پیشنهادهای دکتر احمد. ع. معینی (٣,٠٠٠)
درخشان در روز کنایه از چیزی یا گوهری که حتی در روز روشن هم درخشش دارد سنبل او سنبله روز تاب گوهر او لعل گر ِ آفتاب ✏ نظامی
جواهر ساز گوهر ساز سنبل او سنبله روز تاب گوهر او لعل گر ِ آفتاب ✏ نظامی
تکاپو کردن تحقیق نمودن بررسی کردن تفحص کردن کنجکاوی نمودن بتکادو افتادم تا اینکه شبی مجلس خیلی دراز کشید. کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی جیمیز موریه
ریخته نوش از دم سیسنبر ی بر دُم این عقربِ نیلوفر ی ✏ نظامی
گوهر خانه محل نگهداری جواهرات تن به گهر خانهٔ اصلی شتافت دیده چنان شد که خیالش نیافت ✏ نظامی
فرمانبرداری اطاعت کردن پیروی نمودن چون تک ابلق به تمامی رسید غاشیه دار ی به نظامی رسید ✏ نظامی
گیرنده باج و خراج تربتش از دیده جنایت ستان غربتش از مکه جبایت ستان ✏ �نظامی�
محل نصب نگین بر انگشتر محل نگهداری نگین مه که نگین دان ِ زبرجد شده ست خاتم او مهر محمد شده ست ✏ نظامی
کسی که اسبان یدک کش را می راند دور جنیبت کش ِ فرمان تست سُفتِ فلک غاشیه گردان تست ✏ نظامی
توانستن قدرت داشتن چون قدمت بانگ بر ابلق زند جز تو که یارد که اناالحق زند ؟ ✏ نظامی
زر گران طلای بسیار سنگین زر هنگفت زر پیلوار از تو مقصود نیست که پیل تو چون پیل محمود نیست ✏ نظامی
کشور گشا ولایت ستان شاه گینی پناه فریدون کمر بلکه خاقان کلاه ✏ �نظامی�
تجربه کردن آزمایش نمودن امتحان کردن به کار آزمایی دلش تیز شد در آن عزم رایش سبک خیز شد ✏ �نظامی�
دانشمند دانش پژوه شه از گفتِ آن مرد دانش بسیچ فرو ماند بر جای خود پیچ پیچ ✏ �نظامی�
هم وزنیش هم وزن بودنش هم اندازه بودنش کفی خاک با او چو کردند یار به هم سنگیش راست آمد عیار ✏ �نظامی�
وزن کردنش توزین نمودنش سنجیدنش فزون آمد از وزن صد پاره کوه ز بر سختنش هر کس آمد ستوه ✏ �نظامی�
هم وزنی هم مقدار بودن به یک وزن و اندازه بودن کفی خاک با او چو کردند یار به هم سنگیش راست آمد عیار ✏ �نظامی�
بی نیاز ارضا شده راضی شده جهان گفت یکسر گرفتی تمام نئی سیر مغز از هوسهای خام ✏ �نظامی�
جهان گفت یکسر گرفتی تمام نئی سیر مغز از هوسهای خام ✏ �نظامی�
سایه گاه محل سایه دور از نور فرو ماند خسرو در آن سایگاه چو سایه شده روز بر وی سیاه ✏ �نظامی�
جان بخش زندگی بخش بدانست کان چشمهٔ جان فرای به آب حیات آمدش رهنمای ✏ �نظامی�
خوشبوتر پر رایحه تر بران نان کو بویاتر از مشک بود نمک یافته ماهیی خشک بود ✏ �نظامی�
نمک سود کرده نمکین کرده بران نان کو بویاتر از مشک بود نمک یافته ماهیی خشک بود ✏ �نظامی�
درود متقابل درود گفتن به یکدیگر چوبا یکدگر هم درود آمدند بدان آب چشمه فرود آمدند ✏ �نظامی�
شباهت شبیه بودن مانند بودن برابر بودن ندانم که از پاکی پیکرش چو مانندگی سازم از جوهرش ✏ �نظامی�
ماه کامل ماه شب چهارده ماه کاسته نشده بدر کامل به شب ماه ناکاسته چون بود چنان بود اگر مه به افزون بود ✏ �نظامی�
کم نشده کاسته نشده کاستی نگرفته تحلیل نرفته به شب ماه ناکاسته چون بود چنان بود اگر مه به افزون بود ✏ �نظامی�
آسمان نورد سریع السیر به فرمان او خضر خضرا خرام به آهنگ پیشینه برداشت گام ✏ �نظامی�
هوشیاری ذکاوت هوشمندی تیز رایی جریده به هرسو عنان تاز کن به هشیار مغزی نظر باز کن ✏ �نظامی�
کوله بار همانند پشته درآمد درآورد نزدیک شاه یکی پشته وار از سمور سیاه ✏ �نظامی�
محتاط با احتیاط جوان خردمند آهسته رای سخن راند از اندیشهٔ رهنمای ✏ �نظامی�
در اسباب و اثاثیه اش در بار و بنه اش به صندوق زادش نهان کرده بود به نرخ ره آوردش آورده بود ✏ �نظامی�
مانند سوغاتی مانند ارمغان به صندوق زادش نهان کرده بود به نرخ ره آوردش آورده بود ✏ �نظامی�
جوان دلاوری جوان جنگجویی نبرده جوانی جوانمرد بود که روشن دلش مهر پرورد بود ✏ �نظامی�
اسیری محبوسی دربندی گرفتاری برآشفت گردون چو زنجیری یی به زنگی بدل گشت کشمیری یی ✏ �نظامی�
راه حل درست کردن روبراه کردن تدبیر نمودن به چاره گری هر کسی می شتافت به سامان چاره کسی ره نیافت ✏ �نظامی�
چاره اندیشی کردن تدبیر نمودن راه حل یافتن حل مشکل نمودن به چاره گری هر کسی می شتافت به سامان چاره کسی ره نیافت ✏ �نظامی�
راه حل تدبیر مصلحت به چاره گری هر کسی می شتافت به سامان چاره کسی ره نیافت ✏ �نظامی�
به هر نحو به هر شکل به هر طریق درون رفت شاید به هر سان که هست به باز آمدن ره که آرد به دست ✏ �نظامی�
انتهای زمین متصل به دریا ( سابقا زمین را مسطح میدانستند که در انتها به دریای بی منتها وصل میشود ) سوی عطف گاه زمین تاختند در آن سایبان رایت افراخت ...
بیابانهای بی آب و علف همه توشهٔ ره ز شیرین و شور روان کرد بر بیسراکان بور ✏ �نظامی�
بیابانها سرزمین های بی آب و علف همه توشهٔ ره ز شیرین و شور روان کرد بر بیسراکان بور ✏ �نظامی�
راه بلدان افراد بلد راه راهنمایان نشستند پیران ، جوانان شدند ره دور بی راه دانان شدند ✏ �نظامی�
همرهان افراد همراه کسانی که سالار آن کشورند رهی زاده شاه اسکندرند ✏ �نظامی�
افراد وفادار گهی خورد می با نواهای رود گهی داد بر نیک عهدان درود ✏ �نظامی�
بدون راهنمای راه بدون راه بلد نشستند پیران ، جوانان شدند ره دور بی راه دانان شدند ✏ �نظامی�
راهی حرکت کننده راه افتادن بفرمود تا هیچ بیمار و پیر نگردد دران راه جنبش پذیر ✏ �نظامی�
شبیه عیاران مانند عیاران تنی چند بگزید عیار وش کماندار و سختی کش و سخت کش ✏ �نظامی�
راه بلد بلد راه چو شه دید کان لشگر بی قیاس دران ره نباشند منزل شناس ✏ �نظامی�
آباد آبادان قابل سکنی قابل سکونت از آن جمع کانجای شد جای گیر شد آن بوم ِ ویران عمارت پذیر ✏ �نظامی�