به خوزستان درآمد خواجه سرمست طبرزد میربود و قند میخست ✏ «نظامی»
چو شخصی کاو به کوهی راز گوید بدو کوه آن سخن را باز گوید ✏ «نظامی»
بدان داور که او دارای دهرست که بیتو عمر شیرینم چو زهرست ✏ «نظامی»
لبالب کرده ساقی جام چون نوش پیاشی کرده مطرب نغمه در گوش ✏ «نظامی»
به شور انگیختن چندین مکن زور که شیرین تلخ گردد چون شود شور ✏ «نظامی»
سخن را تلخ گفتن، تلخ رأیی است که هر کس را درین غار اژدهایی است ✏ «نظامی»
شکر خواهی و شیرین نیز خواهی شکار ماه کن یا صید ماهی ✏ «نظامی»
گشاد از درج گوهر قفل یاقوت رطب را قند داد و قند را قوت ✏ «نظامی»
سیه شعری چو زلف عنبرافشان فرود آویخت بر ماه درفشان
دگر ره لعبت طاوسپیکر گشاد ز درج لؤلؤ تنگ شکر ✏ «نظامی»