پیشنهادهای رضا گلین شریف دینی (٨٤٦)
شام: در گویش مازندرانی به موم زنبور عسل �شام� می گویند.
لیسَک: یک نوع قاشق یا وسیله ای برای آشپزی است که از آن هنگام پخت و پز و سرخ کردن مواد غذایی استفاده می شود.
رضا گلین شریف دینی کش ( cash ) : با تلفظ فتحه در ابتدا و ساکن در انتها، در گویش مازندرانی چهار معنی مختلف دارد؛ * اول به معنای بند شلوار است. *دوم ...
رضا گلین شریف دینی لوش ( laush ) : در برخی از مناطق مازندران به معنای بالا رفتن از چیز بلند مثل دیوار و درخت است. بوله لوش: یعنی از درخت جوان بالا ...
رَچ: به معنای ردیف است. قرار گرفتن هر چیزی در یک مسیر منظم یا جایگاه را در اصطلاح عامیانه بخصوص در مناطق شمالی کشور � رَچ� می گویند.
دان پسوند مکان ساز و نسبت ساز است که در حالت کلی ویژگی های یک سرزمین، منطقه، قوم، تخصص، جایگاه یا ظرفیتی و را بیان می کند. مثل؛ همدان، ریاضیدان، نمکد ...
پیگیر شدن، کنکاش/ جستجو و پیگیر شدن موضوعات مختلف برای افزایش اطلاعات و به منظور اطمینان از درستی و تکمیل اخبار در یک پروسه خبرگیری و پرسشگری انجام م ...
چُخ چُخ: با تلفظ ضمه در ابتدا اصلاحی است که در خصوص صدای پختن غذا با شعله کم به کار می رود.
رضا گلین شریف دینی چچ ( chach ) : در گویش مازندرانی واژه چچ - با تلفظ فتحه در ابتدا و ساکن در انتها - به معنای موی کم پشت، ضعیف و نازک گفته می شود ک ...
رضا گلین شریف دینی بووه ( boovah ) :در گویش مازنی به معنای چیز داغ و خطرناک است و در مواقع هشدار دادن به کودکان به کار می رود.
طوفان / تندباد حالتی از وارونگی و تغییر ناگهانی آب و هوا است که متعاقب آن تند باد و طوفان حادث خواهد شد.
شمار اندک، قلیل، قابل جدا سازی، انگشت شمار
خاراندن: به معنی چنگ زدن بدن انسان و حیوان است که در اثر حساسیت پوستی ایجاد می شود. البته گاهی اوقات هم جنبه علاقه و عاطفی پیدا می کند بخصوص اگر از ج ...
رضا گلین شریف دینی حاشو ( hashoo ) در گویش مازندرانی به معنای چسبیدن یا آغشته شدن مواد جامد یا مایع به بدن انسان یا هر چیز دیگر است.
لام: در گویش مازندرانی به معنای تارهای ریزی است که حشرات بخصوص عنکبوت از آن برای محافظت از خود و یا ساختن لانه استفاده می کنند. این تارها معمولاً از ...
َچَنگال: به ناخن های دست یا پای موجودات زنده اطلاق می شود و کار برد آن چنگ زدن و خراشیدن است، نتیجه آن می تواند مهار یا گرفتن چیزی باشد. حیوانات و پر ...
در مناطق غربی مازندران به جمع شدن زیاد موجودات ریز در یک مکان و همچنین برای توصیف افزایش محصول روی درختان میوه در اصطلاح �چِر زدن� می گویند.
شقز ( shaghoze ) : نام درختی ریز برگ در جنگل های هیرکانی است که از پوست تنه و شاخه های آن برای تغذیه کمکی حیوانات استفاده می شود.
رضا گلین شریف دینی کاتو ( katoo ) :در گویش مازندرانی به جاهای سنگلاخی و صعب العبور گفته می شود.
باد و نسیم طبیعی، تهویه مطبوع/ این جمله توصیف جریانات ملایم جوی و کاهش دما است که همراه با خود نسیم خنک و باد آرام را به ارمغان می آورد. در حالت غیر ...
جیمی مخفف کلمه انگلیسی جیمز است و اسم پسرانه محسوب می شود. از طرف دیگر شخصیتی سینمایی و کارتونی است که از چند دهه قبل در بین جوانان محبوبیت زیادی داش ...
طاقچه بالا گذاشتن به معنی شرط گذاشتن برای انجام کاری و یا به تاخیر انداختن موضوعی است که ممکن است عمدی یا غیر عمدی باشد.
رضا گلین شریف دینی چکن لرزه ( chakan larzeh ) در گویش مازندرانی به لرزش فک صورت و به هم خوردن دندان ها به خاطر سرمای زیاد�چکن لرزه� گفته می شود.
رضا گلین شریف دینی چروم ( chorom ) در گویش مازندرانی به خوشه های گندم یا جو گفته می شود. این اصطلاح در مناطق کوهستانی رواج دارد.
رضا گلین شریف دینی له لیم ( le lim ) : در گویش مازندارانی به آب ولرم و نیمه گرم گفته می شود که برای خوردن و یا دوش گرفتن مناسب است.
رضا گلین شریف دینی له لیم ( le lim ) : در گویش مازندرانی به آب ولرم و نیمه گرم گفته می شود که برای خوردن و دوش گرفتن مناسب است.
رضا گلین شریف دینی سجون ( sojoon ) : در گویش مازندرانی به معنای بسیار داغ و سوزنده است.
رضا گلین شریف دینی کل چومه ( kal chome ) : در گویش مازندرانی به محل اطراق موقت اطلاق می شود. این اصطلاح در بین دامداران مناطق جنگلی و کوهستانی بیشت ...
رضا گلین شریف دینی لگد دمج ( lagad damej ) : در گویش مازندرانی به معنای آسیب زدن شدید به هر چیزی که معمولاً به وسیله پا انجام می شود.
رضا گلین شریف دینی چومه ( chome ) : در گویش مازندرانی به چوب انتهای میوه گفته می شود که با آن به شاخه درخت متصل است.
رضا گلین شریف دینی لکه پرس ( lakke paress ) : در گویش مازندرانی به حاشیه باغ های میوه یا زمین های کشاورزی گفته می شود که معمولاً نزدیک حصار یا پرچین ...
رضا گلین شریف دینی هالنجه ( halenjha ) :در گویش مازندرانی به شاخه های زائد و اضافه درختان و گیاهان گفته می شود که به اصلاح و هرس کردن نیاز دارند.
رضا گلین شریف دینی اسکه جیک ( eskejik ) : در گویش مازندرانی به معنای سکسکه است که از ناسازگاری غذا با بدن و ناراحتی دستگاه گوارش ایجاد می شود.
رضا گلین شریف دینی اسه وسه ( eseh vasseh ) : در گویش مازندرانی به معنای کافی و بس بودن است و برای دستور توقف کارها بیان می شود.
رضا گلین شریف دینی شیر توو ( shiertoo ) : در گویش مازندرانی به معنای سرشیر است که پس از جوشاندن شیر و خنک شدن آن روی ظرف جمع می شود.
رضا گلین شریف دینی پشدام ( pashdam ) : در گویش مازندرانی به توری های بزرگ و ریزی بافتی گفته می شود که برای جلوگیری از ورود پشه بخصوص در هنگام شب در ...
رضا گلین شریف دینی پالوفه ( paloufeh ) : در گویش مازندرانی به معنای آغل یا جایی است که برای غذاخوردن حیوانات تعبیه شده است.
رضا گلین شریف دینی گلکته ( gal kateh ) : در گویش مازندرانی به معنای همراه شدن با کسی برای طی کردن مسیر یا انجام دادن یک کار است.
رضا گلین شریف دینی کور مگس ( koor magas ) : در گویش مازندرانی به مگس هایی گفته می شود که اندازه متوسط دارند و اطراف انواع مواد غذایی ( گیاهی و جانو ...
رضا گلین شریف دینی هنگه لاس ( hang_h lass ) : در گویش مازندرانی به چوب بلندی گفته می شود که یک سر آن به طرف پایین خمیده است و معمولاً برای پایین ک ...
رضا گلین شریف دینی فودوش ( foodoush ) : در گویش مازندرانی به معنای مکیدن مایعات با شدت است که در مواقع اضطراری به حالت دستوری گفته می شود.
رضا گلین شریف دینی کل دم ( kol dom ) : در گویش مازندرانی به معنی ناقص است و در مورد چیزهایی گفته می شود که یکی از اجزای اصلی خود را ندارند.
رضا گلین شریف دینی تسن گال ( tosen gal ) : در گویش مازندرانی به سوسک های بزرگ و سیاه گفته می شود که هنگام شب به اشیاء نورانی مثل چراغ و لامپ روشنای ...
رضا گلین شریف دینی دوج ( dooj ) : در گویش مازندرانی به اثر یا رد چیزی روی اجسام گفته می شود ولی به طور خاص این اصطلاح برای توصیف اثرات بر جای مانده ...
رضا گلین شریف دینی خشکه تارف ( khoshke tarof ) : در گویش مازندرانی به پیشنهاد و دعوت غیر جدی و بدون پشتوانه و شاید هم اجباری گفته می شود که معمولاً ...
دَرکِشیدن: به معنی گرفتن یا اعتراف اجباری است. چرب زبانی و چاپلوسی ( زورگیری محترمانه ) برای به دست آوردن چیزی از ابزارهای لازم این کار است. به طور ک ...
له له ( laleh ) : با تلفط فتحه در ابتدا به معنای مادر است.
دَسَّک: به معنای دست افزار و هر چیز دم دستی است. به مجموعه ای از ابزارهای انجام یک کار در اصطلاح �دم و دَسَّک� می گویند.
قرارداد کاری با مدت چند ساله که معمولاً بیشتر از قراردادی و کمتر از رسمی است.
سنت خواهان/ مریدان اجداد این کلمه از دو بخش تشکیل شده است؛ نیا به معنی شجره نامه قومیتی یا تبعیت سنتی و شغلی است / َور هم به معنی کنار، همراه، جهت و ...