پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
رود: دکتر کزازی در مورد واژه ی " رود" می نویسد : ( ( رود که در معنی ساز زهی به کار رفته است، در زبان پهلوی روت rōt بوده است. این واژه همان است که در ...
نشیب: در پهلوی نشپ nišēp بوده است. "بدرّد دل و مغز تان از مِهیب بلندی ندانید باز از نشیب" ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، ۱۳۸۵، ...
دودمان در شاهنامه: "در بینش و منش پهلوانی، دودمان و تبار در شاهنامه، ارزشی بنیادین و بی چند و چون دارد؛ پهلوان، به هر پایه و مایه دلیر و گُرد و تهم ب ...
دکتر کزازی در مورد واژه ی "الان " می نویسد : ( ( الان میتواند بودکه ریختی از اَران باشد که خود ریختی است از اِران ērān پهلوی و" ایران" پارسی ) ) ( ...
تلیمان نژاد:دکتر کزازی در مورد واژه ی "تلیمان نژاد" می نویسد : ( ( تلیمان نژاد ویژگی یکی از پهلوانان منوچهر که از وی با نام " گُرد" سخن رفته است و تل ...
افراز: در معنی فراز است و بن اکنون از افراختن. "همی تافت چون مَه میان گروه و گر مهر تابان، بر افراز کوه" ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
واژه ی انگلیسی thin به معنی رقیق کردن، نازک کردن، کم پشت کردن ، تنک کردن، کم پشت کردن یا شدن، به طور نازک یا رقیق، نازک کردن وجین کردن یا شدن، هرس کر ...
بانک/بانگ: این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. بانک واژه ی فرنگی است به معنای" بنگاه اقتصادی که پول یا چیز دیگر در آن به امانت گذاشته می شود ...
بانک/بانگ: این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. بانک واژه ی فرنگی است به معنای" بنگاه اقتصادی که پول یا چیز دیگر در آن به امانت گذاشته می شود ...
بالُن: جسم کروی مجوّف، مملو از گازی سبکتر ازهوا، که میتواند به آسمان صعود کند. بالِن: پستاندار دریایی و بزرگترین جانور کره ی زمین. این دو کلمه را ن ...
باتَّبَع:در نتیجه بالطَّبع: طبعاً، از روی طبع ای دو قید مرکب در تلفظ و معنی با یکدیگر تفاوت دارند بالطّبع ( bettab ) یعنی" طبعاً، از روی طبع" و بالت ...
بالطَّبع: طبعاً، از روی طبع باتَّبَع:در نتیجه ای دو قید مرکب در تلفظ و معنی با یکدیگر تفاوت دارند بالطّبع ( bettab ) یعنی" طبعاً، از روی طبع" و بالت ...
بالاخره: این ترکیب در عربی به کار نرفته است و در فارسی نیز سابقه طولانی ندارد و بهتر است به جای آن آخرالامر، در آخر، سرانجام، عاقبت، گفته شود. با این ...
باقیات صالحات: یعنی" کارهای نیک ( که مستحق ثواب اخروی است ) ". صورت اصلی این ترکیب در عربی الباقیات الصّالحات است که در عرف فارسی زبانان معمولاً به ص ...
باغات: واژه باغ فارسی است و جمع بستن آن به" ات" عربی بر خلاف قاعده است. این جمع گاهی در متون کهن نیز دیده می شود. " قزوین. . . باغستان بسیار داشت، بی ...
واژه انگلیسی build به معنی ساختن و building به معنی ساختمان با واژه های فارسی بناء ، بنّایی ، و ابنیه ، و بنا کردن و. . . سنجیدنی هستند .
تافتن تفسیده آهن: استعاره ی تمثیلی است از انجام کار دشوار و رنج بار و برتافتن آسیب و آزار . ( ( به پادفره آنگه شتابیدمی که تفسیده آهن بتابیدمی ) ) ...
تفسیده: تفسیده ریختی از " تفته " است و اسم مفعول از مصدر " تفسیدن " که در پهلوی تپسیتن tapsitan می توانسته است بود . ( ( به پادفره آنگه شتابیدمی ک ...
پاداَفره: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پاداَفره" می نویسد : ( ( پاداَفره به معنی کیفر است و در پهلوی پاتفراس pātifrās بوده است و پاتُفراس pātofrās . پا ...
قبا از ستاک کپ kap فارسی گرفته شده و شکل اصلی آن کپا بوده که در عربی ک به ق و پ به ب بدل شده این واژه با واژه های کف ( کپ ) , خفتان ( کپتان ) کفش , ک ...
Coverage و cover . به معنی پوشاننده با واژه های فارسی خفتان ( کپتان ) , کف ( کپ ) , کپگ , کفش , تفت , نفت ( نپت ) و واژه های قبا و کافر عربی که در اص ...
دکتر کزازی واژه ی نفت را با واژه های ، هَبت, هفت , نَپت و تَپتن و تفتن کفش و کپک خفتان و قبا همریشه می داند . و در ذیل واژه خفتان می نویسد : ( ( خفت ...
واژه ی کافر به معنی پوشاننده ی حقیقت و انکار کننده ی آن است اصل کافر از ستاک کپر گرفته شده بعد از ورود کپر به زبان عربی، عرب چون پ نداشته پ به ف بدل ...
کف که روی چیزی را می پوشاند از کپ به معنی پوشاننده گرفته شده است . بعد ها پ به ف بدل شده واژه ی کف با واژه های خفتان کپک ، هبت ، کفش کافره ، و با واژ ...
خفتان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خفتان" می نویسد : ( ( خفتان به معنی جامه ی جنگی است . چنان می نماید ریخت کهنتر آن کَفتان بوده است . بدین سان ستاک ...
باسمه تعالی/بسمه تعالی: املای این ترکیب به صورت "باسمه تعالی" درست است که غالبا آن را به صورت بسمه تعالی" می نویسند و صحیح نیست. ( غلط ننویسیم ، ا ...
باز نمودن: این فعل مرکب را امروزه غالباً به غلط به کار می برند. باز نمودن در متون معتبر فارسی به دو معنی به کار رفته است: یکی به معنای" بیان کردن، ت ...
بازرسین/بازرسان: واژه بازرس فارسی است و جمع بستن آن با "ین" علامت جمع عربی در حالت نصب و جر غلط است به جای آن باید گفت بازرسان. ( غلط ننویسیم ، اب ...
بازده/بازدهی: بازده از واژه های نخستین فرهنگستان ایران است که آن را به ازای rendement فرانسوی و به معنای "محصول مفید، ضریب انتفاع" وضع کرده است. " ب ...
بازداشتن: هرگاه این فعل مرکب در جمله ی پایه بیاید فعل جمله پیرو باید در وجه التزامی باشد. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۵۶. )
باربر/باربردار: بر در باربر ( bār - bar ) از فعل بردن گرفته شده است. احتمالاً بردار در" باربردار" نیز مشتق از همین فعل است و بنابراین باید به ضمّ ب ...
باربر/باربردار: بر در باربر ( bār - bar ) از فعل بردن گرفته شده است. احتمالاً بردار در" باربردار" نیز مشتق از همین فعل است و بنابراین باید به ضمّ ب ...
ما در زبان ترکی بادیه را"بایدا" تلفظ می کنیم. "بایدا" ظرفی است از جنس مس که در موقع دوشیدن شیر استفاده می شود. و از کاسه بزرگتر است. شهریار گفته: س ...
بادیه: بیابان باطیه: کاسه هر دو کلمه عربی است، . بادیه به معنای "بیابان" و باطیه به معنای" کاسه "است: برخیز ای جاریه، می در فکن در باطیه آراسته کن مج ...
بادیه: بیابان باطیه: کاسه هر دو کلمه عربی است، . بادیه به معنای "بیابان" و باطیه به معنای" کاسه "است: برخیز ای جاریه، می در فکن در باطیه آراسته کن مج ...
بادنجان/بادمجان: هر دو صورت صحیح است اما در متون بیشتر به صورت بادنجان آمده است. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۵۵. )
بادنجان/بادمجان: هر دو صورت صحیح است اما در متون بیشتر به صورت بادنجان آمده است. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۵۴. )
باد بروت:بُروت ( borut ) واژه فارسی و به معنا" سیبیل "است و اصطلاح بادِِ بروت کنایه از" نخوت و تکبر" است در تداول غالباً این ترکیب را با "واو عطف" و ...
باتلاق/باطلاق: این کلمه ترکی است ( در اصل: باتّاق به معنی لجنزار ) و در فارسی گاهی آن را به صورت باطلاق می نویسند، اما زبان ترکی مخرج "ط " ندارد و ا ...
باتلاق/باطلاق: این کلمه ترکی است ( در اصل: باتّاق به معنی لجنزار ) و در فارسی گاهی آن را به صورت باطلاق می نویسند، اما زبان ترکی مخرج "ط " ندارد و ا ...
باتری/باطری: این کلمه از واژه ی فرانسوی batterie گرفته شده است و البته بهتر است که با حرف "ت " و به صورت باتری نوشته شود هرچند که معمولاً آن را به صو ...
باتری/باطری: این کلمه از واژه ی فرانسوی batterie گرفته شده است و البته بهتر است که با حرف "ت " و به صورت باتری نوشته شود هرچند که معمولاً آن را به صو ...
بابِل: پایتخت آشوریان در قدیم بابُل: از شهرهای مازندران این دو شهر را نباید با هم اشتباه کرد. بابِل به کسر به" ب"پایتخت آشوریان قدیم در بین النهرین ب ...
اینجانب/این جانبه: اینجانب ترکیبی از این فارسی و جانب عربیاست و فقط مصطلح فارسی زبانان است بنابراین ترکیب اینجانبه غلط است و زن و مرد هر دو می توانن ...
اینجانب/این جانبه: اینجانب ترکیبی از این فارسی و جانب عربیاست و فقط مصطلح فارسی زبانان است بنابراین ترکیب اینجانبه غلط است و زن و مرد هر دو می توانن ...
ایمن ( imen ) : بر وزن بینیش به معنای "در امان، مصون"، "آسوده خاطر" ایمن: ( avman ) : بروزن عینک نام صحرایی صعب العبور. این دو کلمه در این املا یکسان ...
اهل و عیال: به معنای" زن و فرزند، اهل خانه "گاهی در نوشته ها این اصطلاح را بر اساس تلفظ عامیانه ی آن، به صورت عهد عیال می آورند که صحیح نیست. بهتر ا ...
خدمت مال: پیشکش نقدی یا خدمتانه "هر حکم کنیم بخدمت مال ضمانی اجابت کند و هیچ کژی ننماید" . ( گزیده تاریخ بیهقی، خطیب رهبر، چاپ پنجم، ۱۳۷۲، ص ۲۶. )
واژه ی usual و usally انگلیسی به معنی همیشگی با واژه " ازل "و" ازلی" به معنی آنچه از اول بوده و هست سنجیدنی است. این واژه در زبان اسپانیایی usual با ...
واژه ی usual و usally انگلیسی به معنی همیشگی با واژه " ازل "و" ازلی" به معنی آنچه از اول بوده و هست سنجیدنی است. این واژه در زبان اسپانیایی usual با ...