🔸 معادل فارسی:
• گرفتار شدن در / در دام افتادن
• محصور شدن در یک وضعیت ( به ویژه وضعیتِ نامطلوب )
• در بن بست قرار گرفتن / راهی برای خروج نداشتن
🔸 مثال ها:
• "The US is locked into a protracted conflict in the Middle East with no clear exit strategy. "
... [مشاهده متن کامل]
آمریکا در یک درگیریِ طولانی مدت در خاورمیانه گرفتار شده است که هیچ راهبردِ خروجِ روشنی ندارد .
• "By escalating the war, the administration has locked itself into a cycle of retaliation that benefits no one. "
با تشدیدِ جنگ، دولت خود را در چرخه ای از تلافی جویی ها محصور کرده است که به نفعِ هیچ کس نیست .
• "Trump is caught in a bind of his own making: if he exits, it's a defeat; if he stays, it's a quagmire. "
ترامپ در دامی گرفتار شده که خود ساخته است: اگر خارج شود، شکست است؛ اگر بماند، باتلاقی بی نهایت است .
• گرفتار شدن در / در دام افتادن
• محصور شدن در یک وضعیت ( به ویژه وضعیتِ نامطلوب )
• در بن بست قرار گرفتن / راهی برای خروج نداشتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
آمریکا در یک درگیریِ طولانی مدت در خاورمیانه گرفتار شده است که هیچ راهبردِ خروجِ روشنی ندارد .
با تشدیدِ جنگ، دولت خود را در چرخه ای از تلافی جویی ها محصور کرده است که به نفعِ هیچ کس نیست .
ترامپ در دامی گرفتار شده که خود ساخته است: اگر خارج شود، شکست است؛ اگر بماند، باتلاقی بی نهایت است .
🔹 معادل فارسی پیشنهادی:
متعهد شدن به / چسبیدن به / تمرکز کامل بر / گرو گرفتن/قفل کردن روی
🔹 مثال ها:
We need to lock into a plan before moving forward.
باید قبل از پیش روی روی یک برنامه متعهد شویم.
... [مشاهده متن کامل]
She’s locked into her daily routine and doesn’t want to change it.
او به روتین روزانه اش چسبیده و نمی خواهد آن را تغییر دهد.
The gears lock into place to ensure the machine runs smoothly.
چرخ دنده ها قفل می شوند تا اطمینان حاصل شود که دستگاه به خوبی کار می کند.
🔹 مترادف ها:
Commit to – Focus on – Stick to – Settle on
متعهد شدن به / چسبیدن به / تمرکز کامل بر / گرو گرفتن/قفل کردن روی
🔹 مثال ها:
باید قبل از پیش روی روی یک برنامه متعهد شویم.
... [مشاهده متن کامل]
او به روتین روزانه اش چسبیده و نمی خواهد آن را تغییر دهد.
چرخ دنده ها قفل می شوند تا اطمینان حاصل شود که دستگاه به خوبی کار می کند.
🔹 مترادف ها:
محدود کردن
پایبند کردن
کنترل کردن
پایبند کردن
کنترل کردن