پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٣٨)

بازدید
٢٣,٥٣٥
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : در جمع حل شدن، با دیگران قاطی شدن، در فضای اجتماعی وارد شدن و تعامل کردن 🔹 مثال ها: He mingled in with the crowd and disappeared. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: The elderly couple linked arms and walked slowly down the street. زوج سالخورده بازو در بازوی هم انداختند و آرام در خیابان قدم زدند. St ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : سوار شدن ( به وسیله نقلیه ) ، بالا رفتن و وارد شدن، پیوستن به سفر یا ماجراجویی 🔹 مثال ها: All aboard! The ship is leaving. همه سوا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : هم پیمان شدن با کسی یا گروهی، هم دست شدن، هم جهت شدن با جریان یا حزب خاص، 🔹 مثال ها: After much thought, she decided to throw in ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : سوار شدن رایگان به ماشین کسی / درخواست همراهی در مسیر / کَروَن گرفتن / با ماشین دیگران سفر کردن 🔹 مثال ها: I missed the bus, so I ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : اگه استفاده نکنی، از دستش می دی / مهارت یا توانایی بدون تمرین از بین می ره / تمرین نکردن یعنی فراموشی یا تحلیل رفتن 🔹 مثال ها: You ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**استراتژی های متقاعدسازی** به روش های آگاهانه و برنامه ریزی شده ای گفته می شود که برای قانع کردن دیگران به پذیرش یک باور، نگرش یا انجام یک اقدام خاص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

**Coercive tactics** به روش ها و اقداماتی گفته می شود که با هدف فشار آوردن، مجبور کردن یا تحت کنترل گذاشتن فرد یا گروهی به کار می روند تا آنها کاری ر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**Underhanded tactics** به معنای �تاکتیک های زیرکانه، مخفیانه و غیرصادقانه� است که در زمینه جنگ روانی و استراتژی های نفوذ به کار می رود. این روش ها ش ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**Sneaky maneuvers** اشاره دارد به رفتارها و تاکتیک های زیرکانه، پنهان کارانه و گاه فریبکارانه که با هدف نفوذ، دستکاری، یا تحت تأثیر قرار دادن یک رقی ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**Sly tactics** در زمینه جنگ روانی و رفتارهای استراتژیک به تکنیک ها و روش های زیرکانه و فریبکارانه اشاره دارد که با هدف نفوذ، دستکاری، یا تحت تاثیر ق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

**Front organization** در زمینه جنگ روانی و تاکتیک های اغواگرانه به معنای **سازمانی است که به ظاهر مستقل و مشروع به نظر می رسد اما در واقع تحت کنترل ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**تاکتیک های اغواگرانه** به روش ها و اقداماتی گفته می شود که با هدف تضعیف یا سرنگونی حکومت، نهادها، نظام ها یا باورهای مستقر از درون و به صورت غیرمست ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**Strategic coercion** به معنای استفاده هدفمند و عمدی از تهدیدات آشکار یا فشارهایی است که با هدف و برنامه ریزی شده برای تحت تأثیر قرار دادن تصمیم ها، ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 تعریف ها: 1. ( حقوقی – کیفری ) : Entrapment به عملی گفته می شه که در اون مأمور قانون یا نماینده ی دولت، فردی رو با فریب یا تحریک به ارتکاب جرم واد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**سوءاستفاده عاطفی** که گاهی با عنوان **آزار عاطفی** یا **آزار روانی** نیز شناخته می شود، نوعی رفتار مضر غیر فیزیکی است که در آن یک فرد با به کارگیری ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

**جنگ روانی** به معنای استفاده استراتژیک از ابزارهای ارتباطی و تکنیک های روان شناختی برای تأثیرگذاری بر افکار، احساسات، نگرش ها و رفتارهای دشمن یا گر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : تحریف حقیقت / وارونه جلوه دادن واقعیت / دستکاری اطلاعات برای فریب / تغییر جهت روایت به نفع خود 🔹 مثال ها: He twisted the truth to ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : گیر انداختن کسی در اشتباه / لغزش گرفتن از کسی / پرت کردن تمرکز برای افشاگری / سؤال پیچ کردن 🔹 مثال ها: The journalist tried to tri ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : غرق کردن کسی در کار یا فشار / زیر بار بردن / درگیر کردن بیش ازحد / دفن کردن در حجم زیاد 🔹 مثال ها: The manager swamped the team wi ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : گیج کردن کسی / از مسیر ذهنی منحرف کردن / تمرکز کسی رو به هم زدن / فریب دادن یا گمراه کردن 🔹 مثال ها: The sudden question threw me ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : زیر بار بردن کسی / غرق کردن در کار یا مسئولیت / فشار آوردن بیش ازحد / دفن کردن زیر کوهی از وظایف 🔹 مثال ها: I’ve been snowed under ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : حرکت فریب دهنده / جا زدن دروغین / وانمود کردن برای گمراهی / فریب دادن با حرکت ساختگی 🔹 مثال ها: He faked me out with that crossove ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : انرژی دادن به کسی / شارژ روحی یا جسمی کردن / هیجان زده کردن ( در برخی موارد: مست کردن یا دارو زدن برای تقویت عملکرد ) 🔹 مثال ها: ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی : بنزین زدن / سوخت گیری کردن ( در معنای عامیانه: باد کردن غرور کسی / چاخان کردن برای تقویت اعتماد به نفس ) 🔹 مثال ها: Let’s gas up ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : سه گانه ی تاریک شخصیت / مثلث تاریک روان شناختی / سه گانه ی فریب، خودشیفتگی و بی رحمی 🔸 تعریف ها: ( روان شناسی شخصیت ) : Dark Triad ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

/ماکیاوِلی اِن/ 🔹 معادل فارسی : ماکیاولی وار / فریب کارانه و بی رحمانه / قدرت طلبانه ی بی اخلاق / سیاست مدارانه ی بی پروا 🔹 مثال ها: Her Machiavel ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : گول زدن برای انجام کاری / خر کردن برای مشارکت / فریب دادن برای ورود به موقعیت خاص 🔹 مثال ها: He suckered me into buying that usele ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : ترفند زدن به کسی / بازی دادن با نیت فریب / حقه بازی کردن / با نقشه کسی رو پیچوندن 🔹 مثال ها: She ran a game on him, pretending to ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مثال ها: He was led astray by his friends and got involved in illegal activities. توسط دوستانش گمراه شد و وارد فعالیت های غیرقانونی شد. The c ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : مثل ساز کوک کردن کسی / با مهارت کسی رو بازی دادن / خر کردن با ظرافت / کنترل زیرکانه ی احساسی 🔹 مثال ها: She played him like a fidd ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : ضربه ی روانی زدن / فریب دادن با مهارت / خر کردن / تأثیر منفی یا اغواگرانه گذاشتن 🔹 مثال ها: He really worked a number on me—I beli ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: He sweet - talked the manager into giving him a discount. با چرب زبونی مدیر رو راضی کرد که تخفیف بده. Don’t fall for his sweet talk—h ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : نینجا / جاسوس جنگی ژاپنی / رزمی کار مخفی کار 🔹 مثال ها: The ninja infiltrated the enemy camp under the cover of darkness. نینجا در ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : تتر / دلار دیجیتال پایدار / استیبل کوین متصل به دلار 🔹 مثال ها: During the market crash, investors moved their assets into Tether ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: کند ذهن / نفهم / دیرگیر / بی خبر / ( در لحن ملایم تر ) ساده دل 🔹 مثال های کاربردی: Don’t be so dense—it’s obvious she likes you! این ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: شیفت کاری انجام دادن / سرِ کار رفتن برای یک نوبت کاری / یک شیفت کار کردن 🔹 مثال های کاربردی: I have to pull a shift at the restauran ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: بی وقفه تلاش کردن / پشتکار داشتن / روی موضوعی پافشاری کردن / مدام تکرار کردن برای تأثیرگذاری ( ضربه های فیزیکی مکرر ) : زدن ضربه های ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال های کاربردی: She hammered away at her thesis for months. ماه ها بی وقفه روی پایان نامه اش کار کرد. The coach kept hammering away at the nee ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: زحمت کشیدن بی وقفه / تلاش کردن مستمر برای رسیدن به هدف / کار کردن با پشتکار و تعهد / سرمایه گذاری سخت کوشانه 🔹 مثال های کاربردی: If ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: شروع به تلاش سخت کردن / افتادن روی دور کار و تلاش / وارد فاز جدی شدن برای رسیدن به هدف / افتادن در مسیر زحمت و پشتکار 🔹 مثال های کار ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مثال های کاربردی: I feel like I’m stuck in a rut—every day feels the same. حس می کنم توی یه چرخه ی تکراری گیر افتادم—هر روز مثل روز قبله. After ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: آستین بالا زدن و وارد عمل شدن / کار سخت و فیزیکی انجام دادن / درگیر شدن در کارهای ناپسند یا غیرقانونی / کثیف کردن دست خود ( به صورت ا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال های کاربردی: He posited that emotions are socially constructed. او فرض کرد که احساسات ساختار اجتماعی دارند. The theory posits a link betwee ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال های کاربردی: The president set forth his vision for the future in a televised speech. رئیس جمهور دیدگاهش برای آینده را در یک سخنرانی تلویزیون ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: پیشنهاد کردن محترمانه / ارائه دادن برای پذیرش / پیش نهاد رسمی یا مودبانه / پیشنهاد اولیه در مذاکره ( حقوقی – توافق اولیه ) : در حقوق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: تهویه کردن / پخش کردن ( در رسانه ) / بیان کردن علنی / به نمایش گذاشتن مثال؛ 1. تهویه کردن / در معرض هوا قرار دادن 🔸 Please air the b ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: صورتی بابِل گامی / صورتی پررنگ و شاد / صورتی فانتزی و کودکانه در زبان عامیانه، bubblegum به عنوان صفت برای رنگ صورتی استفاده می شه، و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی پیشنهادی: تضادآفرینی هنری / برجسته سازی از طریق تقابل / تشدید معنا با کنار هم گذاری متضادها �برجسته تر کردن یا اغراق آمیز ساختن یک عنص ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔹 معادل فارسی: تو فوق العاده ای! / دمت گرم! / تو محشری! / تو ترکوندی! 🔹 مثال های روزمره: You rock for staying late and finishing the report. دمت گر ...