پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٩٢٠)

بازدید
٣١,٠٠٠
تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - طبق ( گفته ی فلان منبع ) - بنا بر - مطابق با - در زبان محاوره ای: به نقل از - - - ## 🔸 کاربردها 1. ** ( رسمی – اصلی ) : ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1. ( انتقال فوری – عمومی ) : سریعاً کسی را به جایی بردن ( مثلاً بیمارستان ) . مثال: He was rushed to the hospital. او سریعاً به بیمارستان برده ش ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی - مشتری ( در رستوران، بار، فروشگاه ) - مراجعه کننده - - - ## 🔸 کاربردها ** ( تجاری – اصلی ) :** مشتری یا مراجعه کننده ی یک مک ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - حمله ی تصادفی - حمله ی بی هدف - حمله ی ناگهانی - در زبان محاوره ای: حمله ی بی برنامه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اجتماع ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی - رودررو - تک به تک - فردی - در زبان محاوره ای: دونفره، خصوصی - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( اجتماعی – اصلی ) :** تعامل مست ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها celebrated – praised – renowned – admired – honored 🔸 مثال ها The acclaimed director released a new film. کارگردان تحسین شده فیلم جدید ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - قشقرق کودکانه - جیغ و داد - از کوره در رفتن ( غیرمنطقی ) - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( کودکانه – اصلی ) :** واکنش شدید و غ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی - فروپاشی روانی یا عاطفی - بحران عصبی - از کوره در رفتن - در زبان محاوره ای: قشقرق - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( روان شناخت ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - اصلاً نمی شناسمت - هیچ آشنایی با تو ندارم - در زبان محاوره ای: هیچ جوره نمی شناسمت - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها run into – come across – encounter – collide with 🔸 مثال ها I bumped into my teacher at the supermarket. توی سوپرمارکت تصادفی به معلمم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی با زور باز کردن ( در/پنجره ) افشا کردن ( راز یا حقیقت ) آشکار ساختن چیزی پنهان ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( عملی – اصلی ) :** باز شدن ی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی - به مراتب برتر - بسیار بالاتر - خیلی بهتر از بقیه - - - ## 🔸 تعریف ها 1. ** ( محاوره ای – اصلی ) :** برای تأکید بر اینکه ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

مناطق مرده ( Dead Zones ) نواحی هیپوکسیک در اقیانوس ها و دریاچه های بزرگ هستند که سطح اکسیژن در آن ها به قدری پایین می آید که از بقای اکثر موجودات آب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها hot dish – sizzling plate – exciting thing – scorcher 🔸 مثال ها The steak sizzler was delicious. سیزلر استیک ( غذایی که هنگام سرو صدای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مترادف ها awful – terrible – dreadful – poor – rotten – crummy 🔸 مثال ها I feel lousy today. امروز حالم خیلی بد است That was a lousy movie. ف ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها homeland – fatherland – native land – country 🔸 مثال ها Pro patriae mori est dulce et decorum. برای وطن مردن شیرین و شرافتمندانه است ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها 1. ( جغرافیا – اصلی ) : شهری که از نظر جمعیت، اقتصاد، فرهنگ یا سیاست بسیار بزرگ تر و مهم تر از سایر شهرهای کشور است. مثال: Bangkok is ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها tight - knit – cohesive – united – bonded – intimate 🔸 مثال ها They are part of a close - knit team. آنها بخشی از یک تیم صمیمی و متحد ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها challenge – confront – expose – criticize – hold accountable 🔸 مثال ها He was called out on his rude behavior. او بابت رفتار بی ادبان ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

( استعاری – عمومی ) : آماده شدن برای کار یا اقدام جدی. مثال: It’s time to pull up your sleeves and get to work. وقتشه آستین هات رو بالا بزنی و م ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها follow a gut feeling – act on intuition – trust instinct – take a chance 🔸 مثال ها I played a hunch and took a different route home. ب ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی سرژ ( نام مردانه، رایج در ارمنی/فرانسوی ) در فارسی معمولاً به صورت �سرژ� نوشته می شود. 🔸 مثال ها Serj is a talented musician. سر ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها The quaint building reminded me of my childhood. ساختمان دلنشین مرا به یاد کودکی ام انداخت They stayed in a quaint building near the co ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها The imposing building of the parliament stood at the city center. ساختمان باشکوه پارلمان در مرکز شهر قرار داشت The museum is an imposin ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مترادف ها: unchecked – unconfirmed – unvalidated – unsubstantiated – unproven 🔸 مثال ها: • The claim is unverified and may be false. این ادعا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ترکیب • معجون • مخلوط ساخته شده • در زبان محاوره ای: یه چیز قاطی پاطی، ترکیب عجیب ________________________________________ 🔸 ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها It is a common fallacy that women are worse drivers than men. این باور غلط رایج است که زنان رانندگان بدتری نسبت به مردان هستند The argum ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بسته ی قتل • ابزار جنایت • مجموعه ی وسایل برای کشتن ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( حقوقی–جنایی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • She was caught in a love triangle between two friends. و درگیر یک مثلث عشقی میان دو دوست شد • The drama series revolves around a lov ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • بخشیدن ( از مجازات ) • معاف کردن • صرف نظر کردن • در معنای دیگر: اضافی، یَدَکی ________________________________________ 🔸 تع ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کربوهیدرات ها یکی از سه گروه اصلی درشت مغذی ها هستند که منبع اصلی انرژی بدن را تأمین می کنند و به صورت گلوکز در خون جذب می شوند. در زمینه دیابت و رتی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عصبانیت ناشی از گرسنگی • حالت گرسنه و بداخلاق • در زبان محاوره ای: گرسنگی که اعصاب رو خورد می کنه _____________________________ ...

پیشنهاد
٠

سندرم تونل کارپال وضعیتی است که در آن عصب مدیان در تونل مچ دست فشرده می شود و باعث درد، بی حسی و ضعف در دست می گردد. این مشکل اغلب در افراد با کارهای ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 معادل فارسی: • مورمور شدن • گزگز • سوزن سوزن شدن • در زبان محاوره ای: خواب رفتن دست/پا ________________________________________ 🔹 تعریف ها: ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

رتینوپاتی به آسیب شبکیه، بافت حساس به نور در پشت چشم، اشاره دارد که اغلب به دلیل مشکلات رگ های خونی کوچک ایجاد می شود. این بیماری می تواند منجر به اخ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ذهن مه آلود • گیجی ذهنی • حالت سردرگمی ________________________________________ 🔸 تعریف ها: 1. ** ( سلامتی – اصلی ) :** حالت ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خسته و بی انرژی • از پا افتاده • تهی شده • در زبان محاوره ای: داغون، بی رمق، خالی شده ________________________________________ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • افزایش ناگهانی قند خون پس از غذا • جهش پس از وعده غذایی • بالا رفتن سریع سطح گلوکز بعد از خوردن ______________________________ ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

اِندُکرینالِجِست 🔸 معادل فارسی: • متخصص غدد درون ریز • پزشک غدد 🔸 مثال ها: • The endocrinologist adjusted her insulin dosage. متخصص غدد میزان ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • The statement is not offensive per se. این گفته فی نفسه توهین آمیز نیست. • Poverty is not a crime per se. فقر به خودیِ خود جرم نی ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • “We tried our best, but that’s the game. ” تمام تلاش مون رو کردیم، ولی بازی همینه. • “Politics can be unfair, that’s the game. ” س ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: 1. ( ورزشی – اصلی ) : در بسکتبال، پرتاب توپ به سمت حلقه از فاصله ی نزدیک، معمولاً پس از دو قدم و بدون پرش بلند. مثال: He scored with ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: high five – slap hands – on top – above – upper side 🔸 مثال ها: • “Great job, up top!” آفرین، بزن قدش! • “The luggage is stored up ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: request – appeal – petition – entreaty – recruitment – invitation 🔸 مثال ها: • The lawyer was charged with criminal solicitation. ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"گلاک روح" ( Ghost Glock ) به اسلحه دستی خانگی یا بدون شماره سریال از نوع گلاک اشاره دارد که از کیت ها، قطعات پرینت سه بعدی یا فریم های ناتمام مانند ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کنار گذاشته شدن • حذف شدن از ماجرا • بی ارتباط بودن با موضوع • در زبان محاوره ای: از دور خارج شدن، دیگه نقشی نداشتن، حذف شدن از ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • اشاره کردن • یادآوری کردن • ثبت کردن • در زبان محاوره ای: گفت، یاد کرد، اشاره کرد ________________________________________ 🔸 ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • هدف حمله یا انتقاد شدن • آتش را به سمت خود کشاندن • مورد اعتراض یا خشم قرار گرفتن • در زبان محاوره ای: زیر تیغ انتقاد رفتن، خشم ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • رخنه ی قانونی • راه فرار از قانون • منفذ حقوقی • در زبان محاوره ای: راه در رو، کلک قانونی 🔸 مترادف ها: gap – escape clause – te ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مترادف ها: release – relinquish – give up – drop – abandon – set free 🔸 مثال ها: • He let go of his fears. او ترس هایش را رها کرد. • She let ...