پیشنهادهای شقایق (١,٣٥٧)
چپ چپ به کسی نگاه کردن Ex. Isabel gave me a look. ایزابل چپ چپ نگاهم کرد.
گاه می تواند به معنی خوش قیافه بودن باشد. Ex. Your father looked like a nice guy. پدرت مرد خوش قیافه ای بود.
اینجوری Ex. It looks nice like this! اینجوری قشنگه!
ذهن آرام Ex. The best cure for the body is quiet mind. بهترین درمان برای جسم، ذهن آرام است
☆ not my department وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شر ...
وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شرمنده، ولی به من ربطی ...
[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
دیگه نیست Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
اینجا Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.
☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit ...
معادل دیگری هم دارد👇 ☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, th ...
بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می شود.
☆ A bit deeper بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخ ...
وارد جزئیات شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می ...
اشک های کسی سرازیر شدن Ex. But then, when I took the first bite, I broke down in tears. اما وقتی که اولین لقمه را خوردم، اشک هایم سرازیر شد.
درباره ی چیزی حرف زدن Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these conversations anymore. اما بعد، وقتی بودجه تمام شد، کسی دیگر ...
اما بعد، وقتی. . . اما وقتی. . . / ولی وقتی. . . اما بعد. . . / اما بعدا. . . Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these con ...
Ex. But then when he goes missing! بعدش معلوم نیست کجا رفت!
☆ The daydream خیالات توخالی
مشخصه!
اصلا به درد نمی خوره
بازگشت . . . Ex. The return of the king بازگشت پادشاه
☆ Lack of . . . می تواند به عنوان پیشوند منفی ساز "بی" ترجمه شود 👇 Ex. Lack of money بی پولی *** Ex. Lack of experience بی تجربگی
مه غلیظ Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند.
پرتوهای نور خورشید پرتو های آفتاب Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند. Ex. Shafts of sun ...
برای نور و . . . 👇 از . . . تابیدن Ex. Shafts of sunlight were pouring through the window. پرتوهای آفتاب از پنجره می تابیدند.
در نقش قید تشدید کننده می تواند به صورت محاوره ای " بدجوری" ترجمه شود👇 Ex. I bloody loved them! بدجوری عاشقشون بودم!
☆But at a certain point . . . اما سرانجام . . .
تو اون یکی دنیا Ex. I wish we'd met in another life! امیدوارم که تو اون یکی دنیا همدیگه رو ببینیم!
خودت را درگیرش نکن
☆ Lose touch with. . . از . . . دور شدن
از . . . دور شدن
☆ Lose touch with. . . از . . . دور شدن
از واقعیت دور شدن
☆ Cakes of . . . لایه هایی از . . . Ex. His shoes were covered with cakes of mud. لایه هایی از گل کفش هایش را پوشانده بود.
لایه هایی از . . . Ex. His shoes were covered with cakes of mud. لایه هایی از گل کفش هایش را پوشانده بود.
عامل اصلی ِ . . . Ex. The soul of rebellion عامل اصلی شورش
این چنینی Small things like these ( 2024 ) چیزهای کوچک این چنینی
صفت" قوی" هم نشینی بهتری می سازد 👇 مواد مخدر قوی
اشانتیون
[حقوق] داد و ستد غیرقانونی
در آفتاب Ex. Running in the sun made her thirsty. دوندگی در آفتاب او را تشنه کرد.
پس Ex. So then you know! پس تو میدونستی!
خب بعدش Ex. So then what happened? خب بعدش چی شد؟
عمر کسی Ex. His time is almost over. عمر او تقریبا به سر رسیده است.
تقریبا به سر رسیده Ex. His time is almost over. عمر او تقریبا به سر رسیده است.
از . . . حفظ کردن Ex. Seat belts protect passengers from harm. کمربند ایمنی مسافران را از آسیب حفظ می کند.
به کسی کم محلی کردن Ex. The bride's family ignored us almost completely. خانواده ی عروس خیلی به ما کم محلی کردند.
خیلی Ex. The bride's family ignored us almost completely. خانواده ی عروس خیلی به ما کم محلی کردند.