پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٨,٥٣٨)

بازدید
٢٣,٥٣٠
تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: مقایسه ی منصفانه / مقایسه ی هم جنس با هم جنس / مقایسه ی چیزهای مشابه 🔹 مثال ها: Let’s compare apples to apples before choosing a sup ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی : زمین تا آسمون فرق داشتن ( تضاد شدید – تغییر چشمگیر ) : وقتی دو چیز یا دو وضعیت کاملاً متفاوت باشن، می گن: “It’s like night and day. ” ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : زمان مشخص خواهد کرد / فقط زمان نشان می دهد / باید صبر کرد و دید 🔹 مثال ها: Time will tell whether we made the right decision. زمان ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : نفس بگیر و بشمار تا ده! / یه لحظه صبر کن! 🔹 مثال ها: Before you tell him what you think of him, count to ten. قبل از اینکه چیزی به ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : اولین بارم نیست! / تجربه دارم! / خام نیستم! / از این چیزا زیاد دیدم! 🔹 مثال ها: You don’t need to explain everything—I’ve done thi ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : صبر کن! / وایسا ببین چی شد! / یه لحظه توقف! / چی گفتی؟! 🔹 مثال ها: Hold the phone! You’re moving to Iceland? وایسا ببین! داری میری ...

پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : رُم یک روزه ساخته نشد / کار بزرگ زمان می بره / عجله نکن، موفقیت تدریجی ست 🔹 مثال ها: Learning a language takes time—Rome wasn’t bu ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال ها: Hold your horses! We haven’t finished the last question yet. صبر کن! هنوز سوال آخر رو جواب ندادیم. I know you’re excited, but hold your h ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: Take a chill pill, it’s not the end of the world. یه کم آروم بگیر، آخر دنیا که نیست. She told me to take a chill pill when I started p ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: Keep your shirt on, the food’s almost ready. آروم باش، غذا تقریباً آماده ست. He told me to keep my shirt on when I started yelling. وق ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی : صبر کن / محکم بمون / منتظر باش و نگران نشو / در جای خود باقی بمون 🔹 مثال ها: Hang tight, we’re figuring things out. صبر کن، داریم ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٣

1. **برانگیختن احساسات یا هیجان** - یعنی در خود یا دیگری حالت احساسی شدیدی ایجاد کردن؛ مثلاً: - *Try not to work yourself up about it. * ( سعی ک ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : از پا افتاده / خسته و درمانده / معتاد و بی قرار / پریشان و تحت فشار 🔹 مثال ها: She looked strung out—eyes hollow, nerves frayed. ب ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی : ملکه ی سبا / زن زیبا و اغواگر / نماد جذابیت سلطنتی 🔹 مثال ها: She walked in like a Sheba—graceful, radiant, and impossible to igno ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

/دَمْزِل/ 🔹 معادل فارسی : دوشیزه / دختر نجیب زاده / بانوی جوان در خطر / دلبر افسانه ای 🔹 مثال ها: The knight rode forth to rescue the damsel from ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : دختر جوان / دوشیزه / دخترک / خانم جوان ( عامیانه ) 🔹 مثال ها: She’s a clever lass with a sharp wit. اون دختر باهوشیه با ذهنی تیز. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : بانو محترم / زن اشرافی با لقب سلطنتی / شخصیت زنانه ی طنز در نمایش سنتی / خانم ( عامیانه ) 🔹 مثال ها: Dame Maggie Smith received t ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: اتاق فکر / گروه مشاوران نخبه / هسته ی فکری راهبردی / نخبگان تصمیم ساز Brain Trust اصطلاحی بود که نخستین بار در سال ۱۹۳۲ توسط روزنامه ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: رشته فرنگی / نودل / مغز ( عامیانه ) / کله ( طنز ) ( عامیانه – طنز ) : در زبان غیررسمی، noodle به عنوان لقب طنزآمیز برای مغز یا کله ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: ضربه ی سبک برای گل یا امتیاز / ورود با کارت یا دستگاه هوشمند / وارد کردن اطلاعات با ضربه ی انگشت / تماس گرفتن ( در زبان عامیانه ) مث ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: خِرَد ذاتی / عقل مادرزادی / فهم طبیعی و تجربی / درایت غریزی هوش و درایت طبیعی و ذاتی هست—نوعی از فهم که از تجربه، شهود، و غریزه میاد ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: عقل سلیم / فهم عامیانه ولی کاربردی / درایت تجربی / خِرَد روستایی درک عملی و عقل سلیم هست—نوعی از فهم که ممکنه علمی یا تحصیلی نباشه، و ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/کُگ نِزِنس/ 🔹 معادل فارسی: آگاهی / ادراک / توجه رسمی / شناخت قضایی / نشان تشخیص ( حقوقی ) : در حقوق، cognizance به صلاحیت قضایی یا توجه رسمی دادگا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی : تیزی ادراک / دقت حسی / شفافیت ذهنی / حدّت بینایی یا شنوایی 🔹 مثال ها: Visual acuity declines with age, especially without correct ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/پِرس پِکَسیتی/ 🔹 معادل فارسی : تیزبینی ذهنی / درک نافذ و ژرف / بصیرت تحلیلی 🔹 مثال ها: The perspicacity of her remarks revealed a deep understand ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˈکُو - جِن - سی/ 🔹 معادل فارسی : قوت استدلال / وضوح منطقی / توانایی اقناع 🔹 مثال ها: The cogency of his reasoning impressed the entire panel. وضو ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: رشد کردن از دل رنج / شکوفا شدن از طریق درد / تحول یافتن از دل سختی 🔹 مثال ها: She grew through pain after losing her mother, becomi ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: بهبود عاطفی | شفای احساسی | ترمیم روانی | 🔸 تعریف ها: ( روان شناختی – احساسی ) : فرآیند پذیرش، پردازش، و رهایی از احساسات دردناک یا ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: تلخی را در دل پروراندن | رنجش را نگه داشتن و تغذیه کردن | کینه را درون خود رشد دادن 🔹 مثال ها: He has been nursing bitterness ever ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: احساسات منفی در دل داشتن | کینه یا دلخوری پنهان نگه داشتن | رنجش درونی داشتن | دل چرکین بودن 🔹 مثال ها: She has been harboring ill ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: کینه به دل گرفتن | دل چرکین بودن | رنجش طولانی داشتن | از کسی دلخور ماندن 🔹 مثال ها: She still holds a grudge against him for what ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 معادل فارسی: بی خیالش شو | ردش کن | اهمیت نده | از شونه هات بندازش پایین | با بی تفاوتی ردش کن 🔹 مثال ها: She shrugged off the criticism and kep ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: از خودت بتکانش | بی خیالش شو | رهاش کن | بذار بره | از ذهنت بندازش بیرون 🔹 مثال ها: She was upset, but she shook it off and smiled. ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: بی خیالش شو | از ذهنت پاکش کن | اهمیت نده | ردش کن | ( معنای فیزیکی ) گردگیری کردن / پاک کردن سطح 🔹 مثال ها: She brushed off the cr ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: ایجاد ناراحتی | باعث اذیت شدن | ایجاد درد یا حس ناخوشایند | برهم زدن آسایش جسمی یا روانی 🔹 مثال ها: Tight shoes can cause discomfor ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: جو را خراب کردن | حال و هوا را از بین بردن | فضا را سرد کردن | حس خوب را نابود کردن 🔹 مثال ها: Her awkward comment really killed th ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: برانگیختن تحریک ( جنسی یا احساسی ) | ایجاد هیجان یا بیداری روانی | ایجاد میل جنسی یا واکنش فیزیولوژیک 🔹 مثال ها: Watching horror mo ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: کسی را هیجان زده کردن | برانگیختن احساسات یا اشتیاق | ( در برخی موارد ) تحریک جنسی کردن 🔹 مثال ها: The surprise party really got he ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: تحریک جنسی کردن کسی | باعث شهوت یا میل جنسی شدن | برانگیختن احساسات جنسی در کسی 🔹 مثال ها: That movie scene made everyone horny. او ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: باعث نعوظ شدن | تحریک جنسی کردن | برانگیختن شهوت ( در موارد استعاری ) علاقه ی شدید یا وسواس گونه داشتن به چیزی 🔹 مثال ها: That mode ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: باعث تحریک جنسی کسی شدن | باعث نعوظ شدن ( در مردان ) | باعث برانگیختگی فیزیکی شدن | ( در برخی موارد ) باعث شهوت یا هیجان جنسی شدن 🔹 ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مثال ها: She greeted him with a coquettish smile. با لبخندی عشوه گرانه به او خوش آمد گفت. Her coquettish glance made him blush. نگاه دلبری کنند ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔹 مثال ها: In the flush of success, he overreached and lost everything. در اوج موفقیت، زیاده روی کرد و همه چیز را از دست داد. Regulatory overreac ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 معادل فارسی: غلبه کردن با زور یا فشار | تسلط یافتن | تحمیل کردن | چیره شدن | سلطه گر بودن | بیش ازحد میوه دادن ( در گیاه شناسی ) 🔹 مثال ها: She ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 مثال ها: The rebels planned to overthrow the dictatorship. شورشیان برای سرنگونی دیکتاتوری برنامه ریزی کردند. The overthrow of the monarchy chan ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: Traditional values still hold sway in rural communities. ارزش های سنتی هنوز در جوامع روستایی نفوذ دارند. The dictator held sway over t ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

The phrase "whore after" by itself is incomplete and somewhat unclear. It might refer to part of an expression or be related to a phrase or context i ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 تعریف: عبارت ex parte در حقوق و رویه قضایی به جلسات، تصمیم ها یا اقداماتی گفته می شود که فقط توسط یک طرف پرونده یا یکی از طرفین انجام می شود یا ات ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔹 معادل فارسی: زیادی مغرور بودن زیادی خودبزرگ بینی کردن خود را بزرگ تر یا مهم تر از حد واقعی دانستن زیادی اعتماد به نفس داشتن به شکلی که دیگران ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 مثال ها: He was just throwing the bull during the meeting; I wouldn’t take what he said seriously. او داشت در جلسه فقط چرت و پرت می گفت؛ حرف هاش ...