پیشنهاد‌های رضا گلین شریف دینی (٨٤١)

بازدید
٢,١٧٦
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قاضی ارشد، ناظر نهایی/ کسی که در بالاترین مقام قضاوت قرار گرفته باشد، سرداور یا قاضی القضات نامیده می شود. البته این اصطلاح بیشتر در مسابقات ورزشی ب ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نامهربانی، ستمگر ی/ یک اصطلاح عامیانه است که در خصوص افراد بی عاطفه و ظالم به کار می رود. وقتی یک حادثه ناگوار و یا بدقولی و انکار واقعیت باعث سرخورد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مسیر سرراست، درست و بی واسطه/ از این اصطلاح در هنگام آدرس دادن یا بیان مشخصات یک مکان یا مسیری استفاده می شود که هموار بوده و در یک راستا قرار گرفته ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در امتداد مسابقات، فشردگی فعالیت ها/ وقتی اشخاص، گروه یا شرکت ها در طول یک دوره زمانی در فضای رقابتی و یا بازار معاملاتی حضور پیدا می کنند به معنی ق ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در پایان، انتها / به معنی تمام شدن و به خط پایان رسیدن گفتار ، دیدار و شنیدار و . . . به طور کلی هر چیزی است که زمان و توان آن به سر رسیده باشد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

قدرت داشتن، زور بازو داشتن/ به معنای استفاده شدید از دست، کول یا بازو است. این اصطلاح در مواقعی به کار می رود که بخواهیم میزان قدرت و توانایی بدنی خو ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جاسازی کردن، تو در تو گذاشتن/ این اصطلاح بیشتر در هنگام حمل و نقل و جاسازی کالا به کار می رود. به قرار دادن وسایل کوچکتر داخل کالاهای بزرگتر که درون ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به جان پذیرفتن، یکی شدن / به معنای داشتن اعتماد زیاد نسبت به کسی است به نحوی که او محرم راز شده و جزئی از وجود فرد تلقی می شود.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

درون افکنی، خود مقصر بینی/ نوعی بیماری روانی و یا وسواس فکری است که به دلیل شرایط معمولاً نامساعد حال یا گذشته در یک فرد ایجاد می شود به نحوی که دچار ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شایعه سازی، ادعای غیر واقعی/ به عمل وارونه سازی حقیقت با هدف رسیدن به اهداف مورد نظر شخصی و گروهی دروغ سازی می گویند در این فرایند شیوه های مختلف از ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لبه به لب، فاصله میلیمتری/ وقتی انجام یک کار در دقایق پایانی و یا تقسیم وسایل خوراکی و غیر خوراکی به سختی و با احتیاط و میلیمتری انجام شود در اصطلاح ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

خیس عرق، تعریق بیش از حد/ کسانی که بر اثر فعالیت های شدید بدنی یا گرمای زیاد دچار تعریق شدید می شوند به نحوی که عرق از سر و روی آنها شره می کند و به ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نزدیک، کنار ، همراه/ این اصطلاح در خصوص خصوص چگونگی همراهی افراد با یکدیگر به کار می رود که در مواقع انجام یک کار ضرورت پیدا می کند. مثال؛ دَم و پَر ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جیب داخلی، جیب ناپیدا / این کار در تخصص دوزندگان لباس است که معمولاً به سفارش یا بر اساس سلیقه در قسمت داخلی لباس ها فضای کوچکی تعبیه می کنند که از آ ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شلوار رسمی، رو شلواری / این کلمه یا اصطلاح در مقابل زیر شلواری قرار می گیرد و به طور خاص روی آن پوشیده می شود. از سر شلواری به عنوان لباس رسمی پایین ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

جیب عقب، کیسه پشتی شلوار/ این اصطلاح در مقابل جیب جلو یا کیسه جلویی شلوار قرار دارد و برای نشان دادن مکان قرار گرفتن جیب در لباس، بخصوص شلوار به کار ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٢

کم بینا، پیر چشم/ نوعی عارضه چشمی است که اغلب انسان ها در طول زندگی خود به درجاتی از آن دچار شوند. این موضوع که از عیوب انکساری چشم سرچشمه می گیرد ا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گَل: به تلفظ فتحه در ابتدا به معنای همراه شدن و در کنار هم بودن است. کلمه گلاویز هم از این کلمه گرفته شده است که به معنای درگیری و نزدیک شدن زیاد و د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خَرِک: به معنای هجوم هم جانبه و غارت است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آب دهان، تف مایع غلیظی که از غدد داخل دهان ترشح می شود تا رطوبت لازم برای جویدن و بلعیدن بهتر و سریعتر غذا انجام شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی بخی: مخفف و کوتاه شده برخیز است. در گویش مردم مناطق شرقی ایران به کار برده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی راب ( rob ) : به معنای غارت کردن است. این لغت در اصل انگلیسی است که وارد زبان فارسی شده و بیشترین کاربرد آن در بخش کشاورزی است که ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فِشِل: به معنای فشار دادن و آبگیری است. این اصطلاح در خصوص میوه ها و لباس های خیس کاربرد دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی فلان: با تلفظ ضمه در ابتدا اشاره به هر چیز نامعلوم و نامشخص است. معمولا وقتی بخواهند در لفافه و غیر مستقیم سخن بگویند از کلمه فلا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناهماهنگ، زشت سیما/ این اصطلاح در مورد مصنوعاتی کاربرد دارد که ساختار ظاهری آنها به درستی کنار هم چیده نشده باشد یا به لحاظ دیداری خوشایند واقع نگردد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نمناک، خیس، تر به کلیه اجسام و تجهیزات زنده و غیر زنده که بوسیله آب یا هر چیز مایع دیگر خیس شده اند و یا اثرات نمناکی روی آنها وجود دارد در اصلاح � آ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی بخار: ( bokhar ) :در گویش مناطق غربی مازندران یک کلمه امری و به معنی خوردن است و نخار به معنی نخوردن است. به طور کلی حرف پیشوند ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بُروت ( boroot ) : از ریشه باروت به معنای حرکت انفجاری است. این کلمه اشاره به اقدام ناگهانی کسی دارد که از دست دشمن یا خطر فرار می کند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کل کل ( kol kol ) : در گویش مازندرانی به معنای عطسه کردن آرام برای صاف کردن گلو و یا به معنای اطلاع رسانی برای ورود به مکان خصوصی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به معنی توانمندی و قابلیت انجام کار است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی تلک ( talk ) :با تلفظ فتحه در ابتدا در گویش مازندرانی به معنای بوته گیاهان و سبزیجات است که بعد از جوانه زدن تخم آنها به صورت جدا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی تلک ( talk ) : به معنای بوته یا بذر گیاهان و سبزیجات است و به معنای نژاد، نسل و طایفه هم مورد استفاده قرار می گیرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بلبل در اصل نوعی پرنده قهوهای رنگ و خوش آواز است که جثه اش اندازه گنجشک است و معمولاً در ارتفاع کم و حداکثر 2 متری لانه می سازد. البته در مناطق شمالی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عبادت تک نفره، نیایش در خلوت/ به هر گونه راز و نیاز با خداوند در خلوت و به صورت انفرادی، نیایش یا نماز در تنهایی گفته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نام شهری در استان مازندران که به پایتخت کشتی ایران معروف است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کال ( kaal ) :در گویش مازندارنی نام درختی با شاخه های محکم است که معمولاً در حاشیه رودخانه ها رشد می کند و پوست آن قابلیت جداسازی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی پیران: به معنی بزرگان و افراد سالمند و باتجربه است. در جوامع سنتی و پایبند با ارزش های قومی و اجدادی بسیار مورد احترام هستند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

در گویش مازندرانی به پوست درخت�دارشَط� یا �دارپوس�می گویند.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

ذره ذره، قطره قطره/ نشان دهنده اکراه و کم میلی در انجام کار است که در وصف کردار طرف مقابل به کار می رود. مثال؛ وقتی انجام یک کار زیاد از حد به طول ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آویزان، علاف، ولگرد/ پلاس در اصطلاح عامیانه به معنای ولگرد و بدون هدف هم معنا می دهد. معمولا این گونه افراد در همه جا پرسه می زنند و خبر چینی هم از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی لوک ( look ) : در گویش مازندرانی به معنی جاهای دنج و تاریک است، مثل سوراخ تنه درختان و یا حفره های روی زمین که توسط حیوانات کنده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی مقر ( magher ) : به معنای اثر و رد چیزی است که برجای می ماند برای نمونه به اثر گاز گرفتگی روی بدن �مقر� یا �دوج� می گویند. این اص ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

به افراد پرجنب و جوش، شلوغ کار و جذاب در اصطلاح عامیانه آتیشپاره می گویند. یعنی یک گلوله آتش که جگر آدم را می سوزاند و تا اعماق روح و روان انسان نفوذ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی باش: در زبان فارسی به معنای ماندن است که در مواقع دستوری به کار می رود. البته گاهی هم در جایگاه عاطفی قرار می گیرد برای مثال در ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی تاش ( tash ) :سه معنی برای این کلمه متصور است؛ یکی اشاره به جای بلند و صعب العبور دارد. دومین معنی آن تراشیدن است. سومین آن هم به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گاله به معنای بزرگ و گشاد است. کسانی که بی موقع، بی هدف و مغرضانه حرف می زنند طرف مقابل برای هشدار این کلمه به صورت کنایه استفاده می کند. مثال؛ اون د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی بهورز: یک شغل یا جایگاه در رشته پرستاری است و در واقع کمک پزشک محسوب می شوند. بهورزها مکمل امور درمانی هستند و معمولاً در مناطق م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شام: در گویش مازندرانی به موم زنبور عسل �شام� می گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لیسَک: یک نوع قاشق یا وسیله ای برای آشپزی است که از آن هنگام پخت و پز و سرخ کردن مواد غذایی استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

رضا گلین شریف دینی کش ( cash ) : با تلفظ فتحه در ابتدا و ساکن در انتها، در گویش مازندرانی چهار معنی مختلف دارد؛ * اول به معنای بند شلوار است. *دوم ...