها: He did a 360 on his skateboard and landed perfectly. روی اسکیتش ی ...
🔹 وضعیت حفاظتی موقت / اقامت موقت بشردوستانه / حمایت مهاجرتی موقت 1 - ( مهاجرت – ایالات متحده ) : Temporary Protected Status ( TPS ) برنامه ایه که به ...
🔹تا عمق جان / درون روح / در سطحی بسیار عمیق و احساسی / جان سوز و جان نواز ( کاربرد در هنر و معنویت ) : در توصیف آثار هنری، دعا، یا لحظات معنوی، این ...
🔹 تا آخرین پنی / دقیقاً تا آخرین واحد پولی / بی کم و کاست / تا ریال آخر ( استعاری – اخلاقی یا رفتاری ) : گاهی هم به صورت استعاری برای توصیف افرادی ...
🔹مثل دستکش ( کاملاً مناسب ) / بی نقص و دقیق / تمام و کمال / فیت کامل ( استعاری – تطابق کامل ) : در معنای استعاری، این عبارت برای توصیف چیزی به کار ...
🔹دقیقاً / بی نقص / تمام و کمال / به درستی کامل 🔹 مثال ها: She described the suspect to a T. مظنون رو دقیقاً و بی نقص توصیف کرد. The plan worked ...
🔹 مثال ها: She studied gemology to become a certified gemologist. او گوهرشناسی خواند تا به یک گوهرشناس معتبر تبدیل شود. Gemology combines science ...
جواهر ارزان قیمت و زرق وبرق دار / زینت بی ارزش / آویز تزیینی / شیء فریبنده اما بی فایده 🔹 مثال ها: She wore a necklace full of glittering baubles. ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( نقش حقوقی و دولتی ) : Lord Advocate یا وکیل اعلیحضرت عنوانیه برای مشاور ارشد حقوقی دولت اسکاتلند و دادستان عمومی کشور. این مقام مس ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( عمومی و اجتماعی ) : Flourishing به حالتی گفته می شه که فرد، جامعه، یا پدیده ای در حال رشد، موفقیت، و شکوفاییه—از نظر روانی، اقتصاد ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( عمومی و اجتماعی ) : Languishing به حالتی گفته می شه که فرد یا چیز خاصی در وضعیت ناخوشایند، رکود، یا بی انگیزگی باقی مونده—نه کاملا ...
زیرواژه / کلمه ی خاص / نام زیرمجموعه Hyponym واژه ای است با معنای خاص تر که زیرمجموعه ی یک ابرواژه ( Hypernym ) محسوب می شود. به عبارتی، زیرواژه، نوع ...
ابرواژه / کلمه ی کلی / نام فراگیر Hypernym واژه ای است با معنای کلی تر که شامل چندین واژه ی خاص تر ( زیرمجموعه ها ) می شود. به عبارتی، ابرواژه، دسته ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( زبان شناسی و جغرافیا ) : Exonym به نامی گفته می شه که افراد خارج از یک منطقه یا گروه برای اشاره به اون مکان، قوم، یا زبان استفاده ...
🔸 تعریف ها: 1 - ( عمومی و اطلاعاتی ) : Cryptonym به معنای نامی مخفی یا رمزی است که برای اشاره به شخص، مکان، عملیات یا شیء خاصی استفاده می شه—بدون اف ...