پیشنهادهای مریم سالک زمانی (٥,٩٠٠)
مورد علاقۀ کسی بودن - باب طبع کسی بودن
بی توجه به - بی اعتنا به - غافل از
با کسی چپ افتادن - با کسی بد شدن
تکان دادن - شوکه کردن - متحیرکردن
در یک چنین جاهایی
در سفر انتخاباتی
لاغراندام - ریزنقش
همه چیز را به امان خدا رها کردن
در معرض نمایش - در معرض دید همگان
( در رای گیری ) بلند کردن دست
دوست متنفذ
دق مرگ شدن - از ناراحتی دق کردن
چیزی را تازه تمام کردن
نور تازه ای بر مسئله ای انداختن - جنبۀ تازه ای از مسئله ای را روشن کردن
از نو شروع کردن - دست به کوشش تازه ای زدن
مردی که تازه از ده آمده
پسری که مدرسه را تازه تمام کرده
رنگی که هنوز خشک نشده - رنگ تر
( مجازی ) خون تازه - جان تازه
( هزاره ) یک روز خودت می فهمی!
To treat one impolitely or inappropriately, especially by talking back to an authority figure . 1 Don't get fresh with your mother, young lady - ...
( نوشته - مقاله ) زدن از - دستکاری کردن
حق کسی را کف دستش گذاشتن
به خدا قسم
همه کارها را خراب کردن همه کارها را ضایع کردن
ضرر روی ضرر کردن - پشت سر هم پول باختن
اصل پاکیزگی
از زیر بار ضرری کمر راست کردن
آن روی سگ کسی بالا آمدن
مومن شدن - عابدشدن
حتما
به جهنم! به درک!
پریشان احوال ( هزاره )
Meaning: Waste time on something that has already been attempted and is no longer worthwhile Example: Arguing about this issue is just flogging a de ...
The end of something مثال: It’s not over until the fat lady sings
Something so distressing that it causes one to lose hope and faith
It's something to put faith in, to rely upon or trust ( when used in a positive connotation )
A bad faith decision to avoid becoming informed about something so as to avoid having to make undesirable decisions that such information might promp ...
Meaning that outer space is a source of spirituality and religious faith as is believed in the religion of Astronism
To accept something without seeing evidence supporting it, by trust or confidence
Pointing out one's lack of faith; people sometimes leave the "O" or "Oh" out of the saying when they say it
( سبزیجات، حبوبات و غیره ) پاک رکدن ( لباس و غیره ) خوب و بد را از هم جدا کردن ( میوه و غیره ) دستچین کردن
روی نکته ای دست گذاشتن
کسی را کول کردن - کسی را روی شانه بردن
از چیزی عیب گرفتن - از چیزی عیب و ایراد گرفتن - از چیزی عیبجویی کردن ( هزاره )
سوراخ کردن
دندان خود را خلال کردن
جیب کسی را زدن
انگشت توی دماغ خود کردن
( محاوره ) از کسی کمک فکری گرفتن - نظر کسی را خواستن