پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٩٢٠)
🔸 معادل فارسی: • مراقبت حاد • درمان فوری • در زبان محاوره ای: �مراقبت اورژانسی کوتاه مدت� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ) :** مرا ...
🔸 معادل فارسی: • بخش نگهداری • منطقه ی انتظار • در زبان محاوره ای: �محوطه ی موقت� یا �محوطه ی توقف� - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( پزشکی – اصلی ...
🔸 معادل فارسی: • بخش پذیرش ( در بیمارستان یا سازمان ) • قسمت ورودی ( در دستگاه یا سیستم فنی ) • در زبان محاوره ای: �بخش ورود اطلاعات/افراد� - ...
Gerilact ( ژری لاکت ) یک مکمل پروبیوتیک است که برای بهبود سلامت دستگاه گوارش و تنظیم فلور روده استفاده می شود. این محصول معمولاً توسط شرکت های دارویی ...
شیاف گلیسیرین ناژو یک ملین رکتال است که برای درمان علامتی یبوست در کودکان بالای ۱ سال و بزرگسالان استفاده می شود. اثر آن معمولاً طی ۱۵ تا ۶۰ دقیقه ظا ...
اسنی ها ( Essenes ) پیش از ظهور مسیح، در یهودیت گروه هایی با گرایش های عرفانی و زاهدانه وجود داشتند؛ مشهورترین آن ها اسنی ها ( Essenes ) بودند که در ...
🔸 معادل فارسی: • درگیری کوتاه • برخورد لفظی یا فیزیکی • کشمکش یا اختلاف کوچک • در زبان محاوره ای: جر و بحث، دعوا سرِ چیزی - - - 🔸 تعریف ها: ...
• در زبان استعاری: چیزی بسیار خطرناک، داغ، یا ناخوشایند • در محاوره طنز: چیزی که خیلی وحشتناک یا غیرقابل تحمل است 🔸 مثال ها: • The chili tasted lik ...
🔸 معادل فارسی: • چراغ قرمز ( معنی اصلی ) • منطقه ی فحشا ( red light district ) • در زبان محاوره ای: محله ی فحشا، محله ی شبانه - - - 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: • جوانه ی مرده • جوانه ی خشک شده • در زبان استعاری: امید از دست رفته، شروعی ناکام - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( گیاه شناسی – اص ...
Fordo is both a village in Qom Province, Iran and the name commonly used for the Fordo Uranium Enrichment Facility, one of Iran’s most secure nuclear ...
مِزه - - - 🔸 معادل فارسی: • مزه ( خوراک های کوچک متنوع ) • پیش غذاهای متنوع • در زبان محاوره ای: دست چین خوراکی های کوچیک - - - 🔸 تعریف ...
🔸 تعریف ها: 1. ( لجستیک – اصلی ) : مدلی برای حمل ونقل یا توزیع که در آن یک مرکز اصلی ( hub ) به نقاط فرعی ( spokes ) متصل است. مثال: Airlines oft ...
🔸 معادل فارسی: • پسر ولخرج • پسر بازگشته ( در معنای استعاری ) • در زبان محاوره ای: بچه ی ولخرج که برگشت، فرزند گمشده ی برگشته - - - 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: • استخوان دفن شده • در زبان استعاری: راز پنهان، موضوع فراموش شده، چیزی که زیر خاک مانده - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( تحت اللفظی ...
( استعاری – ادبی ) : چیزی که هنوز دست نخورده، خام یا تغییرنیافته باقی مانده است. مثال: His unpulped thoughts remained raw and unexpressed. افکار ...
🔸 معادل فارسی: • چیزی که همه دوست دارند • مورد علاقه ی همه بودن • در زبان محاوره ای: چیزی که همه حال می کنن باهاش، سلیقه ی همه ست - - - 🔸 تع ...
پانتیفیکِیت - - - 🔸 معادل فارسی: • با حالت مرجعیت و خودبزرگ بینی سخن گفتن • اظهار نظر کردن با لحن تحکم آمیز • در زبان محاوره ای: مثل واعظ حرف ...
🔸 معادل فارسی: • یاوه گویی کردن • نامفهوم حرف زدن • در زبان محاوره ای: چرت و پرت گفتن، من من کردن، وراجی بی معنی - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ...
🔸 معادل فارسی: • بشکه باروت ( معنی تحت اللفظی ) • وضعیت انفجاری یا بحرانی • در زبان محاوره ای: شرایطیه که هر لحظه ممکنه بترکه، مثل بشکه باروته __ ...
• مخفف **Disclosure and Barring Service**. 🔸 معادل فارسی: • سرویس افشاسازی و منع • بررسی سوابق کیفری • در زبان محاوره ای: گواهی سوءپیشینه یا چک ...
🔸 معادل فارسی: • لباس ایمنی با دید بالا • تجهیزات شب نما یا فسفری • در زبان محاوره ای: لباس شب نما، لباس فسفری کار ______________________________ ...
🔸 معادل فارسی: • روی اعصاب کسی رفتن • کسی را آزار دادن یا کلافه کردن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – ...
🔸 معادل فارسی: • دوره ی کوتاه و پرشور / موج • خرید جنون آمیز / ولخرجی • قتل های زنجیره ای / دوره ی جنایت • رفتار افراطی و بی وقفه 🔸 معادل فارسی: • ...
🔸 معادل فارسی: • قتل های خشونت آمیز و بی وقفه • کشتار بی مهار ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( جنایی – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: • بی احساس نسبت به دنیا • بی تفاوت شدن در برابر اطراف ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً بی حس بودن • کرخت شدن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** توصیف فردی ک ...
__ 🔸 معادل فارسی: • ذهن خالی شدن، چیزی یاد نیامدن • پاک کردن یا محو کردن نوشته/تصویر ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ...
🔸 معادل فارسی: • قرار گذاشتن یا ملاقات کردن ( محاوره ای ) • رابطه ی عاشقانه یا جنسی برقرار کردن • در زبان محاوره ای: با هم بودن، رابطه داشتن، قرار ...
🔸 معادل فارسی: • از تعادل خارج شدن • به هم ریخته بودن • درست کار نکردن • در زبان محاوره ای: �همه چی قاطی شده�، �از ریتم افتاده�، �خراب شده� ___ ...
🔸 معادل فارسی: • بی اشتها شدن • غذا نخوردن یا کم اشتها بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( دامپزشکی – اصلی ) :** ...
🔸 معادل فارسی: • درد جمجمه ای • درد ناشی از اعصاب جمجمه یا ساختارهای سر • در زبان عمومی: �درد سر�، �درد ناحیه ی جمجمه� _________________________ ...
🔸 معادل فارسی: - دهن خود را بستن - سکوت کردن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** خودداری از صحبت کردن یا افشا کردن چیزی. - ...
🔸 معادل فارسی: - زبان خود را گاز گرفتن - جلوی گفتن چیزی را گرفتن - در زبان محاوره ای: �حرفمو خوردم�، �خودمو نگه داشتم� - - - 🔸 تعریف ها: ...
🔸 معادل فارسی: - حرف خود را پس گرفتن - اعتراف به اشتباه در گفته ها - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** پذیرفتن اینکه گفته های ...
🔸 معادل فارسی: - فروتنی تحقیرآمیز داشتن - با خجالت اعتراف کردن به اشتباه - در زبان محاوره ای: حرفمو با خجالت پس می گیرم، شرمنده شدن - - - ...
🔸 معادل فارسی: - تحقیر شدن و پذیرفتن اشتباه - به زور اعتراف کردن به خطا - در زبان محاوره ای: خاک خوردن، حرفمو پس گرفتن با خجالت، شرمنده شدن ...
مَلیگَن 🔸 معادل فارسی: - دوباره امتحان کردن - فرصت دوباره داشتن - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( ورزشی – گلف ) :** در گلف، �mulligan� یعنی اجازه ...
1. ( زبانی – استعاری ) : پس گرفتن حرف یا قولی که گفته شده. مثال: I take back what I said. حرفم را پس می گیرم. 2. ( احساسی – ادبی ) : یادآوری یا ...
🔸 معادل فارسی: - بی انگیزه - بی عرضه - تنبل و بی هدف - - - 🔸 تعریف ها: 1. ** ( انتقادی – اصلی ) :** فردی که فاقد انگیزه، جاه طلبی یا ا ...
اسلاوچ پُتِیتو - - - 🔸 معادل فارسی: - آدم تنبل و بی حال - کسی که بی هدف و شُل نشسته یا دراز کشیده - در زبان محاوره ای: �شل و ول�، �تنبلِ ب ...
🔸 معادل فارسی: - بی هدف وقت گذراندن - پرسه زدن بدون کار مشخص - در زبان محاوره ای: �ول گشتن�، �الکی چرخیدن�، �وقت تلف کردن� - - - 🔸 تعریف ...
دریپی 🔸 معادل فارسی: - آویخته و شُل - رها و افتاده ( در مورد پارچه یا لباس ) - در زبان محاوره ای: لباس شُل و ول، پارچه افتاده - - - 🔸 تعر ...
پساساختارگرایی، به مجموعه ای از افکار روشنفکران فیلسوفان اروپای غربی و جامعه شناسانی گفته می شود که با گرایش فرانسوی، مطلب نوشته اند. تعریف دقیق این ...
ساختگرایی یا ساختارگرایی ( استراکچرالیزم ) یکی از نظریه های رایج در علوم اجتماعی است. بر پایه این روش فکری، تعدادی ساختار ناپیدا و ناملموس، چارچوب اص ...
نوگرایی یا مدرنیسم که از آن به نام های نوین گرایی یا تجددگرایی نیز یاد می شود، یک جنبش فلسفی و هنری است که از دگرگونی های گسترده در جامعه غربی در اوا ...
پسامدرنیسم، پسانوگرایی یا پُست مدرنیسم ( همچنین: پساتجدد، مابعد تجدد ) به سیر تحولات گسترده ای در نگرش انتقادی، فلسفه، معماری، هنر، ادبیات و فرهنگ می ...
اَکت ماچو 🔸 معادل فارسی: - مردانه نمایی کردن - رفتار اغراق آمیز مردانه داشتن - در زبان محاوره ای: �ادای مردها رو درآوردن�، �زورکی مردونه رفتار ...
🔸 معادل فارسی: - مردانه تر رفتار کردن - قوی و محکم بودن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( محاوره ای – عمومی ) :** ...
🔸 مثال ها: She experienced a midlife crisis and started painting. او دچار بحران میانسالی شد و شروع به نقاشی کرد. Many people face a midlife cri ...