پیشنهادهای بابک پاکدامن (٢٧٧)
به گمان می رسد که واژه فلق معرّب پَلَگ است و می دانیم که در زبان پارسی پهلوی "ل" و" ر " به هم دگرگون می شوند، پَلَگ برَهمی از پَرَگ است و پَرَگ از بو ...
شَفَق معرّب شَپَگ است که به چیم شب کننده است، همان آغاز شب که آسمان در کرانه باختری سُرخگون می شود. در زبان پارسی پهلوی شَب و شَپ و شَو همه به شب گفت ...
زینهار: امنیّت زینهاریگ: اَمن، در امان؛ امنیتّی
شاید گَزوان به چیم از بالا حمله و تاراج کننده باشد: گَزویتَن ( گَز - ویتَن بخوانید؛ گَزو - ؛ واو را ساکن بخوانید ) : از بالا حمله و تاراج کردن گَزودا ...
امنیّت آرامش نیست و آسایش و آسودگی هم نیست، آرامش و آسایش و آسودگی از پیامدهای امنیّت هستند. در پارسی می گوییم زینهار بده یعنی اَمنیّت و اَمان بده! ...
ابیویزیندیه ( اَبیویزِندیه بخوانید ) : بی گزندی اَسیجیه: بی خطری این دو واژه نشان می دهند که چیزی سیجناک نیست و گزندی و آسیبی نمی رساند. اَسیجناکیه: ...
بی هراس و بی بیم و پادبیم نمی توانند به چیم اَمن باشند چرا که این واژگان به اندازه کنشپذیری روانی ما پیوند دارند و نه به اندازه گزند رساندن یک چیز و ...
اگر امنیّت همان ایمن بودن باشد، در زبان پهلوی اَبیویزیند برابر واژه ایمن می باشد که از دو بخش اَبی: بی و بی از ( بدون ) ، و ویزیند ( ویزِند بخوانید ) ...
یاشار هم میهن گرامیم، ما ایرانیان تازه تازه با زبان پهلوی آشنا می شدیم که سال ها و سال هاست "چندان" به آن در درون کشور پرداخته نشده است و در بیرون از ...
اَرزَن در زبان پارسی پهلوی نشانه داشتن توانمندی بسیار علیرغم کوچکی است. یک دانه ریز و کوچک می تواند گیاهی با دانه های فراوان و خوراکی بسیار را فراهم ...
گُورانیدُن ( گُوران - ) : داد و ستد کردن، مبادله کردن، معاوضه کردن گُوراندار: قابل داد و ستد کردن، قابل مبادله کردن، قابل تبادل، قابل معاوضه کردن گُو ...
ما واژه های دُوران، دُوره و دُورین و دُورینه را داریم. شاید واژه دُور یک واژه پارسی پهلوی است که به زبان عربی نیز راه یافته است چه بیشتر عربستان مگر ...
در زبان پارسی پهلوی دورتُوم و دوریست با دورترین همچیم هستند و برابرهای پارسی برای واژه بیگانه Farthest.
پارانتز یک واژه بیگانه است که از سویی مانند یک دیوار و بند محتوای درون خود را از متن جدا می سازد و از سویی مانند هلال ماه است. آی کوتاه شده واژه پارس ...
گرانیدَن یا گرانیتَن ( گران - ) : سنگین کردن؛ ارزش دادن؛ ارج نهادن؛ سخت کردن؛ سنگین شدن گراندار: سنگین کردنی؛ ارزش دادنی؛ ارج نهادنی؛ سخت کردنی؛ سنگی ...
- یون یک پسوند در زبان پارسی پهلوی است که برای ساختن یک واژه در پیوند با چیم واژه پیش از خود به کار گرفته می شود و این واژه پیشین می تواند یک نام جان ...
در زبان پارسی یک واژه می تواند بون های گوناگون داشته باشد و چیم های گوناگونی هم داشته باشد ( همانند زبان انگلیسی ) .
پَیرُوگ به چیم روشن ( شین و نون را ساکن بخوانید ) یا همان نور می باشد. سَناگ ( سَنا ) و چیراگ ( چِراغ یا چیراغ بخوانید ) به چیم روشن کننده هستند و سَ ...
به گمان می رسد که شیوه درست نگارش این واژه بی از اوسکارِش ( در نظر گرفتن ) چگونگز خوانش آن کیجان باشد که به زبان پهلوی پارتی کیژان خوانده می شود. اگر ...
به گمان می رسد که: سَنتَن یا سَنیدَن ( سَن - ) : روشن کردن سَندار: روشن کردنی سَنین: روشن کردنی سَنیگ: روشن کردنی؛ بسته به روشن کردن سَنتار: روشن کنن ...
به جای آسانسور دنبال واژه ای نگردید چون آسان هم پارسی پهلوی است و سُور - و سُوریتَن هم بن های پارسی پهلوی هستند با چیم دنبال کردن. شما خواسته خود را ...
آماج و آمانج هر دو معرب هستند و هر دو واژگان پهلوی هستند که زبان کهن همه ایرانیان پیش از تاخت و تاز بیگانگان عرب و چنگیزی و تیموری بوده است. آماگ و آ ...
شاید نام سنندج معرب سَنَندَگ باشد که باید در زبان پهلوی به صورت سَنیندَگ نوشته می شده است و به صورت سَنَندَگ یا سَنِندَگ خوانده می شده است. من این را ...
اسپیروپلاسماها گروهی از پیشهستگان ( Prokaryotes ) هستند که پیکری کشیده و مار مانند و پیچ خورده دارند. به جای واژه بیگانه ( Spiroplasma ) از واژه پارس ...
Myco به چیم گارچ ( قارچ ) می باشد و Plasma به چیم کیرب ( شکل ) ، بهتر است به جای این واژه بیگانه، گارچکیرب به کار گرفته شود. هنگامی که زاب ( صفت ) نی ...
Phytoplasma یک نام برای جانداری پیشهَستَگیک ( Prokaryotic ) است که میهِ ( خلاف ) پَژیاختَگان ( Bacteria ) دیواره یاخته ندارد. واژه Phyto به چیم گیاه ...
پروتیین یک پلیمر از اسیدهای آمینه است. به جای این واژه بیگانه، می توان واژه پهلوی پوریوتین را به کار گرفت. Protein: پوریوتین Proteinaceous: پوریوتین ...
زَریون، ماریون، شَهیون، و اَفیون هم در کنار گویون و هُمایون و داریون و دویون با افزودن پسوند یون به ته واژه یا بخش پیش از خود ساخته شده اند. یون یک پ ...
نام و زاب شَهیون یک نام پهلوی است که با افزودن پسوند - یون به ته واژه شَه ساخته شده است. شَه کوتاه شده شاه است و شاهدر زبان پهلوی نماد بزرگی و ارجمند ...
پَریون در زبان پهلوی نام و زابی در پیوند با پَر است که با افزودن پسوند - یون به آن ساخته شده است. در زبان پهلوی واژگان و حتی نام جانداری مانند مار ( ...
زَریون نامی پهلوی برگرفته از زَر است که در زبان پهلوی می تواند نماد درخشش زیبا باشد و پسوند - یون که برای ساخت نام و زاب ( صفت ) به کار گرفته می شود ...
بیرون از این که این نام در کشورهای دیگر نیز به کار گرفته می شود و . . . ، مار در زبان پارسی پهلوی نماد خوش خط و نگار بودن است و ماریون می تواند نام و ...
اَفیون واژه ای پهلوی از دو بخش پیشوند اَف - و پسوند - یون می باشد. اَف - در زبان پهلوی پیشوندی با چیم زدوده شدن و زدودن است و - یون پسوندی برای ساختن ...
پارمیس یا پَرمیس از پارم یا پَرم و پسوند - یس ساخته شده و پارم - یا پَرم - بونی نونیگ ( مضارع ) با چیم ( معنی ) انجام دادن چندین کار و همه فن حریفی ک ...
در آذربایجان به شکم گارین می گویند و گارین به چیم وجب کردنی و اندازه گرفتنی است و شاید چون اندازه شکم نیز در آماده کردن و دوخت و دوز جامه، پرورش اندا ...
شاید گاردَن یا گارتَن یا گاریدَن یا گاریتَن به چیم وجب کردن یا اندازه گرفتن باشد و گارین به چیم وَجَب کردنی و اندازه گرفتنی. واژه گار به چیم وجب کردن ...
خواهشمند است شهروندان ارسنجانی در شیوه نگارش به جای نگارش شوخی آمیز، بکوشند تا شیوه نگارش دانیشنیگ ( علمی ) را پیش بگیرند و چنانچه ارسنگ نام درختی وی ...
واژه ارسنجان دگرگون شده اَرسنگان است که نامی است که از دو بخش اَرسنگ و ان ساخته شده است و ان و نه گان برای بیشالیزش ( جمع بستن ) و نیز نامیدن جا و سر ...
شاید قفقاز دگرگون شده کوپکاز ( کوفکاز بخوانید ) باشد که کوف همان کوه است و کاز یا گاز همان جنگ و جنگیدن است از بون کازیتَن یا گازیتَن ( کاز - یا گاز ...
کاز یا گاز در زبان پهلوی همان جنگ و جنگیدن است که در نام کازاگ و کازان و کازاگستان ( قزاقستان ) هم هست و رُون در این زبان همان سوی است. کازرُون همان ...
با رش به هستی و پراکندگی واژگان، به گمان می رسد که بون زیر نیز هَستُومَند ( موجود ) بوده است: دَییتَن ( دَی - ) : عوض کردن، دگرگون کردن، تغییر دادن؛ ...
واژه گارین در گارینپا هست که در گویش آذری زبان پهلوی به چیم کسی است یا زاب ( صفت ) کسی است که شکمش را می پاید و شکمو است. بر این پایه، به گمان می رسد ...
گارینپا در گویش آذری زبان پهلوی به چیم شکمو است و از دو بخش گارین ( شکم ) و پا ( از بون پاییدن ( پای - یا پا - ) ساخته شده است به چیم آن که شکمش را م ...
بُو - یا بَو - یا ب - در زبان پهلوی بون نونیگ ( مضارع ) بودن می باشند و - یون یک پسوند در زبان پارسی پهلوی است برای ساختن نام می باشد ( برای دانش بیش ...
یک نمونه دیگر از کاربرد پسوند - یون در زبان پارسی پهلوی: بو ( = بودن ) - بویون ( = گردن در گویش آذری زبان پهلوی که با بودن و زنده بودن در پیوند نزدیک ...
ایجرود معرّب ایگرود است و ایگ در زبان پارسی پهلوی به چیم یک است و رود همان رود و جوی بزرگ آب است.
جوقین و جوقان دگرگون شده واژگان جُوگین و جُوگان هستند. یُوگ یا جُوگ یا یُوغ یا جُوغ همچیم ( هم معنی ) هستند و هستی این واژگان می تواند نشانگر هستُومَ ...
درباره کاربرد پسوند - یون در زبان پارسی باید بررسی شود و برای این کار بهتر است مردم جای جای ایران با شناسینیدن ( معرّفی ) واژگان پایان یافته به این پ ...
نام جُورج و یا یُورگ که امروزه در زبان های انگلیسی و آلمانی برای نامیدن پسران به کار برده می شود، به گمان از بون پارسی پهلوی جُورگیتَن ( جُورگ - ) یا ...
جورگیندگ ( جُورگِندَگ بخوانید ) از بون جُورگیتَن ( جُورگ یا یُورگیتَن ( یُورگ - ) دارای چیم های در بر گیرنده یا پوشش دهنده است.
یورگیندگ ( یُورگِندَگ بخوانید ) از بُون یُورگیتَن ( یُورگ - ) یا جُورگیتَن ( جُورگ - ) دارای چیم های پوشش دهنده، و در بر گیرنده است.
به گمان می رسد که جرگه خوانش نادرست جُورگَگ یا یُورگَگ است و با جُورگان یا یُورگان همبون بوده و یک واژه پهلوی است. خوانش ج و ی را می توان در یوگ و جو ...
به گمان می رسد که جرگه خوانش نادرست جُورگَگ یا یُورگَگ است و با جُورگان یا یُورگان همبون بوده و یک واژه پهلوی است. خوانش ج و ی را می توان در یوگ و جو ...
درناخ دگرگون شده واژه پارسی پهلوی درَناگ است و از بون درَنیتَن یا دَرنیدَن ( درَن - ) : دریدن درَنیتَن یا درَنیدَن ( درَن - ) : دریدن درَندار: دریدنی ...
برون اگر با الفبای پارسی پهلوی نوشته می شد که حرکت نداشت و مانند زبان انگلیسی با الفبا خوانده می شد، به صورت بورون نوشته می شد و این همان چیزی است که ...
دوداخ دگرگون شده واژه پهلوی دوداگ از بون دودیتَن ( دود - ) است و دود در زبان پهلوی به چیم بُخار و دود می باشد. دوداگ: بخار کننده، دود کننده. در گویش ...
دیل در زبان پارسی پهلوی همان دِل است و قلب، و در گویش آذری زبان پهلوی به زبان گفته می شود که آنچه در درون است را به سخنی آشکار می سازد. همچنین، آغاز ...
قولاخ همان غولاگ است و غولاگ واژه ای پهلوی از بون غولیتَن ( غول - ) : شنیدن است و به چیم شنونده و شنوا است که در گویش آذری به گوش گفته می شود. همچنین ...
گُوز در زبان پارسی پهلوی همان گیردَکان یا گردو است و در گویش آذری به چیم چشم به کار گرفته می شود چرا که چشم مردم آریایی تبار آذربایجان گرد است و نه ب ...
بورساق دگرگون شده واژه پهلوی پورساگ است و پورساگ از بون پورسیدن ( پورس - ) : پُرسیدَن ( پُرس - ) به چیم جویا شدن به شیوه گفتگو است و پُرسش کردن. پورس ...
لاریجان معرّب لاریگان است و لاریگان بیشال ( جمع ) لاریگ است و لاریگ به چیم "بسته به لار" می باشد.
جناب آقای محمود اقبالی، نه درباره راد، بی ( ولی ) درباره واژگان دیگر مانند سِپینَگ ( معرّب شده به سفینه ) از بون سپیتَن ( سپ - ) : به حرکت درآوردن و ...
راد واژه پارسی پهلوی با چیم جوانمرد، بخشنده، و نیز آزاده می باشد و در دیکشنری هوشمند زبان پارسی پهلوی، نوشته مک کنزی و چاپ داشگاه گوتینگن آورده شده ا ...
برخی هم میهنان اَیان یا آیان را واژه ای تورکی دانسته اند و برخی پارسی که اگر برابر نمایان و آشکار باشد، همان عیان از ریشه عین عربی به معنی چشم، سخنشا ...
شَفَق با همان چیم ( معنی ) زمان سرخگون شدن کرانه آسمان به هنگام فرورفتن خورشید و آغاز شب یک واژه معرّب شده واژه پهلوی شَپَگ یا شَبَک است. پس بهتر است ...
روچیار یک واژه پهلوی و آریایی است که بسته به پارتی یا پارسی بودن گویش روزیار یا روژیار خواتده می شود. روچیار به چیم یار روز است و روز نماد روشنایی و ...
سیلوانیتَن یا سیلوانیدَن ( سیلوان - ) : سیلواندار: سیلوانین: سیلوانیک یا سیلوانیگ: سیلوانیر: سیلوانیدار: سیلوانیتار: سیلواناگ یا سیلواناک: سیلوانان: ...
سیلویتَن یا سیلویدَن ( سیلو - ) : سیلودار: سیلوین: سیلویک یا سیلویگ: سیلویدار: سیلویتار: سیلواگ یا سیلواک: سیلوان: سیلویر: سیلویشن: سیلویشنیگ یا سیلو ...
هَمگُوهرینیشن برابر پارسی پهلوی Assimilation است که به زبان فارسی کنونی هَمگُوهرینِش خواهد بود از بون هَمگُوهرینیتَن یا هَمگُوهرینیدَن ( هَمگُوهرین - ...
به گمان می رسد که بصره معرّب واژه پارسی پهلوی بَسرَگ است و به چیم جایی یا جویبارهای بسیار می باشد.
چِراغ در زبان پارسی پهلوی چیراغ یا چیراگ نوشته شده و چِراغ یا چیراغ خوانده می شود. از این رو، بون چیریتَن ( چیر - ) را خواهیم داشت که به صورت چِریتَن ...
سُوریتَن ( سُور - ) : دنبال کردن، تعقیب کردن سُوردار : دنبال کردنی سُورین: دنبال کردنی، سُرین سُوریگ: دنبال کردنی؛ بسته به دنبال کردن سُوریتار : دنبا ...
چراغ واژه ای پارسی پهلوی است و این واژه در کتاب دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آورده شده است و با نگرش به چیم این واژ ...
واژه منگنه گویشی از مَنگَنَگ است و منگنگ با مَنگَنیگ ( معرّب شده به مَنجَنیق ) همریشه است. هر دو ایزار برای فشردن کوبشی کاربری دارند یکی برای فشردن د ...
انجیر معرّب اَنگیر است و اَنگ در اَنگوبین و اَنگور هم هست و در زبان پارسی به چیم شیره و افشره است. اَنگیر یک زاب کُنایی است با چیم شیره دهنده به بیرو ...
به گمان می رسد که واژه قونیه معرب گونییَگ باشد و با واژه پارسی پهلوی گونیان همریشه می باشد و یک چیم ( معنی ) برای این بون هَمبید ( مشترک ) می تواند ع ...
بورسا معرّب پورساگ به معنی پرسنده است و یک نام پارسی پهلوی است که نام یکی از شهرهای ترکیه هم هست که ریشه پارسی پهلوی دارد. همچنان که شهرهای وان ( پیر ...
هیرمانیک واژه پارسی پهلوی است که می تواند به دو صورت خوانده شود: هیرمان ( هِرمان بخوانید ) : خانه دارایی هیرمان ( هیرمان بخوانید ) : خانه آتش
سُوک یا سُوگ همان سوی و جهت است و سُوگ دادن یعنی جهت دادن که پس از تاخت و تاز و چیرگی اعراب به سُوق دادن معرَّب شده است.
گونَش شاید دگردیس شده واژه کویَش باشد که یک واژه تاتار ( قبیله چنگیزخان مغول ) به چیم خورشید است. مردم ایران و بویژه مردم آذربایجان در این زمانه که ب ...
نوشتن نام برخی جاها و کسان و چیزها که در تاریخ با یک واژه در پیوند بوده اند، به ریشه شناسی واژه یاری می رساند چون نشان می دهد که این واژه دارای چه جا ...
مَلِک و شاید مَلِکا هزوارش هایی از زبان آرامی هستند که به معنی شاه و شاید شاهبانو می باشند که از زبان آرامی به زبان پارسی پهلوی وارد شده اند و در این ...
آلیختَن ( آل - ) دگرگون شده اَلیتَن ( اَل - ) به چیم گرفتن است که چیم خرید کردن را می دهد. ما اکنون هم در هر گویشی از زبان پهلوی گرفتن را به جای خرید ...
واژه Kyz یا کیز یا قیز در زبان قوم تاتار ( قوم چنگیزخان ) به معنی دختر است و در مغولی به دختر اوخین گفته می شود. کسانی که در این باره گمان دیگری دارن ...
شوربختانه باید بگویم که واژه دوگی و دوگو و دویی و دویو گویش های واژه قوم تانار برای برنج هستند و هم میهنان آذری زبان میهنم و جمهوری آذربایجان می توان ...
گیگاناخ یا گیگاناگ یا قیقاناخ یا قیقاناق همه گویش های دگرگون شده واژه پارسی پهلوی گیگاناگ هستند. گی در زبان پارسی پهلوی همان زندگی است و گاناگ از بون ...
کَل در زبان پارسی پهلوی به معنی دژ می باشد. ی در زبان پارسی پهلوی برابر حرف اضافه است. بَر در زبان پارسی پهلوی به معنای دروازه است و بر یا بِر به معن ...
اگر این نکته را بپذیریم که واژه مَزگیت پیش از تاخت و تاز اعراب در ایران به کار گرفته می شده و همان مسجد می باشد و اگر بپذیریم که در نام پرنده گووَرچی ...
بیلدار ( بِیلدار یا بِلدار بخوانید ) یک واژه پارسی پهلوی است که به معنی دراز کشنده یا پهن شونده است از کردبون بیلدَن ( بیل - ) : دراز کشیدن یا پهن شد ...
واژه اَسپَنج در زبان پارسی پهلوی به چیم مهمانداری، کاروانسرا، مهمانپذیر، مسافرخانه، اُتاق ویژه مهمان در خانه، و مسافرخانه است. بیشال ( جمع ) این واژه ...
گَن چای خیالی شما مرهم اکنون به گنجه دگرگونی یافته است؟!!! گنجه از زمان حمله اعراب به ایران و حتی پیشتر از آن با همین نام بوده است . نامهای شهرها و ر ...
در زبان پارسی پهلوی واژه امروزی شتر به دو صورت اوشتَر و اوشتور به کار برده شده است و اوشتور یا اوشتر در ایران پیش از اسلام نماد مقاومت بوده است ( نه ...
بایسته و شایسته است که بگویم نام درست این روستا همان بُوزینان از کردبون ( مصدر ) بوزینیدن ( بوزین - ) به چیم نجات دادن است. همچنان که اوشتَرینان هم ا ...
بُزینان که بهتر است بُوزینان نوشته شود واژه ای پارسی پهلوی به چیم ( معنی ) نجات دهنده است و نام روستایی در ده کیلومتری غرب هوراند و نزدیک به ۶۰ کیلوم ...
ما در ایران و ایرانشهر نیازمند مردمانی پاکنهاد و دانشخواه هستیم که با شناساندن واژه های زبان بومی خود آنها را به دیگر ایرانیان بشناسانند تا همه با هم ...
اشترینان که بهتر است اوشتورینان نوشته شود یک نام و یک زاب ( صفت ) از بون اوشترینیتَن ( اوشتورین - ) : مقاوم کردن است. اوشتَر یا همان اُشتر یا شتر چار ...
آلیختَن ( آلیز - ) برَهمی ( شکلی ) دیگر از بُن آلوختَن ( آلُوچ - و آلُوز - ) می باشد که از واژه آل برگرفته شده اند که به چیم سُرخ می باشد و هر دو بُن ...
آلوچین نام یک روستا در آذربایجان است که نام پارسی پهلوی دارد و از دو بخش آلو یا آلوگ که همان آلو است و چین از بن چیدن ( چین - ) ساخته شده و به چیم چی ...
گَویستَن نمی تواند به درستی به چیم کوبیدن و زدن و خرد کردن باشد و نه کَویستَن می تواند به درستی به این چیمان ( معانی ) باشد. در زبان پارسی گَویستَن ی ...
وانگهی تنها یافتن واژگان با واگها یا شیوه گویش همانند در زبان های بیگانه نیز نمی بَسَندَد، و باید چیم آنها با واژگان هم ریشه در زبان پارسی همخوانی دا ...
آلیختن ( آلیز - ) نمی تواند یک کردبون ( مصدر فعل ) ) ) لازم مانند بازی کردن یا جفتک انداختن باشد. این دیس از کردبون برای ساخت کردبونهایی به کار برده ...
ملیکا اگر به چیم ( معنی ) شاهزاده روم باشد که نادرست است، ریشه آن با مَلِک با چیم شاه همریشه است و مَلِک واژه ای است که بر روی برخی سکه های ایران ساس ...
هم میهنان گرامی و ارجمند، یک نکته هست و این که زبان پارسی ( پهلوی ) زبان بسیار کهن از زمان پیشدادیان که جشن نوروز را می گرفتند و پنج روز دزدیده سال ر ...
در زبان آذری، به برف هم قار یا غار می گویند که دگردیسیده گار هستند چرا که برف هم چیزی نفخ کرده و باد کرده است و می تواند با فشردن، و بیرون کردن وَی ( ...
به جای نظر مثبت یا منفی، بکوشیم تا واژگان را بیابیم. برای نمونه واژع هاویند یا هاوِند به گمان با این بون هاو - همریشه است.
به گمان می رسد واژه هَمبای در زبان پارسی پهلوی دارای چیم همراه و همباش است. هَمباییدَن ( هَمبای - ) دارای چیم با هم بودن و هم همبای کردن است و هَمبای ...
گیاه اَرزَن ( . Millet, Panicun sp ) یک گیاه خوراکی از تیره گندمیان ( Poaceae یا Gramineae ) است که من به هوش پََرتی ( حواس پرتی ) آن را از تیره نخود ...
اَرزَن به گمان من ریشه یک کَرد ( فعل ) پارسی پهلوی هم باید باشد، چه ما در آذربایجان، یک جایی به نام اَرزَنَق هم داریم که نگارش نادرست واژه اَرزَنَگ م ...
با نگرش به این که چیم های گوناگونی برای واژه ارژَنگ و بر پایه بنیانهای گوناگون آن که با شیوه نگارش واژه با دبیره پهلوی یا اوستایی باید بررسی شوند و ن ...
اشترینان، بُزینان، ماهینان واژگان پارسی پهلوی هستند و نه تورکی، بی ( ولی ) نیازمند بررسی بیشتری هستند. اُشتُر و شُتُر و بُز و ماه واژه های پارسی هستن ...
شاهنجرین دگردیسیده اَرماییلیک ( عربی ) شده واژه پارسی پهلوی شاهنیگَرین ( شاه نَگَرین بخوانید ) که از دو بخش شاه و نیگَرین: نگاه کردنی، نگریستنی ساخته ...
زَرنَق یک واژه پارسی پهلوی جنگ زده پس از یورش و چیرگی بیگانگان عرب و تورک مغول چنگیزی و تیموری و از میان رفتن دَبیره ( خط ) پارسی پهلوی در این مرز و ...
ماییگ یا ماییک: قابل جفتگیری کردن؛ بسته به جفتگیری کردن
مایان نامی پارسی پهلوی است از بون: ماییتَن یا ماییدَن ( مای - ) : جفتگیری کردن مایدار: قابل جفتگیری کردن مایین: قابل جفتگیری کردن ماییدار یا ماییتار ...
هم میهن گرامی، خود واژه آی کوتاه شده واژه" آییشم" است که واژه ای پارسی پهلوی است با چیم ماه ( "نوشته مک کنزی؛ دیکشنری هوشمند پارسی پهلوی، دانشگاه گوت ...
بِن گویشی از بون و بُن است به چیم بیخ و ریشه و ته و پایه ( قاعده ) ، همچنان که بُناب، بوناب و بِناب می باشد ) جایی که آب در زیر خاک آن یافته می شود ) ...
هِریس نام شهری در آذربایجان است که به گمان می رسد نامی پهلوی اشکانی دارد. هِر در زبان پهلوی دارای چیم دارایی ( مال و ثروت ) است، و هریس می تواند به چ ...
کِلوانَق با کِلوان و کِلوین همریشه است و یک واژه پارسی پهلوی است و درستتر آن است که کِلوانَگ نوشته شود چون "ق" از زبان بیگانگان به زبان ما ایرانیان ر ...
اویزَر یک واژه پارسی پهلوی است: او ی زَر، که در آن او همان آب است که در نام های شهرهای سرو ( سر آب ) در آذربایجان غربی، خی او ( خوش آب ) در استان ارد ...
همچنین، امروزه بن ( کِلو - ) واژه کِلیو یا کِلیف را داریم که به چیم گذرگاه تگ برای جوی آب در دیوار باغ و . . . می باشد. به گمان می رسد که این دو واژه ...
کِلوان و کلوانق ( که بهتر است درستتر کِلوانَگ ) نوشته شود واژگان پارسی پهلوی هستند که در میهنمان در استان البرز، در اراک، و در آذربایجان، و شاید جاها ...
نامهایی که هم میهنان گرامی در آذربایجان و زنجان می بینند و می شنوند مانند الوانق، زرنق، شیرین دررق، کلوانق، متنق، مینق، . . . اینها همه نامهای پارسی ...
پَسسَندیدَن ( پَسسَند - ) در زبان پارسی پهلوی به چیم تایید کردن است.
اَیاخ که آیاخ، اَیاق، آیاق هم گفته می شود دگردیس شده آیاگ است، همانگونه که تراکتور ( tractor ) را تراختور می گویند، این گویش در آذربایجان هست. به هر ...
اَل میهِ ( خلاف ) آنچه بسیاری از مردم می پندارند، یک واژه تورکی نیست و یک واژه ایرانی است که در دانش زبان شناسی به نام پارسی پهلوی شناخته می شود. چرا ...
دَهَنادین که شاید درستتر آن دَهَنایین باشد، به چیم به ترتیب می باشد. دَهَن همان دهان است و آیین برَهمی ( شکلی ) از کرد ( فعل ) آمدن ( آی - ) است و به ...
کَموَند در زبان پارسی برابر با استثنا و استثنایی است. کَموَندیه که به زبان امروزی فارسی کَموَندی خوانده می شود، به چیم استثنا بودن یا استثنایی بودن ا ...
تَر در زبان پارسی دارای چیم نمناک است، و تریزَگ با برَهم ( شکل ) تَریزه در تاجیکستان با چیم پنجره به کار برده می شود که می تواند همان ابزار تر و تازه ...
واژه کیرپی دگرگون شده واژه کیرپیگ است و کیرپ یا کیرب در زبان پارسی پهلوی همان شکل است. این جانور پستاندار که بسته به یَتَگ ( حالت ) راه رفتن و ایستاد ...
به گمان کَباردَن ( کَبار - ) : حاوی چیزی بودن در زبان پارسی پهلوی می باشد، چه کَبارَگ یا کَبارَک در این زبان به چیم ( معنی ) ظرف می باشد و در گویشهای ...
پیشنهاد می کنم با نگرش به معنای واژه یون در زبان بیگانه، از واژه آیان ( به معنای آینده، آنچه می آید ) بهره گرفته شود. شاید واژه یون به راستی از زبان ...
نمی شود بی بررسی واژگان پارسی پهلوی دستکم در فرهنگنامه های پارسی پهلوی و نیبیگهای دیگر که از نیاکان و گذشتگان به جای مانده اند، واژه سازی را به جای و ...
یَتَن یا یَتیدَن ( یَت - ) یک بون پارسی پهلوی است و دارای چیم آمدن می باشد و شاید چیم های دیگری هم داشته باشد. یَتَن یا یَتیدَن یا یَتیتَن ( یَت - ) ...
ایزنیک نام جایی در تورکیه امروزی است که گویی نام یا صفت پارسی پهلوی دارد که با افزودن پسوند - یک یا - یگ به ته نام ایزن ساخته شده است. در زبان پارسی ...
تخته تاباق شیوه نگارش نادرست تخته تاباگ است و تخته همان تخته یا چوب تخت است که در ساختن چیزهای چوبی کاربری دارد و تاباگ یک نام و ویژگی کُنایی ( فاعلی ...
یَتَن به چیم آمدن است.
این واژه یک واژه پهلوی به گمان می رسد که واژه های همخانواده آن در گستره ایرانشهری و در زبان انگلیسی ( زبانی هند و اروپایی ) نیز یافته می شوند. سُکید ...
خیال شاید ریشه پارسی داشته باشد اگرچه می دانم که بسیاری از مردم با این سخن من شاید آشفته شوند که در زبان عربی واژگانی مانند تخیل، مخیلات و . . . از ه ...
آنان که نام بابک خررمدین را آتا بیگ و اتابک می دانند: ۱. خود اَتابَک یا اَتابَگ یک واژه پارسی پهلوی با چیم نسوزنده و با چیم دوم شکست ناپذیر است و از ...
در بررسی بیشتر جغرافیای قزوین و واژه غزوه در فرهنگ اسلامی دانستم که قزوین در میانه بلندی ها جای دارد و غَزویتَن ( غَزو - ) می تواند به چیم ( معنی ) ح ...
شاید قزوین همان غَزوین یا با نگارش گَزوین باشد. می دانم که بسیاری شاید بر من خرده بگیرند که کاسپی ها و یا کشوین و . . . !!! با این همه برای این که سخ ...
قیمه، و قیماق به باور من واژه های پهلوی هستند که با کنار نهادن خط پارسی پهلوی ساسانی و کاربرد خط کنونی به این گونه نوشته شده اند و چون واگ ( حرف ) "ق ...
گی در زبان پهلوی دارای چیم زندگی و جان است و می تواند دارای چیم های دویُم ( معانی ثانویه ) بون مادَگ ( ماده اصلی ) و اصل نیز باشد. مان در زبان پهلوی ...
اگر ماگ در زبان پارسی پهلوی همان شیر باشد، گِی پیش از آن در گیماگ ( تورکی شده به گونه قیماق ) همان زندگی و گییان ( جان ) می تواند باشد و دارای چیم ( ...
نوشتن نام بیت عربستان عُذرا به گونه اوزرا از آن نام تورکی نمی سازد و این که واژگانی که کرد ( فعل ) نیستند و به ماق پایان می گیرند، این واژگان همواره ...
در بررسی واژه های همخانواده گُوت به نام کوهی در ملکشاهی به نام گُوتین برخوردم که بر سر راه سد جای دارد. هستی این نام نشان می دهد که چنین کَردی ( فعلی ...
گُت یا گُوت در گویش آذری زبان پهلوی به چیم ( معنی ) تَه، و نشیمنگاه یا باسَن نیز می باشد و به گمان می رسد که این واژه پهلوی همراه با پسوند - وَند که ...
ساگ: افراشته، ایستاده؛ پایه، ساق؛ و از این رو دارای چیم تندرست، و شاداب نیز شده است، چه ما هنوز هم در گفتگو یا پرس و جوی درباره تندرستی، می پرسیم تند ...
به رای من واژه ساگ به چیم ( معنی ) ایستاده و افراشته است و از این رو به چیم دویُم تندرست و شاداب و سرپا نیز به کار رفته است چرا که آن کسی که بیمار اس ...
سُوزی نام تورکی نیست و بهتر است بدانیم که یک نام پهلوی است از بون سُوختن یا سوختن ( سُوز - یا سوز - ) . چون هنگام برداشت و یا برش خوردن چشم ها را می ...
سوغان گویشی آذری از سوگان است از بون سوگیدَن یا سوگیتَن ( سوگ - ) ، چون هنگام برش دادن چشم ها را به اشک ریختن وا می دارد برای همین سوگان نامیده شده و ...
در آذربایجان به آبگوشت شوربا نمی گویند و شوربا مواد خود را دارد و آبگوشت مواد خودش را. در آبگوشتی که مردم آذربایجان می خورند و نام پهلوی دارد نخود و ...
کوفته شُونی ( نوعی ) خوراکی گوشتی و آیینی است که نام پهلوی دارد از بون کوفتَن ( کوب - ) : زدن سخت کوبدار: کوبیدنی کوبین: کوبیدنی کوبیگ یا کوبیک: کو ...
ایرماگ واژه پهلوی است و تا آنجا که به یاد دارم به چیم دوستار و دوست دارنده است و پینار نیز واژه پهلوی است به چیم بیرون زدن آب از زمین با جوشش که همان ...
ویسی کردن در کتاب دیکشتری هوشمند زبان پارسی پهلوی نوشته مک کنزی و چاپ دانشگاه گوتینگن آلمان به چیم مخابره کردن آمده است و اگر ویسی کردن: مخابره کردن ...
در کتاب دیکشنری هوشمند زبان پارسی پهلوی ویسی کردن به چیم مخابره کردن آمده است.
شاید پینارتَن یا پیناردَن یا پیناریتَن یا پیناریدَن ( پینار - ) یک کردبون ( مصدر ) در زبان پهلوی باشد چرا که واژه های همخانواده از این کردبون در ایرا ...
چینار یا چنار واژه پهلوی است چه بر پایه سخن مرضیه دیگر واژه های هم خانواده آن در آذربایجان و قرقیزستان که هر دو بخشی از ایران هخامنشی بودند و جمهوری ...
ویسی کردن در دیکشنری پارسی پهلوی آمده است و ریشه کهن و تاریخی دارد ولی آوابان؟ من ندیده ام. بهتر است برای پاسداری از پیوستگی زبانی از واژگان کهن به ج ...
شیردَن یا شیریدَن ( شیر - ) : لذّت بردن شیردار: لذت بردنی، خوشایند شیرین: لذّت بردنی، خوشایند شیریک یا شیریگ: لذّت بردنی، خوشایند؛ بسته به لذّت بردن ...
به گمان می رسد که دامار همان دَمار است و دَم همان نفس است و آر از بن آوردن ( آر - ) . دَمار در زبان پهلوی همان رَگ ( خونی ) است که امروزه در جای جای ...
کورَک یک واژه تورکی نیست و یک واژه پهلوی است و خوانش دیگر واژه کولَک یا کولَگ و کوتاه شده آن کول است. البته هم میهنانی که این واژه را تورکی می خوانند ...
در زبان پهلوی یک واگ ( حرف ) با نشانه ای مانند د یا یک دندانه ساده نماینده واگهای کنونی ی، ج، گ، و نیز د می تواند باشد. از این روی، تو"ی" و تو"گ" می ...
در زبان پهلوی یک واگ ( حرف ) با نشانه ای مانند د یا یک دندانه ساده نماینده واگهای کنونی ی، ج، گ، و نیز د می تواند باشد. از این روی، تو"ی" و تو"گ" می ...
به باور من قارین دگردیس شده واژه پهلوی گارین می باشد از بون گاردَن یا گاریدَن یا گارتَن یا گاریتَن ( گار - ) : باد کردن، نفخ کردن گاردار: باد کننده، ...
قیقاناخ یا قیقاناق یک واژه تورکی نیست و با خایَگینه یا خاگینه دیگر بخش های ایران نیز یکسان نیست و خایَگینه به هر گونه خوراک پخته شده با تخم مرغ به هم ...
گانیدَن ( گان - ) و یا گاندَن ( گان - ) به زبان پهلوی باید به چیم افزودن و افزاییدن باشد. این واژه اکنون شاید دیده یا شنیده نمی شود، ولی از واژگان بر ...
بیلدَن یا بیلتَن یا بیلدیدَن یا بیلدیتَن ( بیل - ) : روی زمین پهن کردن، روی زمین گسترش دادن، خواباندن؛ روی زمین گسترش یافتن، روی زمین پهن شدن، خوابید ...
بیردَن یا بیرتَن یا بیریتَن یا بیریدَن ( بیر - ) : روی زمین گسترش یافتن، روی زمین پهن شدن، خوابیدن بیردار: خوابنده، روی زمین گسترش یابنده؛ خوابیدنی، ...
نام پهلوی با گویش آذری همان بلدرچین است که از دید شیوه نگارش واژه نیز درستتر به گمان می رسد. بیلدیرچین نام پهلوی پرنده ای است که چیزهای خوابنده یا گس ...
بیلدیرچین با این شیوه خوانش در آذربایجان ایران گفته می شود، و در جمهوری آذربایجان و تورکیه نوشته و خوانده می شود. در ایران بلدرچین هم بسیار به کار بر ...
لاچین یا معرب آن لاجین یک واژه پهلوی است از دو بخش لا در اینجا به چیم ( معنی ) میانه دو چیز و چین از بن چیدن ( چین - ) به چیم گرفتن و ( بیرون ) کشیدن ...
بالیقچین نام یک پرنده شکاری ماهیگیر است. این نام که برخی آن را تورکی می پندارند یک نام پهلوی است، چگونه؟ بال یک نام پهلوی است برای اندام جنبندگی جانو ...
گووَرچین شاید یک نام پهلوی با گویش آذری باشد که از دو بخش گو و وَرچین از بون وَرچیدَن ( وَرچین - ) ساخته شده است. نامی که با آن در آذربایجان، کبوتر ر ...
کَنال واژه پهلوی است که به زبان هند و اروپایی انگلیسی راه یافته است و از بن کَن - و کَندَن یا کَنتَن و پسوند - ال ساخته شده و به چیم ( معنی ) مجرا اس ...
به گمان می رسد قوجا تورکی شده گوجاک یا گوجاگ است و گوجاگ به چیم ( معنی ) تحلیل رونده است که شاید این تحلیل رفتن کمی باشد و شاید کیفی باشد و شاید به ه ...
به باور من هوگیدن یا هوگیتَن ( هوگ - ) یک فعل پهلوی بوده است و مشتقات آن به صورت خوجا ( معرب هوگاگ یا هوگاک ) ، خوجین ( معرب هوگین ) ، خوجان ( معرب ه ...
بهتر نیست بکوشیم تا در نگارش نمونه های کاربری واژگان از دشنام و بدگویی درباره دیگران بپرهیزیم؟ که ایرانی پندار و گفتار و کردارش باید نیک باشد. مردم آ ...
گورچین با همین شیوه خوانش آن یک واژه پهلوی است از بن گورچیدَن و گورچیتَن ( گورچ - ) که من معنای آن را نمی دانم ولی یافته هایی از نام های مناطق جغرافی ...
به گمان می رسد که واژه گورچَک یا گوچَگ یک واژه پهلوی است از بن پهلوی گورچیدَن یا گورچیتَن ( گورچ - ) ، چه دیگر واژه های همبون و همخانواده این واژه در ...
خوجاوَند معرّب یک واژه پهلوی است که از دو بخش خوج: معرّب هوگ با چیم ( معنی ) خوک ( چارپایی که پیش از اسلام نماد زایندگی و برکت بوده است ) و آوَند یا ...
خوجادوی به گمان می رسد که یک واژه پهلوی است و از دو بخش خو و جادوی ساخته شده است. هو و خو و خ و خی در زبان پهلوی دارای چیم ( معنی ) خوب و خوش می باشن ...
خوجه شاید خواجه نباشد و معرّب هوگَگ باشد، یک واژه پهلوی از بن هوگیدَن ( هوگ - ) با چیم ( معنی ) مبارک کردن، برکت بخشیدن. هوگَک یا هوگَگ یک واژه پهلوی ...
خوجین معرّب واژه پهلوی هوگین است و به چیم ( معنی ) برکت بخشیدنی و مبارک کردنی است و از بن هوگیدَن یا هوگیتَن ( هوگ - ) ریشه گرفته است.
خوجا در نزدیکی تبریز نام یک بخش است که مرکز آن هریس است و در نامگذاری رسمی و اداری خواجه نامیده می شود. من به طور شخصی اطلاعی درباره این که نام تاریخ ...
خوجان معرَّب هوگان با چیم ( معنی ) برکت بخشنده، مبارک کننده، و متبرّک است از بون هوگیدَن ( هوگ - ) با چیم برکت بخشیدن و مبارک کردن. برای آگاهی بیشتر ...
در زبان پهلوی هوگَستَن یا هوگیهَستَن ( هوگیه - ) به چیم ( معنی ) مبارک و خُجسته بودن است که از بُن هوگ یا همان خوگ یا خوک ساخته شده است که نماد زایند ...
خَلیدَن ( خَل - ) : فرو رفتن، رخنه کردن خَلدار: فرو رفتنی، رخنه کردنی خَلین: خَلدار خَلیگ: خَلدار، به خلیج معرّب شده است خَلیدار: فرو رونده، رخنه کنن ...
پاکیختَن ( پاکیز - ) : پاک کردن پاکیزدار: پاک کردنی پاکیزین: پاک کردنی پاکیزیگ: پاک کردنی پاکیختار: پاک کننده پاکیزیدار: پاک کننده پاکیزاک یا پاکیزاگ ...
تَریختَن ( تَریز - ) : تَر کردن تَریزیدَن ( تَریز - ) : تَر کردن تَریزدار: تَر کردنی تَریزین: تَر کردنی تَریزیگ: تَر کردنی تَریختار: تَر کننده تَریزی ...
تَر: نمناک تَر: پسوند زاب ( صفت ) برتر، مانند تَرتَر: نمناک تر و نام شهری در جمهوری آذربایجان تَر: از یک سوی چیزی به سوی دیگر همان چیز، تَرا در فارسی ...
سودافتَن ( سوداپ - یا سوداب - یا سوداو - ) : سود به دست آوردن، به سود رسیدن، سود کردن سودابدار یا سوداپدار یا سوداودار: سود کردنی، سود به دست آوردنی، ...
داغ در زبان پهلوی به معنی سوزان و بسیار گرم است و آنچه در زبان تورکمن ها و زبان آذربایجان و تورکیه امروزی به کوه گفته می شود، به گمان واژه تاگ پهلوی ...
آستانه و آستانا واژگان پهلوی هستند و آستانه همان آستانانَگ است. آ به چیم ( معنی ) خوب و پُر است و ستاندن ( ستان - ) به چیم گرفتن، خواستنِ گرفتن چیزی. ...
به گمان می رسد واژه مِرسا یک واژه ایرانی از بن مِرسیدَن یا مِرسیتَن ( مِرس - ) باشد، چرا که واژه های یافته شده هم در چارچوب دستگاه واژه سازی زبان پهل ...
شاید آرال واژه و بن فعل پهلوی باشد و آرارات دگرگون شده آرالات یا آرالاد: جدا کرده شده، و یا جدا بکند: آرالادَن یا آرالاتَن ( آرال - ) : جدا کردن آرال ...
از پژوهندگان و دانشجویان زبان پهلوی خواهشمند است درباره این فرضیه و واژگان نوشته شده در زیر پژوهش نمایند و چنان که آگاهی یافتند با بونخانها و منابع ی ...
به گمان می رسد که نام کوهستان آرارات یک نام پهلوی است از بن آرارتن یا آراردَن ( آرار - ) که هنوز چیم یا معنی آن را من نمی دانم و باید دانست که در زبا ...
کومیجان یا کُمیجان با شیوه نگارش کنونی معرب کُمیگان یا کومیگان است که یک واژه پهلوی است از بون : کومیتَن یا کومیدَن ( کوم - ) : یاری دادن، کمک کردن، ...
در جایی خواندم که نام دیگر نمین ( به معنی رطوبی، و یا نم کردنی ) ، نَمیر می باشد کهوهر دو نام پهلوی هستند و نام نَمیر در زبان پهلوی ( پارسی میانه ) ب ...
سِپ ی نود: جنبشِ نود: جنبش روحیّه، دگرگونی مثبت روحیه
شاید نود همان Mood در زبان انگلیسی و دارای چیم روحیّه باشد: خوشنود یا خشنود: خوش روحیّه و خرسند؛ بهنود دارای روحیه بهتر و خوب؛ سپینود: جنبش روحیه، دگ ...
اقیانوس دگرگون شده واژه پهلوی اوکیان است و او همان آب و کیان همان سرزمین و پهنه است. از این رو بهتر است این واژه به جای اقیانوس به کار گرفته شود.
فرَنودَن ( فرَنای - ) : دلیل آوردن فرَناییدَن ( فرَنای - ) : دلیل آوردن فرَنایدار: دلیل آوردنی فرَنایین: دلیل آوردنی فرَنودار: دلیل آورنده فرَنایاک ی ...
سَروادَن ( سَروای - ) : سَروایدار: سَروایین: سَرواییگ: سَروادار: سَروایاک یا سَروایاگ: سَروایان: سَرواییندَگ یا سَرواییندَک: سَرواییشن: سَرواییشنیک ی ...
به گمان می رسد که سَروان، سَرو، سَروَگ، سَروینَگ ( سروینه ) همه واژگان پهلوی همریشه هستند و بر پایه دستگاه واژه سازی پهلوی می توان واژگان زیر را پیشب ...
اگر بپذیریم که باسلان با چیم رزمنده یک واژه پهلوی است که به زبان اَرماییلیک ( عربی ) نیز راه یافته است، باید واژگان زیر را در پیوند با باسلان در زبان ...
به گمان می رسد که یک واژه پهلوی با چیم جنگنده، رزمندهمی باشد از بن: باسلیتَن یا باسلیدَن ( باسل - ) : جنگیدن، رزمیدن باسلدار: جنگیدنی، رزمیدنی باسلین ...
کَسیگ یا کَسیک در زبان پهلوی دارای چیم ( معنی ) مازاد و اضافه می باشد و اَکسیک یا اَکسیگ به معنی مقدار کمتر از اندازه مورد نظر یا مقدار کمتر از انداز ...
آنچه ارزش پژوهش دارد این است که واژه بونسای از دو بخش بون به چیم بیخ و ریشه و سای از بون و ریشه ساییدن ( سای - ) با چیم کاستن و کم کردن آهسته آهسته س ...
به گمان می رسد پارچه واژه ای پهلوی است چرا که واژگان همبون آن در دستگاه واژه سازی پهلوی یافته می شوند: پارچیدَن یا پارچیتَن ( پارچ - ) : بخش کردن، تق ...
سوف یا سُوف در زبان پارسی به چیم و معنی میان تُهی و مجوَّف است و سوفال یا سُفال در نگارش رایج همان ظرف است که البته از گِل ساخته و در کوره پخته می شو ...
این واژه عربی است و برابر پارسی آن سوف یا سُوف و میان تُهی است.
کولالان یا کُلالان می تواند نامی مفرد به چیم سُفالساز باشد و هم نامی بیشال ساخته شده از کولال یا کُلال است و کولال و کُلال دارای چیم ( معنی ) سُفالگر ...
کلاغ یک واژه پهلوی است و پرنده ای است که همه کمابش می شناسیم. درباره ریشه این واژه به گمان می رسد که کلاغ ( غ در زبان پهلوی هم هست ) با واژه های کلان ...
با نگرش به چندین واژه موجود که دارای معانی مرتبط می باشند و با دستگاه واژه سازی زبان پهلوی همخوانی دارند، واژگان زیر پیشنهاد می شوند: گالیدن یا گالیت ...
آل در زبان عربی به معنی خاندان است و از این رو نه آلین، که اِلین در زبان تورکی به معنی تبار و طایفه و ایل تو می باشد. در زبان پهلوی آلین یک زاب ( صفت ...
آلَگ در زبان پهلوی دارای چیم سمت و سوی و جهت می باشد. این واژه به گمان می رسد که از بن آلیتَن ( آل - ) باشد با چیم نشان دادن و شاید نشان دادن جای چیز ...
مار در زبان پهلوی به چیم ( معنی ) عزیز نیز می باشد.
پَتلَقان دگرگون شده پَتلَگان است یک واژه پهلوی به معنای پرت کنندگان از ریشه: پَتلیتَن ( پَتل - ) : پرت کردن پَتلدار: پرت کردنی پَتلیگ: پرت کردنی پَتل ...
در جستجوی معنی واژه گرمی دریافتم که برخی نام این شهر را گیرمی نوشته و آن را ساخته شده از دو واژه سومری معنی می کنند. به هم میهنان خود یادآوری می نمای ...
به گمان نمی رسد که گرمی یک شهر با این نام و پیشینه کهن باشد چرا که با استیلای عرب باید انتظار بر این است که حرف گ به ج دگرگون می شد که نشده است. از ا ...
ساو در زبان پهلوی و در شاهنامه به معنی نه باج و خراج است و ساوال به معنی پشته ( مانند پشته بزرگ باج و خراج در ایران بزرگ پیش از اسلام ) و ان نشانه جم ...
اَور در زبان پهلوی همان اَبر یا توده انبوه بخار آب در هوا است و اَورین به معنی ابری است. با نگرش به نام پهلوی آدورپایگان ( معرّب شده به آذربایجان پس ...
آذری معرب آدوریک یا آدَریک است که نام یا صفتی است برای نامیدن و شناسانیدن مردم آدورپایگان یا آدَرپایگان ( که پس از تخن و تاز اعراب به آذربایجان معرب ...
به گمان می رسد که چیم ( معنی ) رامتین یک نام یا زاب ( صفت ) کُنایی ( فاعلی ) مانند نوازنده یا سازنده و یا آرامش دهنده نیست چه در زبان پهلوی واژگانی م ...
سعید پهلوان١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢ظرف بزرگی که دران خمیر درست میکنند . . گزارش2 | 0 علی باقری١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٤/٣١لاوک lavak: [اصطلاح صنایع دستی] طبق چوبی ب ...
اووُند همان آوَند است که دارای چیم ( معنی ) ظرف آب می باشد و از دو بخش او با چیم آب و وَند با چیم ظرف ساخته شده است. اووَند یک نام پهلوی مادی می باشد ...
لافتَن ( لاب - ) : التماس کردن، لابه کردن لابدار: لابه کردنی، قابل التماس لابین: لابدار لابیک: لابدار لابیگ: لابدار لافتار: ملتمس، لابه کننده، التماس ...
تِه به چیم ( گرمی ) و رُون در زبان پهلوی دارای چیم سوی می باشد و تهرُون به چیم سوی گرمی می باشد و در بالادست آن شمی به چیم سردی و شمیرُون به چیم سوی ...
زافتَن ( زاب - ) : زابی ( صفت یا خاصیتی ) را به کسی یا چیزی نسبت دادن زافتار: زابنده، نسبت دهنده زابی به کسی یا چیزی زافت: زابی را به کسی یا چیزی نسب ...
زابیدَن ( زاب - ) : زابی ( صفتی یا خاصیتی ) را به کسی یا چیزی نسبت دادن زابدار: قابل نسبت دادن صفت یا خاصیتی، زابیدنی زابین: زابیدنی زابیک: زابیدنی ز ...
کاواک یا کاواگ یک واژه پهلوی است و همان کاوَنده است و از بن کافتَن ( کاو - ) به دست آمده است: کافتَن ( کاو - ) : کاویدن، کندن و جُستن کاودار: کاویدنی ...
به گمان می رسد واژه کانال که در انگلیسی به شیوه ای نزدیک به کنال خوانده می شود، یک واژه پهلوی است که از بُن کَن - و کَندَن و پسوند - ال ساخته شده است ...
وابیدن ( واب - ) : شدن؛ اُفتادن؛ وابسته بودن، فرمانبر و پیرو بودن، تابع بودن وابدار: شدنی؛ اُفتادنی؛ وابسته بودنی، فرمانبر و پیرو بودنی، تابع بودنی و ...
اَتابَک واژه تورکی نیست. در زبان پهلوی اَ و اَن پیشوندهایی با چیم ( معنی ) نا هستند که چیمی اَنَستیگ ( منفی ) به واژه می بخشند. از این رو، واژه مادَی ...
تاوشیتَن یا تاوشیدَن ( تاوش - ) : عجله کردن، با عجله انجام دادن تاوشدار: عجله کردنی، قابل عجله کردن، قابل با عجله انجام دادن تاوشیک: تاوشدار تاوشیگ: ...
تاوشیدن یا تاوشیتَن ( تاوش - ) : عجله کردن، با عجله انجام دادن تاوشدار: قابل عجله کردن، قابل با عجله انجام دادن تاوشین: تاوشدار تاوشیگ: تاوشدار تاوشی ...
برابر پهلوی مخابره کردن، ویسی کردن است.
به گمان می رسد که واژه گوره واژه ای از ریشه پهلوی گوروتَن ( گورای - ) با چیم ( معنی ) خشک کردن است و غوره دگردیسیده گوره است. گُوروتَن ( گُورای - ) ...
کشیر یک واژه پهلوی است ساخته شده از کش از بن کشیدن و پسوند کُنایی - یر" و روی هم رفته دارای چیم کشنده است که در آذربایجان به هویج گفته می شود که ریشه ...
بارساخ یا بارساغ دگردیسیده واژه پارساگ یا همان پارسا است و پارسا نگهدارنده از بدی است که مردمی پارسا پندار و گفتار و کردار خود از بدی نگه می دارند و ...
النگو. به گمان می رسد که خود واژه بلرزیک هم که برای النگو بسان یک واره تورکی شناسانیده شده است، یک واژه پهلوی است. بلرزیدن یا لرزیدن و شاید درستتر ...
اورهان گرامی، به گمان می رسد که خود واژه بلرزیک هم که برای النگو بسان یک واره تورکی شناسانیده شده است، یک واژه پهلوی است. بلرزیدن یا لرزیدن و شاید در ...
اَل واژه تورکی نیست و یک واژه پهلوی است. اَل یا همان دست همانند بسیاری از اندام های بدن که مردم آذربایجان بدنشان را با آن نامها می شناسند، واژه ای په ...
بله چاتور وان از واژگان پهلوی است و در زبان پهلوی به خیمه، خَیاو هم گفته می شود که نباید با نام پیشین مشکین شهر در آذربایجان که آن هم نامی کهن و پهلو ...
خیابان یک واژه پهلوی است. خی دارای چیم ( معنی ) خوش و خوب است و آبان نام بیشال ( جمع ) با چیم آبها می باشد و خیابان گذرگاهی است که در آن آب برای راهی ...
کوچک واژه پهلوی است و یافتن واژه کوچیر که یک هم میهن بختیاری در این جا نام برده اند، به خوبی نشانگر کهن بودن این واژه پهلوی است. ایشان این واژه را با ...
برخی واژه کوچیدن را از بن کوچ - یک واژه تورکی می شناسانند. شاید به گمان برسد که بن این کرد ( فعل ) یک واژه تورکی است که به دستگاه واژه سازی زبان پهلو ...
در زبان پهلوی خان و هم مان به چیم خانه هستند و خانوم نه یک واژه تورکی، که یک واژه پهلوی است سازمان یافته از خان و وم که برای گرامی داشتن باتو یا کدبا ...
واژه اُتاق در کتاب فارسی به نادرستی یک واژه مغولی شناسانیده شده است. زمانی که ایرانیان در شهر تیسپون ساختمان و تاق کسری را با آجر در بیش از یک طبقه ت ...
نا کوچکتر، برادر بزرگتر این واژه که برخی آن را یک واژه تورکی شناسایی می کنند یک واژه پهلوی است که از دو بخش اَ و کِه ساخته شده است. در زبان پهلوی اَ ...
برادر کوچکتر، او که کوچکتر است اوکِه از دو بخش او و کِه سازمان یافته است و روی هم به چیم ( معنی ) " او که کوچکتر است" می باشد و به گمان می رسد که یک ...
تاباگ از بن پهلوی تافتن ( تاب - ) و تابیدن ( تاب - ) است که پس از یورش بیگانگان و دسیسه های شوروی پیشین برای جداسازی آذربایجان به برَهم ( شکل ) نادرس ...
برگاشتن ( بَرگاچ - ) : گریز دادن به بالا؛ در شاهنامه"برگاشت روی" برگاشت با برگشت پیوندی ندارد و با برگاشتن پیوند دارد که به جیم ( معنی ) "زود روی را ...
گاشتن در واژه پهلوی برگاشتن هم دیده می شود.
به گمان می رسد که قاچاق دگردیسیده گاچاگ می باشد و با قاچان دگردیسیده گاچان همبون و همریشه است و به سخنی دیگر ریشه پهلوی دارد و نه ریشه تورکی دارد: گا ...
به گفته هم میهنمان آقای مجید: "مجید٠٢:٣٩ - ١٤٠٢/٠٣/٢٩ گاپله یکی از قدیمی ترین مناطق ایران باستان است که بیش از دوهزار و هشتصد سال قدمت دارد و سنگ نوش ...
آمیختگی واژگان زبانهای گوناگون در زبان مردم آذربایجان چنانبسیار است که تورکی یا پارسی یا عربی دانستن واژگان چندان آسان نیست، بویژه این که واژگان در ز ...
با درود. قوناق قیران همان روستایی که هم میهن گرامیم آقای علی باقری از آن نوشته اند، برَهم ( شکل ) تورکی شده گوناگ گیران است و گیر و گیران از واژه گرف ...
آییشم در زبان پهلوی به چیم ( معنی ) ماه می باشد و به گمان می رسد که "آی" برَهم کوتاه شده این واژه است که امروزه در زبان مردم آذربایجان ( آدورپایگان ) ...
واژه های به گمان تورکی یازیق، یازیغ، یازیخ همه دگردیس های واژه پهلوی یازیک یا یازیگ هستند که از بن یاختَن ( یاز - ) و یازیدَن ( یاز - ) ریشه گرفته ان ...
مادینگان، مادگان. نکته این که زنان را نبابد برابر اُناث داست چه جانوران و ایز ) حتی ( واژگان نیز شاید مادینه و ماده باشند.
یامیدن یا یامیتَن شاید به چیم ( معنی ) از میان چیزی گذشتن باشد. یامان از میان چیزی گذرنده یا گسترش یابنده از میان چیزی می باشد. یاماگ که در زبان امرو ...
یامیدن یا یامیتَن یک بن پارسی به گمان می رسد که جای پژوهش دارد. نام کوهی در آذربایجان شرقی هم هست که گفته می شود پناهگاه جمشید بوده است. یامیدَن، یا ...
گوناگ به قوناق دگردیسی یافته است که پیامد یورش بیگانگان تازی و تورکی است. گوناگ: گوناگون کننده، افزاینده تنوع است از ریشه گونیدن یا گونیتَن ( گون - ...
در جستجو برای توبران یا توپران، به واژه انگلیسی "turban" برخوردم که به چیم سرپوش و عمامه است که سر را درون خود نگه میدارد. چنین می سهد ( به نظر می رس ...
به رای من، توپراگ یا توبراک ریشه تورکی ندارد و با توبرگ یا توبره امروزی همریشه است و بر این پایه خواهیم داشت: توبریدن یا توپریتَن ( توبر - یا توپر - ...
با نگرش به ساختار واژه ها در زبان پارسی پهلوی ( زبان بنیادین ایرانیان و ایرانشهریان با گویش های گوناگون پارسی، کوردی و آذری و . . . ) هاوین نباید در ...
هافتَن ( هاو - ) : هاویدن ( ؟ ) هاودار: هافتنی هاوین: هافتنی هافتار: هاوَنده هاواگ یا هاواک: هاوَنده هاوان: هاوَنده هاویشن: هاوِش، هافتن هاویشنیگ: ه ...
هافتَن ( هاو - ) : هاویدن ( ؟ ) هاودار: هافتنی هاوین: هافتنی هافتار: هاوَنده هاواگ یا هاواک: هاوَنده هاوان: هاوَنده هاویشن: هاوِش، هافتن هاویشنیگ: ه ...
هافتَن ( هاو - ) : هاویدن ( ؟ ) هاودار: هافتنی هاوین: هافتنی هافتار: هاوَنده هاواگ یا هاواک: هاوَنده هاوان: هاوَنده هاویشن: هاوِش، هافتن هاویشنیگ: ه ...
واژه ساو در زبان پارسی به چیم ( معنی ) باج و خراج می باشد. ساودَن یا ساویدن یا ساویتَن ( ساو - ) "می تواند" به چیم باج و خراج گرفتن باشد. از این رو، ...
بارماق میهِ آنچه پنداشته می شود، دگرگون شده ی واژه پارسی پهلوی "پارماگ" است که در زبان ترکیه نیز به همین گونه نگه داشته شده است. پارماگ از بن پارمیدَ ...
درود. اولدوز میهِ ( بر خلاف ) آنچه بیشتر ما مردم ایران ( چه آنان که خود را فارسی زبان می شناسیم و چه آنان که خود را تورک زبان می دانیم ) می پنداریم، ...
بای همان بَی و بَغ است که در زبان پارسی پهلوی به چیم ( معنی ) بزرگ، خدا، سروَر می باشد و رام بن مضارع از بن رامیتَن یا رامیدَن به معنی جشن گرفتن است ...