پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
واژه ی انگلیسی cedar با واژه " سدر " و سرو کوهی " سنجیدنی است. این واژه در آلمانی Zeder ، اسپانیاییcedro آمده است.
واژه ی کهف عربی با واژه cave انگلیسی سنجیدنی است.
واژه انگلیسی cave به معنی "غار " در زبان های : آلمانی Hōhle ، اسپانیاییcueva ، پرتغالی caverna ؛ترکی : کئهول یا mağara، عربی kahf ( کهف ) ، لاتین cav ...
واژه ی انگلیسی و فرانسوی capable با واژه " قابل " و " قابلیت "فارسی سنجیدنی است . این واژه در زبان سوئدی kapabel , در عربی قادر , آمده است.
واژه ی انگلیسی canary همان واژه ی قناری فارسی می باشد .
کرّنای : دکتر کزازی در مورد واژه ی " کرّنای " می نویسد : ( ( کرّنای : ریختی است از " کارنای " که از دو پاره ی : کار/ نای ساخته شده است و به معنی شیپو ...
راغ : به معنی دشت و دامنه ی کوه ، در پهلوی با همین ریخت بکار می رفته است . ( ( به بالای ایوان او راغ نیست به پهنای میدان او باغ نیست ) ) ( نامه ی ...
پرداختن جای: دکتر کزازی در مورد واژه ی " پرداختن جای " می نویسد : ( ( پرداختن جای در معنی "تهی ساختن جای از مردمان و خالی کردن" به کار برده شده است. ...
ستاره زدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ستاره زدن: " می نویسد : ( ( ستاره گونه ای از خیمه بوده است که شامیانه خوانده می شده است این واژه تازی است و برآ ...
ستاره زدن: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ستاره زدن: " می نویسد : ( ( ستاره گونه ای از خیمه بوده است که شامیانه خوانده می شده است این واژه تازی است و برآ ...
شیدوش: دکتر کزازی در مورد واژه ی " شیدوش" می نویسد : ( ( شیدوش نام یکی از پهلوانان سپاه منوچهر است . می تواند بود که این نام از دو پاره ی شید به معنی ...
واژه ی fall انگلیسی با واژه ی" افول " به معنی غروب، و به آرامی پایین آمدن، و به پایین سقوط کردن سنجیدنی است.
بوفالو در اصل به معنی خشم آلو، خشمگین، کودن، کند ذهن ، و همچنین بسیار رم کننده معنی می دهد.
واژه ی buy انگلیسی به معنی خرید کردن، خریدن و. . . با واژه ی" بیع "عربی به معنی معامله و خرید و فروش و معامله کردن سنجیدنی است.
واژه ی by انگلیسی همان تغییر یافته "با" فارسی است.
اَلَم: درد و رنج، دردمندی و رنجوری عَلَم: اسم علم، درفش و بیرق، سرشناس این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. الم به فتح اول و دوم ( که غالباً آن را ...
اَلَم: درد و رنج، دردمندی و رنجوری عَلَم: اسم علم، درفش و بیرق، سرشناس این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. الم به فتح اول و دوم ( که غالباً آن را ...
اِلْغا: لغو کردن، باطل کردن اِلْقا: تلقین کردن، آموختن، در ذهن کسی وارد کردن این کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. الغا با حرف ( غ ) به معنای "لغو کردن ...
اِلْغا: لغو کردن، باطل کردن اِلْقا: تلقین کردن، آموختن، در ذهن کسی وارد کردن این کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. الغا با حرف ( غ ) به معنای "لغو کردن ...
الجزایر/الجزیره: این دو نام را امروزه غالباً به غلط به کار می برند. الجزایر نام کشوری در شمال افریقاست. این کلمه در عین حال نام مهم ترین شهر و مرکز ...
اکثر: بیشتر یا بیشترین اکثریت: اسم مصدر، وضع و کمیّت بیشتر در مقابل اقلیت. این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. اکثر صفت تفصیلی و به معنای "بی ...
اکثر: بیشتر یا بیشترین اکثریت: اسم مصدر، وضع و کمیّت بیشتر در مقابل اقلیت. این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. اکثر صفت تفصیلی و به معنای "بی ...
اکثراً: در عربی کلمه اکثر، مانند دیگر کلمات بر وزن " افعل "غیر منصرف است و تنوین نمی گیرد و بنابراین اکثراً نیز مانند اقلاً از لحاظ دستور زبان عربی غ ...
اَقَلّاً: کلمه ی اَقَلّ درعربی غیر مصرف است و تنوین نمی گیرد. بنابراین ساخت کلمه ی اقلاً بر خلاف قاعده است، اما این کلمه در فارسی چه در نوشتار و چه د ...
اَقشار: این کلمه که در سال های اخیر به عنوان جمع قِشْر رایج شده است در عربی به کار نمی رود و استعمال آن غلط است ( جمع قشر در عربی قُشور است که در فا ...
اِقْدام: قدم پیش گذشتن برای انجام دادن کاری اَقدام: جمع قدم، گام ها این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. اقدام به کسر اول و سکون دوم مصدر و به معنا ...
اقبال کردن/استقبال کردن: اقبال کردن بر ( یا به ) به معنی" روی آوردن به، توجه کردن به":"چون دنیا بر تو اقبال کرد خرج کن که بنکاهد" بعضی از فضلا معتقد ...
اقبال کردن/استقبال کردن: اقبال کردن بر ( یا به ) به معنی" روی آوردن به، توجه کردن به":"چون دنیا بر تو اقبال کرد خرج کن که بنکاهد" بعضی از فضلا معتقد ...
اِفْلیج/مَفْلوج: افلیج به معنای" کسی که قسمتی از تنش بی حس شده و از کار افتاده باشد" از ساخته های فارسی زبانان در دوران متاخّر است و در عربی به کار ...
اِفْلیج/مَفْلوج: افلیج به معنای" کسی که قسمتی از تنش بی حس شده و از کار افتاده باشد" از ساخته های فارسی زبانان در دوران متاخّر است و در عربی به کار ...
اَفْکار: جمع فکر، اندیشه ها اَفْگار:زخمی. این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. افکار ( جمع فکر ) به معنای" اندیشه ها" است، ولی افگار ( با حرف گ ) ...
اَفْکار: جمع فکر، اندیشه ها اَفْگار:زخمی این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. افکار ( جمع فکر ) به معنای" اندیشه ها" است، ولی افگار ( با حرف گ ) وا ...
اَفغان: اهل کشور افغانستان اَفغانی: منسوب به افغان ها اهل کشور افغانستان را باید افغان بنامیم و نه افغانی، چنانکه اهل کشور ترکیه و استان کردستان را ...
اَفغان: اهل کشور افغانستان اَفغانی: منسوب به افغان ها اهل کشور افغانستان را باید افغان بنامیم و نه افغانی، چنانکه اهل کشور ترکیه و استان کردستان را ...
افزودن: این فعل هم به صورت متعددی به کار می رود و هم به صورت لازم یا به بیان دیگر هم به معنای" اضافه کردن" است و هم به معنای "اضافه شدن". ( غلط نن ...
اِفریقا: از قدیم به کسر اول تلفظ می شده است و نه با" الف" ممدود و به صورت آفریقا. امروزه هم صحیح تر آن است که به صورت ِافریقا خوانده و نوشته شود. ...
اِفراط: زیاده روی کردن در کاری تَفریط: کوتاهی کردن در کاری در گفتار و نوشتار غالباً ترکیب افراط و تفریط را به عنوان مترادف به کار می برند و حال آنکه ...
اِفراط: زیاده روی کردن در کاری تَفریط: کوتاهی کردن در کاری در گفتار و نوشتار غالباً ترکیب افراط و تفریط را به عنوان مترادف به کار می برند و حال آنکه ...
اِعْلان:آگاه کردن، خبر دادن اِعلام: علنی کردن، آشکار ساختن این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. اعلام به کسر اول به معنای" آگاه کردن" و" خبر دادن" ...
اَعْلام: بزرگان، اسم های خاص، پرچم ها اِعْلام: آگاه کردن، خبر دادن این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. اَعْلام ( جمع عَلَم ) به چند معنی است: یکی ...
اِعْطا: عَطا: اعطا به کسر اول و سکون دوم، و عَطا، به فتح اول، به معنای" بخشش کردن" و نیز "بخشش" است. ترکیب فعلی آنها در فارسی اِعطا کردن و عَطا کرد ...
اِعزام: این کلمه در زبان عربی نیامده است، ولی امروزه در فارسی، خاصه در اصطلاح نظامی" اعزام نیرو" چندان متداول است که دیگر نمی توان آن را غلط دانست با ...
اَعْراب: این کلمه در عربی اسم جنس و به معنای "عربهای بادیه نشین" است ( مفرد آن اَعرابی است ) و در متون قدیم فارسی نیز به همین معنی به کار رفته است. ا ...
اِعتلا: بلند مرتبه شدن اِعْلا: بلند مرتبه کردن اعتلا به کسر اول و سکون دوم، فعل لازم و به معنای "بلند ( مرتبه ) شدن" است. مثال: اعتلای لوای دین:بلندش ...
اشکال: این کلمه عربی است و بنابراین با ک نوشته می شود و نه "گ". گاهی آن را به صورت اشگال می نویسند و تلفظ می کنند و غلط است. ( غلط ننویسیم ، ابوالح ...
اشغال: به کسر اول و سکون دوم در عربی فصیح به کار نرفته است و از این رو بعضی از ادبا استعمال آن را درست نمی دانند. اما اشغال در نوشتار و گفتار امروزه ...
اشِعّه: این کلمه جمع است و مفرد آن شعاع به معنای "پرتو "است بنابراین اشعه ها صحیح نیست و به جای آن باید گفت" اشعه" یا" شعاع ها" یا "پرتوها" ( غلط ن ...
اَشعار/اِشعار: این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. اَشْعار به فتح اول جمع شعر است. و اِشعار به کسر اول به معنای" اطلاع دادن" است و ترکیب فعلی آن ...
اَسْناد/اِسناد: این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد اَسناد به فتح اول جمع سند است و اِسناد به کسر اول به معنای" نسبت دادن و ترکیب فعلی آن در فارسی ...
اسلحه: این کلمه جمع است و مفرد آن سِلاح است. در فارسی، در دوره ی متأخر این کلمه را مانند بسیاری دیگر از جمع های مکسر عربی، مفرد یا اسم جمع تلقی کرده ...