پیشنهاد‌های رضا گلین شریف دینی (٨٤٦)

بازدید
٢,١٨٢
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شام: در گویش مازندرانی به موم زنبور عسل �شام� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لیسَک: یک نوع قاشق یا وسیله ای برای آشپزی است که از آن هنگام پخت و پز و سرخ کردن مواد غذایی استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کش ( cash ) : با تلفظ فتحه در ابتدا و ساکن در انتها، در گویش مازندرانی چهار معنی مختلف دارد؛ * اول به معنای بند شلوار است. *دوم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی لوش ( laush ) : در برخی از مناطق مازندران به معنای بالا رفتن از چیز بلند مثل دیوار و درخت است. بوله لوش: یعنی از درخت جوان بالا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رَچ: به معنای ردیف است. قرار گرفتن هر چیزی در یک مسیر منظم یا جایگاه را در اصطلاح عامیانه بخصوص در مناطق شمالی کشور � رَچ� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دان پسوند مکان ساز و نسبت ساز است که در حالت کلی ویژگی های یک سرزمین، منطقه، قوم، تخصص، جایگاه یا ظرفیتی و را بیان می کند. مثل؛ همدان، ریاضیدان، نمکد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پیگیر شدن، کنکاش/ جستجو و پیگیر شدن موضوعات مختلف برای افزایش اطلاعات و به منظور اطمینان از درستی و تکمیل اخبار در یک پروسه خبرگیری و پرسشگری انجام م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

چُخ چُخ: با تلفظ ضمه در ابتدا اصلاحی است که در خصوص صدای پختن غذا با شعله کم به کار می رود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی چچ ( chach ) : در گویش مازندرانی واژه چچ - با تلفظ فتحه در ابتدا و ساکن در انتها - به معنای موی کم پشت، ضعیف و نازک گفته می شود ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی بووه ( boovah ) :در گویش مازنی به معنای چیز داغ و خطرناک است و در مواقع هشدار دادن به کودکان به کار می رود.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

طوفان / تندباد حالتی از وارونگی و تغییر ناگهانی آب و هوا است که متعاقب آن تند باد و طوفان حادث خواهد شد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شمار اندک، قلیل، قابل جدا سازی، انگشت شمار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خاراندن: به معنی چنگ زدن بدن انسان و حیوان است که در اثر حساسیت پوستی ایجاد می شود. البته گاهی اوقات هم جنبه علاقه و عاطفی پیدا می کند بخصوص اگر از ج ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی حاشو ( hashoo ) در گویش مازندرانی به معنای چسبیدن یا آغشته شدن مواد جامد یا مایع به بدن انسان یا هر چیز دیگر است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لام: در گویش مازندرانی به معنای تارهای ریزی است که حشرات بخصوص عنکبوت از آن برای محافظت از خود و یا ساختن لانه استفاده می کنند. این تارها معمولاً از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

َچَنگال: به ناخن های دست یا پای موجودات زنده اطلاق می شود و کار برد آن چنگ زدن و خراشیدن است، نتیجه آن می تواند مهار یا گرفتن چیزی باشد. حیوانات و پر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در مناطق غربی مازندران به جمع شدن زیاد موجودات ریز در یک مکان و همچنین برای توصیف افزایش محصول روی درختان میوه در اصطلاح �چِر زدن� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شقز ( shaghoze ) : نام درختی ریز برگ در جنگل های هیرکانی است که از پوست تنه و شاخه های آن برای تغذیه کمکی حیوانات استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کاتو ( katoo ) :در گویش مازندرانی به جاهای سنگلاخی و صعب العبور گفته می شود.

پیشنهاد
١

باد و نسیم طبیعی، تهویه مطبوع/ این جمله توصیف جریانات ملایم جوی و کاهش دما است که همراه با خود نسیم خنک و باد آرام را به ارمغان می آورد. در حالت غیر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جیمی مخفف کلمه انگلیسی جیمز است و اسم پسرانه محسوب می شود. از طرف دیگر شخصیتی سینمایی و کارتونی است که از چند دهه قبل در بین جوانان محبوبیت زیادی داش ...

پیشنهاد
١

طاقچه بالا گذاشتن به معنی شرط گذاشتن برای انجام کاری و یا به تاخیر انداختن موضوعی است که ممکن است عمدی یا غیر عمدی باشد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی چکن لرزه ( chakan larzeh ) در گویش مازندرانی به لرزش فک صورت و به هم خوردن دندان ها به خاطر سرمای زیاد�چکن لرزه� گفته می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی چروم ( chorom ) در گویش مازندرانی به خوشه های گندم یا جو گفته می شود. این اصطلاح در مناطق کوهستانی رواج دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی له لیم ( le lim ) : در گویش مازندارانی به آب ولرم و نیمه گرم گفته می شود که برای خوردن و یا دوش گرفتن مناسب است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی له لیم ( le lim ) : در گویش مازندرانی به آب ولرم و نیمه گرم گفته می شود که برای خوردن و دوش گرفتن مناسب است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی سجون ( sojoon ) : در گویش مازندرانی به معنای بسیار داغ و سوزنده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کل چومه ( kal chome ) : در گویش مازندرانی به محل اطراق موقت اطلاق می شود. این اصطلاح در بین دامداران مناطق جنگلی و کوهستانی بیشت ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی لگد دمج ( lagad damej ) : در گویش مازندرانی به معنای آسیب زدن شدید به هر چیزی که معمولاً به وسیله پا انجام می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی چومه ( chome ) : در گویش مازندرانی به چوب انتهای میوه گفته می شود که با آن به شاخه درخت متصل است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی لکه پرس ( lakke paress ) : در گویش مازندرانی به حاشیه باغ های میوه یا زمین های کشاورزی گفته می شود که معمولاً نزدیک حصار یا پرچین ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی هالنجه ( halenjha ) :در گویش مازندرانی به شاخه های زائد و اضافه درختان و گیاهان گفته می شود که به اصلاح و هرس کردن نیاز دارند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی اسکه جیک ( eskejik ) : در گویش مازندرانی به معنای سکسکه است که از ناسازگاری غذا با بدن و ناراحتی دستگاه گوارش ایجاد می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی اسه وسه ( eseh vasseh ) : در گویش مازندرانی به معنای کافی و بس بودن است و برای دستور توقف کارها بیان می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی شیر توو ( shiertoo ) : در گویش مازندرانی به معنای سرشیر است که پس از جوشاندن شیر و خنک شدن آن روی ظرف جمع می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی پشدام ( pashdam ) : در گویش مازندرانی به توری های بزرگ و ریزی بافتی گفته می شود که برای جلوگیری از ورود پشه بخصوص در هنگام شب در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی پالوفه ( paloufeh ) : در گویش مازندرانی به معنای آغل یا جایی است که برای غذاخوردن حیوانات تعبیه شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی گلکته ( gal kateh ) : در گویش مازندرانی به معنای همراه شدن با کسی برای طی کردن مسیر یا انجام دادن یک کار است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کور مگس ( koor magas ) : در گویش مازندرانی به مگس هایی گفته می شود که اندازه متوسط دارند و اطراف انواع مواد غذایی ( گیاهی و جانو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی هنگه لاس ( hang_h lass ) : در گویش مازندرانی به چوب بلندی گفته می شود که یک سر آن به طرف پایین خمیده است و معمولاً برای پایین ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی فودوش ( foodoush ) : در گویش مازندرانی به معنای مکیدن مایعات با شدت است که در مواقع اضطراری به حالت دستوری گفته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کل دم ( kol dom ) : در گویش مازندرانی به معنی ناقص است و در مورد چیزهایی گفته می شود که یکی از اجزای اصلی خود را ندارند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی تسن گال ( tosen gal ) : در گویش مازندرانی به سوسک های بزرگ و سیاه گفته می شود که هنگام شب به اشیاء نورانی مثل چراغ و لامپ روشنای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی دوج ( dooj ) : در گویش مازندرانی به اثر یا رد چیزی روی اجسام گفته می شود ولی به طور خاص این اصطلاح برای توصیف اثرات بر جای مانده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی خشکه تارف ( khoshke tarof ) : در گویش مازندرانی به پیشنهاد و دعوت غیر جدی و بدون پشتوانه و شاید هم اجباری گفته می شود که معمولاً ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دَرکِشیدن: به معنی گرفتن یا اعتراف اجباری است. چرب زبانی و چاپلوسی ( زورگیری محترمانه ) برای به دست آوردن چیزی از ابزارهای لازم این کار است. به طور ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

له له ( laleh ) : با تلفط فتحه در ابتدا به معنای مادر است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دَسَّک: به معنای دست افزار و هر چیز دم دستی است. به مجموعه ای از ابزارهای انجام یک کار در اصطلاح �دم و دَسَّک� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قرارداد کاری با مدت چند ساله که معمولاً بیشتر از قراردادی و کمتر از رسمی است.

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

سنت خواهان/ مریدان اجداد این کلمه از دو بخش تشکیل شده است؛ نیا به معنی شجره نامه قومیتی یا تبعیت سنتی و شغلی است / َور هم به معنی کنار، همراه، جهت و ...