پیشنهاد‌های محمد عرب دوست (٥٠٢)

بازدید
٧٤٤
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خارج از برنامه یا خارج از زمان بندی مشخص شده. معمولاً وقتی استفاده می شود که کاری، رویدادی یا فعالیتی طبق برنامه ریزی اصلی پیش نرفته یا در زمانی غیر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خطاب به آرمان بدیعی، دشمن ما همین جاست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای مشروب خیلی استفاده میشه ولی این کلمه صرفا در این زمینه کاربرد نداره! برای هر نوشیدنی دیگه ای هم میشه استفاده کرد I'm a kind of heavy coffee drin ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

توجه داشته باشید که این فعل خیلی فراتر از مصرف کردن فارسی هست. شما وقتی اخبار هم نگاه میکنید، دارید مصرف میکنید، وقتی آب می خورید یا از لوازم الکتری ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

از پسش برآمدن، با موفقیت تمام کردن، رسیدن، دوام آوردن تا آخر It was a tough race, but I made it to the end. مسابقه سختی بود، ولی تا پایانش دوام آو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدر جدول

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Go hiking پیاده روی کردن ( در دشت یا کوه و حومه شهر و . . . )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

یه کاری نکنید به اون موسسه ای که داخلش چند کلمه یاد گرفتید ناسزا بگیم اینجا محل کامنت گذاری جهت یادگیری نکات ثانویه لغوی هست ( اگر که خود دیکشنری قید ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چنین لغتی در هیچکدوم از منابع رسمی از جمله oxford وجود خارجی نداره. از conflict استفاده کنید

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ورزش و مسابقات: line calls → تصمیم هایی که بر اساس موقعیت توپ نسبت به خطوط زمین گرفته میشن ( داخل یا خارج بودن ) . . judging line calls یعنی تصم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در ورزش و مسابقات: line calls → تصمیم هایی که بر اساس موقعیت توپ نسبت به خطوط زمین گرفته میشن ( داخل یا خارج بودن ) . . judging line calls یعنی تصم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم، خودِ ورزش ژیمناستیک → gymnastics صفت، توصیف چیزی مرتبط با ژیمناستیک → gymnastic Gymnastic exercises

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم، خودِ ورزش ژیمناستیک → gymnastics صفت، توصیف چیزی مرتبط با ژیمناستیک → gymnastic Gymnastic exercises

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در موعدش

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

محض اطلاع، فقط واسه اینکه در جریان باشی مثال: Just so that you know, the gym will be closed tomorrow. Just so that you know, this exam will be harde ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حرکات یا ورزشی که روی زمین انجام میشود، نه روی وسیله یا دستگاه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک معنی مهم دیگر هم داره: آماده، برپا به این مثال ها توجه کنید: The stage is up already. صحنه نمایش آماده و نصب شده. The fence is up now. حصار الان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ناپیدا، از قلم افتاده، جا افتاده، گم شده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییر چیدمان یا تغییر مکان اشیا . We changed the chairs around یعنی صندلی ها رو جابه جا کردیم ( محل قرار گرفتنشون رو عوض کردیم ) . . I changed my ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

احتمالا به دنبال go straight across میگردید همون go straight ahead ( مستقیم برو ) هست با این تفاوت که قراره از جایی عبور انجام بشه مثلا از عرض خیابان ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همون go straight ahead ( مستقیم برو ) هست با این تفاوت که قراره از جایی عبور انجام بشه مثلا از عرض خیابان یا فرض کنیم رسیدید به چهارراه یا تقاطع و قر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در انگلستان کاربرد داره به معنی آزادراه در امریکن میگیم Highway

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

جا داره بگم: تماشاچی نباشیم همونجایی که بهمون ظلم میشه و کاری نمیکنیم ( شرکت نداشتن و صرفا تماشا کردن میشه spectate )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به اندازه کافی دوستان کامنت گذاشتن و همگی صحیح هست فقط یک نکته ای که هست اینه که وقتی میگیم ورزش سه گانه، منظور اینه که یک مسابقه واحد هست که درونش ا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نحوه گفتار، نحوه بیان، فن بیان ( شیوه کنار هم چیدن واژگان ) Do not copy the wording of your teacher. Try to paraphrase

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارائه دلیل، ارائه شواهد عنوان کردن علت

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

اولین ( در تاریخ ) The first ever women's World Cup was held in 1996

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوستان معنی رو اشاره کردن اما لازمه بگم که این عبارت صرفا در انگلستان استفاده میشه و در بقیه جاها میگیم Public school

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در ورزش و مسابقات به خصوص فوتبال: سرمربی توجه داشته باشید که خودِ مربی یا همون Coach نقش آموزشی داره اما سرمربی نقش رهبر و رئیس رو داره

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دارنده مدال Gold medallist Silver medallist

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

متولد شدن با نامِ . . . Muhammad Ali Clay was born as Cassius Clay

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ستاره ورزشی ورزشکار سوپر حرفه ای که خیلی معروف و موفق شده باشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توجه داشته باشید که در انگیسی بریتانیایی کاربرد داره

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Check, review

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ارائه پیشنهاد این پیشنهاد به لحاظ کلی نیست و منظور، ارائه قیمت، شرایط خرید و فروش و غیره ست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشکلی نداشتن با. . . اوکی بودن با. . . Maybe my parents would be fine with the local markets! I can't spend my money on the old - fashioned styles ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

همزمان با. . . At the same time as you همزمان با تو At the same time as when he was alive همزمان با دوره ای که او زنده بود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به قطار رسیدن ( به موقع ) دقیقا متضاد عبارت miss the train این فعل میتونه برای وسایل نقلیه دیگر هم استفاده بشه catch the bus catch a flight catch an ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به پرواز رسیدن ( به موقع ) دقیقا متضاد عبارت miss the flight این فعل میتونه برای وسایل نقلیه دیگر هم استفاده بشه catch the train catch a flight catc ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به اتوبوس رسیدن ( به موقع ) دقیقا متضاد عبارت miss the bus این فعل میتونه برای وسایل نقلیه دیگر هم استفاده بشه catch the train catch a flight catch ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در انگلیسی محاوره بریتانیایی، وقتی کسی می گوید “in the week” ( به خصوص بدون اشاره به عدد یا مقدار ) معمولاً منظورش روزهای وسط هفته است؛ یعنی دوشنبه ت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

خواهشا نگید: مُرتْگِیج! ت و همینطور ی تلفظ نمیشن مُرْگِج صحیح هست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

به اطلاع کسی رساندن پیام یا پیشنهاد کسی را به کس دیگری رساندن I'll put your offer to the owners

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دست یافتن To arrive at the correct answer To arrive at a deal To arrive at an agreement

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اصطلاح ملکی: ارائه پیشنهاد قیمتی رسمی برای خرید ملک

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سردوش سیستم تخلیه آب و محل دوش گرفتن یک حمام رو در نظر بگیرید که بدون سرویس بهداشتی و وان باشه و فقط شیر و سردوش باشه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در رابطه با تبدیل شدن: Turn into: تبدیلی که با تغییر نقش باشد ( مثلا تبدیل یک اتاق خواب به اتاق مطالعه ) To turn a bedroom into study Turn to: تبدیل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در رابطه با تبدیل شدن: Turn into: تبدیلی که با تغییر نقش باشد ( مثلا تبدیل یک اتاق خواب به اتاق مطالعه ) To turn a bedroom into study Turn to: تبدیل ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

Equipped : وقتی صحبت از مجهز کردن با تجهیزات و ابزار و . . . باشه . Fitted: وقتی مجهز با چیزی غیر از تجهیزات باشه. مثلا شما برای آشپزخانه نمیتونی بگ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

همچین لغتی وجود خارجی نداره عزیزان اون چیزی که مد نظرتون هست، لغت dramatically هست