پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٢٠١)
آتش افکندن: آتش زدن، سوزاندن. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۱۷. )
آب یافت: آب دیده، نمدار. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۲۳. )
آب ِ لطف: آب مهربانی ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۷۳. )
آبگینه ی امل:شیشه ی آرزو ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۴۵. )
آب سیاه عدم: آب کدر نابودی، طوفان. " و آخر الامر به آب سیاه عدم فرو داده" ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۲۵۹. )
آب زیرکاه: مکار، حیله گر. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۶۶. )
آب در کام چکانیدن: آب دادن، نوشانیدن. " و خضر وار آب حیات حکمت در کام ما چکانیدی" ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۸۴. )
آب بسیط: آب ساده، آب مجرد " هنوز آبی بسیط است؛ با اجزای خاک آدم که آلوده ی عصیانست، ترکیب نیافته" ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۷ ...
آبای کرام: "شهریاری و فرمانروایی بر سباع آن بقاع او را از آبای کرام موروث مانده" ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۳۴۵. )
غریو: دکتر کزازی در مورد واژه ی "غریو " می نویسد : ( ( غریو به معنی خروش و بانگ بلند است ستاک واژه:غر، می تواند بود که در غرّاناگ garrānāg به معنی تن ...
شیپور: شیپور، در پارتی، šyfwr بوده است. هورن آن را واژه ای آرامی دانسته است. ( ( بگفتند و آوای شیپور نای برآمد ز دلیز پرده سرای ) ) ( نامه ی باست ...
دم بر زدن: دم بر زدن در معنی آسودن و آنچه در پارسی امروزین "نفس تازه کردن" گفته می شود. ( ( کنون گاه رزم من آمد فراز تو دم بر زن، ای گُرد گردن فرا ...
دژْ هوخت گنگ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دژهوخت گنگ" می نویسد : ( ( دژهوخت گنگ همان "گنگ دژهوخت" است، دژی که دهاک به جادویی ساخته بود و فریدون طلسم ...
کاکوی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " کاکوی" می نویسد : ( ( کاکوی که نام نبیره دهاک شمرده شده است واژه ای است در گویشهای بومی در همین ریخت، نیز در ریخت" ...
گوپال: دکتر کزازی در مورد واژه ی "گوپال " می نویسد : ( ( گوپال در معنی گرز گران و آهنین است. می تواند بود که ال، در گوپال پساوندی باشد که در دنبال و ...
اندر نهادن:تاختن بر دشمن و بر وی شمشیر آختن. ( ( در ِ حصن بگرفت و اندر نِهاد سران را زخون بر سر افسر نِهاد ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جل ...
گزافه: گزافه که در معنی کار بیهوده و بی پایه به کار رفته است، در پهلوی وزاپگ wizāpag می توانسته است. ( ( ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ...
صراط: واژه ی صراط در انگلیسی شده street به معنی راه مستقیم و خیابان واژه ی " street " و واژه ی " صراط " از یک ریشه ی هند و اروپایی هستند . ریشه ی این ...
ریشۀ نام اسحاق به عبری Yitzhak به معنای "تا شنید خندید " است و وجه تسمیه اش این است وقتی سارا دریافت در زمان پیری بر اسحاق حامله شده ، برای او مایه ش ...
آماده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "آماده " می نویسد : ( ( آماده که به معنی بسیجیده و ساخته است اسم مفعول است از" آمادن"، به معنی مهیا کردن. چنان می نم ...
پیغمبری: در پهلوی پیگامبریه paygāmbarīh، در معنی پیکی و بردن پیام به کار رفته است. ( ( شوم سوی دژبان به پیغمبری نمایم بدو مهر انگشتری ) ) ( نامه ...
پسودن رکاب و عنان: کنایه ی ایماست از بر نشستن و تاختن. ( ( مرا رفت باید بدین چاره زود رکاب و عنان را بباید پَسود ) ) ( نامه ی باستان ، جلد اول ، ...
هما: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هما" می نویسد : ( ( همای با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است و در اوستا هُمَیّا بوده است. ) ) . ( ( نهاده ز ه ...
هور: دکتر کزازی در مورد واژه ی " هور" می نویسد : ( ( هور، در معنی خورشید، در پهلوی هوَر hwar ریختی است از خوَر xwar در پهلوی و دری کهن و ریخت همال و ...
الماس: الماس با همین ریخت در پهلوی به کار می رفته است این واژه در بنیاد یونانی است. ( ( هوا را تو گفتی همی برفروخت چو الماس روی زمین را بسوخت ) ) ...
میغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " میغ" می نویسد : ( ( میغ، به معنی ابر، در پهلوی مغmeg و در پارتی مگ mēg بوده است. ریختی دیگر از آن "میز"، در پهلوی مز ...
شایسته: شایسته در پهلوی شایستگ šāyistag بوده است و بایسته اپایستگapāyistag.
شبیخون: شبیخون در پهلوی شپیخن šapīxōn بوده است.
چیرگی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "چیرگی " می نویسد : ( ( چیرگی در پهلوی چرگیه čēragīh می توانسته است بود. در این زبان، چریه cērīh که ریخت پارسی آن " ...
براعت: کمال فضل و ادب، برتری بر دیگران به علم. برائت:بی گناهی، پاکدامنی و مجازا به معنای دوری، بیزاری. این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. بَرائ ...
برائت:بی گناهی، پاکدامنی و مجازا به معنای دوری، بیزاری. براعت: کمال فضل و ادب، برتری بر دیگران به علم. این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد. بَرا ...
بَدْوی: منسوب به بَدْء و به معنای " آغازی و ابتدایی" بَدَوی: بیابانی، بیابان گرد، صحرا نشین این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. بَدْوی به فتح ...
بَدْوْ: به معنای" آغاز و ابتدا ". اصل این کلمه در عربی بَدْء با همزه پایانی است، ولی در فارسی از قدیم تا امروز آن را به صورت بَدْوْ [ badv] می نویسند ...
بدعتگذار: به معنای" آورنده بدعت"یا "بنیاد کننده بدعت". املای آن به همین صورت یعنی با حرف ذ صحیح است و نه به صورت بدعتگزار. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن ...
واژه ی انگلیسی such به معنی مکیدن و دوشیدن، شیردوشی، شیره ی کسی را کشیدن، با واژه ی ترکی ساقماخ به معنی دوشیدن سنجیدنی است.
واژه ی انگلیسی study، یک واژه ی هند و اروپایی است و با واژه ی سواد فارسی از نظر ریشه یکی است . ریشه ی این دو " سِو" و "سوات" می باشد . سِو ( سواتِ ...
واژه ی انگلیسی stray، با واژه ی سرگردان فارسی سنجیدنی است.
واژه ی انگلیسی show، تغییر یافته ی نشان و نشان دادن فارسی می باشد.
stour انگلیسی، همان تغییر یافته ی واژه ستبر فارسی به معنی ستبر، تنومند، استوار فارسی است.
واژه ی انگلیسی stand، با واژه ی فارسی ایستادن از یک ریشه میباشد.
بحبوحه: املای این کلمه به همین صورت صحیح است. گاهی آن را به غلط بهبوهه می نویسند. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۶٠. )
با این وجود/با وجود این: با وجود این/ با این وجود: با وجود این یعنی "با بودن ِ این ( وضع، حال، امر، شرط. . . ) " ومقصود از آن این است:" که با اینکه ...
با وجود این/ با این وجود: با وجود این یعنی "با بودن ِ این ( وضع، حال، امر، شرط. . . ) " ومقصود از آن این است:" که با اینکه چنین چیزی هست ( یا بود، یا ...
لاله: دکتر کزازی در مورد واژه ی " لاله" می نویسد : ( ( لاله ریختی کوتاه شده از" آلاله"، در پهلوی الالگalālag، است. ستاک لال در آن به معنی سرخ است و ...
دهاده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "دهاده " می نویسد : ( ( دهاده در معنی گیر و دار و هنگامه و آشوب نبرد است. این واژه از ده ( =بن اکنون از دادن ) / ( = ...
مهره: دکتر کزازی در مورد واژه ی "مهره " می نویسد : ( ( مهره، در پهلوی مدرگmodrag یا متر گ motrag، مهر ه ای بوده است که آن را، به هنگام بر نشستن شاه، ...
کابُلی: دکتر کزازی در مورد واژه ی "کابلی " می نویسد : ( ( کابلی در پهلوی کاولیگ kawulīg می توانسته است بود. در پارسی نیز ریخت واژه کاوُل، گاه، به کار ...
پناه دکتر کزازی در مورد واژه ی " پناه" می نویسد : ( ( پناه در پهلوی با همین ریخت به کار می رفته است و هم در کاربرد اسمی بوده است و هم در کاربرد صفتی ...
زَبَر: در پهلوی هچ اپر ( hačapar ) بوده است که واژه ای آمیغی و ساخته شده از دو پاره ی هچ ( از ) /اَپَر ( =بر ) . بخواهم از او کین فرخ پدر کنم پادشا ...
up که در زبان انگلیسی به معنی" بر "و" بالا" آمده همان "بَر ِ "فارسی به معنی روی و بالا می باشد واژه ی" بر" در پهلوی " اَپر " آمده است و معنی بر روی و ...