تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

چپ چپ به کسی نگاه کردن Ex. Isabel gave me a look. ایزابل چپ چپ نگاهم کرد.

تاریخ
١١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گاه می تواند به معنی خوش قیافه بودن باشد. Ex. Your father looked like a nice guy. پدرت مرد خوش قیافه ای بود.

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

اینجوری Ex. It looks nice like this! اینجوری قشنگه!

تاریخ
١٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

ذهن آرام Ex. The best cure for the body is quiet mind. بهترین درمان برای جسم، ذهن آرام است

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

☆ not my department وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شر ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

وظیفه ی من نیست در حیطه ی وظایف من نیست کار من نیست به من ربطی نداره/ به من مربوط نمیشه Ex. Sorry, that's not my department. شرمنده، ولی به من ربطی ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

[دیگر] نبودن Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

دیگه نیست Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

اینجا Ex. Whatever must have been in here is gone. هر چیزی که اینجا بوده دیگه نیست.

پیشنهاد
٠

☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

معادل دیگری هم دارد👇 ☆ The rubber starts to hit the road اهمیت چیزی عملا مشخص شدن تاثیر چیزی در عمل معلوم شدن Ex. When we dig down a bit deeper, th ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می شود.

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

☆ A bit deeper بیشتر Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخ ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

وارد جزئیات شدن Ex. When we dig down a bit deeper, the rubber starts to hit the road. وقتی بیشتر وارد جزئیات می شویم، اهمیت این موضوع عملا مشخص می ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اشک های کسی سرازیر شدن Ex. But then, when I took the first bite, I broke down in tears. اما وقتی که اولین لقمه را خوردم، اشک هایم سرازیر شد.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

درباره ی چیزی حرف زدن Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these conversations anymore. اما بعد، وقتی بودجه تمام شد، کسی دیگر ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

اما بعد، وقتی. . . اما وقتی. . . / ولی وقتی. . . اما بعد. . . / اما بعدا. . . Ex. But then, when the funding ran out, nobody was having these con ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Ex. But then when he goes missing! بعدش معلوم نیست کجا رفت!

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

☆ The daydream خیالات توخالی

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

مشخصه!

تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

اصلا به درد نمی خوره

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

بازگشت . . . Ex. The return of the king بازگشت پادشاه

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

☆ Lack of . . . می تواند به عنوان پیشوند منفی ساز "بی" ترجمه شود 👇 Ex. Lack of money بی پولی *** Ex. Lack of experience بی تجربگی

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

مه غلیظ Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند.

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

پرتوهای نور خورشید پرتو های آفتاب Ex. Shafts of sunlight pierced the heavy mist. پرتوهای نور خورشید از میان مه غلیظ عبور کردند. Ex. Shafts of sun ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
١

برای نور و . . . 👇 از . . . تابیدن Ex. Shafts of sunlight were pouring through the window. پرتوهای آفتاب از پنجره می تابیدند.

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

در نقش قید تشدید کننده می تواند به صورت محاوره ای " بدجوری" ترجمه شود👇 Ex. I bloody loved them! بدجوری عاشقشون بودم!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆But at a certain point . . . اما سرانجام . . .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تو اون یکی دنیا Ex. I wish we'd met in another life! امیدوارم که تو اون یکی دنیا همدیگه رو ببینیم!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خودت را درگیرش نکن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ Lose touch with. . . از . . . دور شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از . . . دور شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

☆ Lose touch with. . . از . . . دور شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

از واقعیت دور شدن

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

☆ Cakes of . . . لایه هایی از . . . Ex. His shoes were covered with cakes of mud. لایه هایی از گل کفش هایش را پوشانده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

لایه هایی از . . . Ex. His shoes were covered with cakes of mud. لایه هایی از گل کفش هایش را پوشانده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عامل اصلی ِ . . . Ex. The soul of rebellion عامل اصلی شورش

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این چنینی Small things like these ( 2024 ) چیزهای کوچک این چنینی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

صفت" قوی" هم نشینی بهتری می سازد 👇 مواد مخدر قوی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اشانتیون

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

[حقوق] داد و ستد غیرقانونی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در آفتاب Ex. Running in the sun made her thirsty. دوندگی در آفتاب او را تشنه کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پس Ex. So then you know! پس تو میدونستی!

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خب بعدش Ex. So then what happened? خب بعدش چی شد؟

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

عمر کسی Ex. His time is almost over. عمر او تقریبا به سر رسیده است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

تقریبا به سر رسیده Ex. His time is almost over. عمر او تقریبا به سر رسیده است.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

از . . . حفظ کردن Ex. Seat belts protect passengers from harm. کمربند ایمنی مسافران را از آسیب حفظ می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به کسی کم محلی کردن Ex. The bride's family ignored us almost completely. خانواده ی عروس خیلی به ما کم محلی کردند.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خیلی Ex. The bride's family ignored us almost completely. خانواده ی عروس خیلی به ما کم محلی کردند.