پیشنهادهای وحید یزدی (٢٣٠)
�خَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ لَم تَجعَل لَهُ مِن حُبّکَ نَصِیباً�. امام حسین ( ع ) : �پروردگارا! کسی که از محبّت خود بهره مندش نکردی، زیان کرده است�.
کتی
دسته جمعی
I'm stressed
فرنی
خواهر زن، خواهر شوهر
تواب: علامه طباطبایی معتقدند که خدا دوبار به قلب انسان رجوع می کند، بار اول که رجوع کرد انسان حالت پشیمانی به او دوست می دهد. بار دوم که رجوع کرد انس ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
تفاوت تقوا و ورع: تقوا از ریشه وقی به معنای پرهیز و حفاظت شدید است. انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، ورع از تقوا هم بالاتر است زیرا در ورع انسا ...
اکراه به معنای مشقتی است که از خارج و به اکراه و اجبار دیگران بر آدمی تحمیل شود
اکراه به معنای مشقتی است که از خارج و به اکراه و اجبار دیگران بر آدمی تحمیل شود
اکراه به معنای مشقتی است که از خارج و به اکراه و اجبار دیگران بر آدمی تحمیل شود
غیبت آن است که در غیاب برادر دینی، به بیان آنچه نقلش مایه ناخشنودی او می شود بپردازند، خواه آن نقص در بدن او باشد یا در نَسب یا در صفات و افعال و اقو ...
یغتب: غیبت آن است که در غیاب برادر دینی، به بیان آنچه نقلش مایه ناخشنودی او می شود بپردازند، خواه آن نقص در بدن او باشد یا در نَسب یا در صفات و افعال ...
اثم: اثم در اصل به معنای اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب دور می سازد. اثم به عمل زشتی گویند که باعث می شود نعمتی که قرار است به انسان برسد دی ...
اثم: اثم در اصل به معنای اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب دور می سازد. اثم به عمل زشتی گویند که باعث می شود نعمتی که قرار است به انسان برسد دی ...
اثم: اثم در اصل به معنای اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب دور می سازد. اثم به عمل زشتی گویند که باعث می شود نعمتی که قرار است به انسان برسد دی ...
اثم: اثم در اصل به معنای اعمالی است که انسان را از رسیدن به ثواب دور می سازد. اثم به عمل زشتی گویند که باعث می شود نعمتی که قرار است به انسان برسد دی ...
الظن: احتمال قوی. به احتمال ضعیف وهم و مابین ظن و وهم را شک می گویند. دو نوع ظن در قرآن وجود دارد: ظنّ حَسَن و ظن قبیح. اما در بیشتر موارد کاربرد ظن ...
الظن: احتمال قوی. به احتمال ضعیف وهم و مابین الظن و وهم را شک می گویند
اجتنبوا: جنب به معنای پهلوی انسان است. وقتی انسان چیزی را بخواهد و دوست بدارد، با روی خود به سمت آن می رود، و اگر چیزی را دوست نداشته باشد، و بلکه از ...
اجتناب: جنب به معنای پهلوی انسان است. وقتی انسان چیزی را بخواهد و دوست بدارد، با روی خود به سمت آن می رود، و اگر چیزی را دوست نداشته باشد، و بلکه از ...
اجتنبوا: جنب به معنای پهلوی انسان است. وقتی انسان چیزی را بخواهد و دوست بدارد، با روی خود به سمت آن می رود، و اگر چیزی را دوست نداشته باشد، و بلکه از ...
لقب هم می تواند معنی مدحی داشته باشد هم مذموم باشد
تنابزوا: نبز به معنای لقب زشت و یا با لقب زشت کسی را صدا زدن است ( اصطلاحا برای کسی اسم گذاشتن، مثلا اکبر کوره، سعید گاوی، نیما پلشت و القاب زشت دیگر ...
تنابزوا: نبز به معنای لقب زشت و یا با لقب زشت کسی را صدا زدن است ( اصطلاحا برای کسی اسم گذاشتن، مثلا اکبر کوره، سعید گاوی، نیما پلشت و القاب زشت دیگر ...
تنابزوا: نبز به معنای لقب زشت و یا با لقب زشت کسی را صدا زدن است ( اصطلاحا برای کسی اسم گذاشتن، مثلا اکبر کوره، سعید گاوی، نیما پلشت و القاب زشت دیگر ...
تفاوت �همز� و �لمز�: �لمز�، بیان عیب های افراد در حضور آنها است، و �همز� بیان عیب های دیگران در غیاب آنها. تفاوت دیگر این است که �لمز� عیب جوئی با چش ...
تفاوت �همز� و �لمز�: �لمز�، بیان عیب های افراد در حضور آنها است، و �همز� بیان عیب های دیگران در غیاب آنها. تفاوت دیگر این است که �لمز� عیب جوئی با چش ...
تفاوت �همز� و �لمز�: �لمز�، بیان عیب های افراد در حضور آنها است، و �همز� بیان عیب های دیگران در غیاب آنها. تفاوت دیگر این است که �لمز� عیب جوئی با چش ...
تفاوت �همز� و �لمز�: �لمز�، بیان عیب های افراد در حضور آنها است، و �همز� بیان عیب های دیگران در غیاب آنها. تفاوت دیگر این است که �لمز� عیب جوئی با چش ...
تفاوت �همز� و �لمز�: �لمز�، بیان عیب های افراد در حضور آنها است، و �همز� بیان عیب های دیگران در غیاب آنها. تفاوت دیگر این است که �لمز� عیب جوئی با چش ...
تفاوت عسی و لعل: عسی امیدواری آمیخته با عدم قطعیت و تردید است و لعل به معنی امیدواری به اموری است که رخ دادن آن در آینده غیرقابل پیش بینی است. این کل ...
تفاوت عسی و لعل: عسی امیدواری آمیخته با عدم قطعیت و تردید است و لعل به معنی امیدواری به اموری است که رخ دادن آن در آینده غیرقابل پیش بینی است. این کل ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت استهزا و تمسخر: استهزا در جایی به کار می رود که شخص بدون اینکه کاری انجام داده باشد مسخره شود؛ ولی تمسخر در آنجاست که به سبب کاری که انجام داده ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
تفاوت قسط و عدل: قسط یعنی دادن سهم عادلانه هر کس به خود او. قسط�، آن عدلی است که اجرا شده است. عدل در مورد داوری است اما قسط در مورد تقسیم حقوق است. ...
عدل: به معنای حد وسط است که نه افراط است و نه تفریط. تعریف دوم عدل این است که عدل هر چیز را در سر جای خود می نشاند
عدل: به معنای حد وسط است که نه افراط است و نه تفریط. تعریف دوم عدل این است که عدل هر چیز را در سر جای خود می نشاند
عدل: به معنای حد وسط است که نه افراط است و نه تفریط. تعریف دوم عدل این است که عدل هر چیز را در سر جای خود می نشاند
عدل: به معنای حد وسط است که نه افراط است و نه تفریط. تعریف دوم عدل این است که عدل هر چیز را در سر جای خود می نشاند
عدل: به معنای حد وسط است که نه افراط است و نه تفریط. تعریف دوم عدل این است که عدل هر چیز را در سر جای خود می نشاند
عدل: به معنای حد وسط است که نه افراط است و نه تفریط. تعریف دوم عدل این است که عدل هر چیز را در سر جای خود می نشاند
از �فیء� به معنای بازگشت و رجوع به حالت نیک است. مثلا در سوره حجرات داریم که اگر یک طائفه به طائفه ای دیگر تعدی و ظلم کرد، با آن طائفه تعدی کننده بجن ...
افاء: از �فیء� به معنای بازگشت و رجوع به حالت نیک است. مثلا در سوره حجرات داریم که اگر یک طائفه به طائفه ای دیگر تعدی و ظلم کرد، با آن طائفه تعدی کنن ...
افاء: از �فیء� به معنای بازگشت و رجوع به حالت نیک است. مثلا در سوره حجرات داریم که اگر یک طائفه به طائفه ای دیگر تعدی و ظلم کرد، با آن طائفه تعدی کنن ...
از �فیء� به معنای بازگشت و رجوع به حالت نیک است. مثلا در سوره حجرات داریم که اگر یک طائفه به طائفه ای دیگر تعدی و ظلم کرد، با آن طائفه تعدی کننده بجن ...
بغی: بدون حق ظلم کردن ( تفسیر المیزان )
بغی: بدون حق ظلم کردن ( تفسیر المیزان )
بغی: بدون حق ظلم کردن ( تفسیر المیزان )
حکیم: حکمت یعنی رسیدن به حق با عقل و علم. بنابراین حکیم به کسی می گویند که هم از کارهای زشت دوری می کند و هم از کارهای بیهوده. در نتیجه حکیم کارهای ع ...
حکیم: حکمت یعنی رسیدن به حق با عقل و علم. بنابراین حکیم به کسی می گویند که هم از کارهای زشت دوری می کند و هم از کارهای بیهوده. در نتیجه حکیم کارهای ع ...
نعمت: حالتی پسندیده و متناسب با طبع انسان
کلمه رشد به معنای راه راست ادامه دادن و به مقصد رسیدن است. در قرآن، این کلمه گاهی در مقابل کلمه غی به معنای گمراه شدن و گاهی در مقابل کلمه ضر به معنا ...
کلمه رشد به معنای راه راست ادامه دادن و به مقصد رسیدن است. در قرآن، این کلمه گاهی در مقابل کلمه غی به معنای گمراه شدن و گاهی در مقابل کلمه ضر به معنا ...
کلمه رشد به معنای راه راست ادامه دادن و به مقصد رسیدن است. در قرآن، این کلمه گاهی در مقابل کلمه غی به معنای گمراه شدن و گاهی در مقابل کلمه ضر به معنا ...
کلمه رشد به معنای راه راست ادامه دادن و به مقصد رسیدن است. در قرآن، این کلمه گاهی در مقابل کلمه غی به معنای گمراه شدن و گاهی در مقابل کلمه ضر به معنا ...
کلمه رشد به معنای راه راست ادامه دادن و به مقصد رسیدن است. در قرآن، این کلمه گاهی در مقابل کلمه غی به معنای گمراه شدن و گاهی در مقابل کلمه ضر به معنا ...
کلمه رشد به معنای راه راست ادامه دادن و به مقصد رسیدن است. در قرآن، این کلمه گاهی در مقابل کلمه غی به معنای گمراه شدن و گاهی در مقابل کلمه ضر به معنا ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت: اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ...
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است.
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است.
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است.
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است.
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است.
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است.
ندم به معنی پشیمانی و تأسف بر چیزی که از دست رفته است
ندم به معنی پشیمانی و تأسف بر چیزی که از دست رفته است
ندم به معنی پشیمانی و تأسف بر چیزی که از دست رفته است
ندم به معنی پشیمانی و تأسف بر چیزی که از دست رفته است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
تفاوت فعل و عمل: فعل به کار جزئی و لحظه ای مربوط می شود که به سرعت انجام شود اما �عمل� یک کار استمراری و همراه با برنامه ریزی قبلی است
جهل به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل نیز به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل نیز به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل نیز به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل نیز به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل نیز به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
جهل نیز به معنای انجام دادن ناآگاهانه یک عمل است. جهل متضاد علم است. بنابراین جهل یعنی نبود علم خواه جاهل بداند که نمی داند یا نداند که نمی داند.
قوم در اصل به معنای جماعتی از مردان است و به همین جهت در عبارت "لا یسخر قوم من قوم و لا نساء من نساء "حکم مسخره نکردن را برای زنان جداگانه مطرح کرده ...
قوم در اصل به معنای جماعتی از مردان است و به همین جهت در عبارت "لا یسخر قوم من قوم و لا نساء من نساء "حکم مسخره نکردن را برای زنان جداگانه مطرح کرده ...
قوم در اصل به معنای جماعتی از مردان است و به همین جهت در عبارت "لا یسخر قوم من قوم و لا نساء من نساء "حکم مسخره نکردن را برای زنان جداگانه مطرح کرده ...
کلمه مصیبت به معنای واقعه و حادثه ای است که به انسان یا هر چیز اصابت کند و از اصابه تیر به هدف منشا گرفته است که هم شامل اصابه رویدادهای خیر می شود و ...
کلمه مصیبت به معنای واقعه و حادثه ای است که به انسان یا هر چیز اصابت کند و از اصابه تیر به هدف منشا گرفته است که هم شامل اصابه رویدادهای خیر می شود و ...
کلمه مصیبت به معنای واقعه و حادثه ای است که به انسان یا هر چیز اصابت کند و از اصابه تیر به هدف منشا گرفته است که هم شامل اصابه رویدادهای خیر می شود و ...
بَیِّن امری است که بالذات روشن، معلوم و شناخته شده است و از معلومات دیگر به دست نیامده باشد
بَیِّن امری است که بالذات روشن، معلوم و شناخته شده است و از معلومات دیگر به دست نیامده باشد
بَیِّن امری است که بالذات روشن، معلوم و شناخته شده است و از معلومات دیگر به دست نیامده باشد
فسق مقابل عدالت است و به معنای خارج شدن از طاعت به سبب گناه کردن و ترک دستورهای خداوند است
فسق مقابل عدالت است و به معنای خارج شدن از طاعت به سبب گناه کردن و ترک دستورهای خداوند است
فسق مقابل عدالت است و به معنای خارج شدن از طاعت به سبب گناه کردن و ترک دستورهای خداوند است
جمع حجره. حجره اتاقی بوده که پرچین یا پرده ای در جلوی محل ورود به خانه قرار می دادند تا از نظر پوشیده بماند. از آنجایی که خانه های پیامبر اکرم صلی ال ...
حجره اتاقی بوده که پرچین یا پرده ای در جلوی محل ورود به خانه قرار می دادند تا از نظر پوشیده بماند. از آنجایی که خانه های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآ ...
امتحن: اِمتحان در اصل به معنای ذوب کردن طلا و نقره و گرفتن ناخالصی آن است. مراد از امتحان در این آیه عادت دادن است یعنی آنان کسانی اند که خدا قلوبشان ...
سوره حجرات ( آیه ۳ ) إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولَٰٓئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَ ...
لا تجهروا: جهر به معنای آشکار شدن یا آشکار کردن است. در جهر قولی، آشکار کردن به این صورت است که فرد فریاد می زند. بنابراین و لا تجهروا یعنی با صدای خ ...
لا تجهروا: جهر به معنای آشکار شدن یا آشکار کردن است. در جهر قولی، آشکار کردن به این صورت است که فرد فریاد می زند. بنابراین و لا تجهروا یعنی با صدای خ ...
لا تجهروا: جهر به معنای آشکار شدن یا آشکار کردن است. در جهر قولی، آشکار کردن به این صورت است که فرد فریاد می زند. بنابراین و لا تجهروا یعنی با صدای خ ...
لا تجهروا: جهر به معنای آشکار شدن یا آشکار کردن است. در جهر قولی، آشکار کردن به این صورت است که فرد فریاد می زند. بنابراین و لا تجهروا یعنی با صدای خ ...
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
از ماده "غفر" بوده و به معنی پوشیدن چیزی که انسان از زشتی حفظ شود ( مثلا پوشیدن گناهان ) . واژه "کفر" در لغت به معنی پوشاندن شیء می باشد
سوره یوسف ( آیه ۹۲ ) قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ( یوسف ) گفت: �امروز ملامت و ...
تثریب: توبیخ و شمردن یک یک گناهان. �تَثْرِیب� از مادّه ثَرب به پوسته نازکی از پیه می گویند که روی معده و روده ها را می پوشاند و �تثریب� به معنای کنار ...
از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور شدنِ چی ...
از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور شدنِ چی ...
از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور شدنِ چی ...
سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور شدنِ چیزى ...
از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور شدنِ چی ...
از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور شدنِ چی ...
تسبیح از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور ش ...
سبحان از سبح در اصل به معناى حرکت سریع در آب است و از آن جا که لازمه حرکت سریع، دور شدن از مبدأ حرکت و نزدیک شدن به مقصد است، این مادّه در باره دور ش ...
سوره یوسف، آیه ۹۳ اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ این پیراهن مرا بب ...
سوره یوسف، آیه ۹۳ اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیرًا وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ این پیراهن مرا ب ...
تفاوت بشر و انسان: آدمی را نسبت به فضائل و کمالات و استعدادهای درونی اش انسان، و نسبت به جسد و ظاهر بدن و شکل ظاهرش بشر می گویند.
سِحر: خیالات غیر واقعی و توهمی، جلب شیطان ها از راه های خاصی و کمک گرفتن از آنان
سوره انبیا ( آیه ۳ ) لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ ...
صحبت کردن با یکدیگر معمولاً با صدای آهسته به قصد این که کسی آن را نشنود
صحبت کردن با یکدیگر معمولاً با صدای آهسته به قصد این که کسی آن را نشنود
النَّجْوَى: گفتگوی پنهانی و سری بین دو نفر
أَسَرُّوا النَّجْوَى: آهسته و پنهانی با یکدیگر گفتند
لاهیه: مشغول به کار لهو و باطل که انسان را از کارهای مهم زندگی اش باز دارد. بنابراین قلب اینگونه حالتی ممکن است پیدا کند که باید مواظب باشیم
سوره انبیا ( آیه ۳ ) لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ ...
مفضّل از امام صادق ( ع ) روایت کرده است که حضرتشان فرمود: آیا می دانید که پیراهن یوسف ( ع ) چه بود؟ گفتم: خیر! فرمود: چون آتش براى ابراهیم ( ع ) افرو ...
مفضّل از امام صادق ( ع ) روایت کرده است که حضرتشان فرمود: آیا می دانید که پیراهن یوسف ( ع ) چه بود؟ گفتم: خیر! فرمود: چون آتش براى ابراهیم ( ع ) افرو ...
سوره ابراهیم ( آیه ۲۷ ) یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظ ...
بالقول الثابت: منظور از ( بِالْقَوْلِ ) همان ( کلمه طیبه ) می باشد؛ ولی نه صرف ( کلمه ) بلکه معنی واقعی آن یعنی خدا آن افرادى را که واقعا ایمان آوردن ...
بالقول الثابت: منظور از ( بِالْقَوْلِ ) همان ( کلمه طیبه ) می باشد؛ ولی نه صرف ( کلمه ) بلکه معنی واقعی آن یعنی خدا آن افرادى را که واقعا ایمان آوردن ...
فَصَلَتِ: جدا شد، بیرون رفت. در عبارت قرآنی"لَمَّا فَصَلَتِ ﭐلْعِیرُ" یعنی کاروان از مبدأ جدا شد و به راه افتاد
قرار: ثبات. ریشه این کلمه از قُر گرفته شده است که به معنای سرما است. سرما بر خلاف گرما ثبات دارد و حرکت نمی کند سوره ابراهیم ( آیه ۲۶ ) : وَمَثَلُ ...
خبیث به چیزی می گویند که فطرت پاک انسان از آن نفرت دارد. خبیث یعنی ناپاک. ارواح طیبه در مقابل ارواح خبیثه قرار می گیرد. شجره خبیثه یعنی ذریه و نسل یک ...
خبیث به چیزی می گویند که فطرت پاک انسان از آن نفرت دارد. خبیث یعنی ناپاک. ارواح طیبه در مقابل ارواح خبیثه قرار می گیرد. شجره خبیثه یعنی ذریه و نسل یک ...
خبیث به چیزی می گویند که فطرت پاک انسان از آن نفرت دارد. خبیث یعنی ناپاک. ارواح طیبه در مقابل ارواح خبیثه قرار می گیرد. شجره خبیثه یعنی ذریه و نسل یک ...
در قرآن کریم ، صفت �لطیف�، پنج بار همراه با صفت �خبیر� آمده است و یک بار به صورت : �لطیف است در هر آنچه بخواهد� و یک بار به صورت : �لطیف است به بندگا ...
کلمه لطیف هنگامی که درباره اجسام به کار می رود، به معنای سبک وزنی آنان است. هنگامی که در مورد موجودات به کار می رود، به معنی ظریف و بسیار دقیق است ( ...
نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَبَیْنَ إِخْوَتِیٓ: کلمه نزغ به معنای سیخ زدن و یا شلاق زدن به پهلوی حیوان و یا به پشت آن تا تحریک شود و تندتر راه برود. ...
جاءَ بِکُمْ مِنَ الْبَدْوِ: شما را از بیابان به اینجا آورد. ( آیه ۱۰۰ یوسف ) زمانی که برادران یوسف برای خدا در مقابل یوسف سجده کردند، یوسف به پدرش گ ...
بازگرداندن یک چیز به اصل خود را تاویل می گویند. مثلا کسی که در خواب یک سری نمادها را مشاهده می کند، نیاز هست که این نمادها به معنای اصلی خود بازگردان ...
سوره رعد ( آیه ۴ ) وَفِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِیلٌ صِنْوَانٌ وَغَیْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَىٰ بِمَآءٍ ...
غیر صنوان: دو پایه، غیر مشابه. در واقع زمانی که بر یک ساقه، پیوندی دیگر بزنند، میوه متفاوت می دهد. بنابراین یک وقت است که میوه ها از یک ریشه و از یک ...
هر کدام از شاخه ها، نوع خاصی از میوه را تحویل می دهد، احتمالاً اشاره به مساله استعداد درختان برای پیوند باشد. که گاه بر یک پایه چند پیوند مختلف میزنن ...
صنوان: همانند، مشابه. ﻭﺍژﻩ �ﺻِﻨﻮﺍﻥ� ﺑﻪ معنای ﺷﺎﺧﻪ هایی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻨﻪ اصلی ﺩﺭﺧﺖ ﺑﻴﺮﻭﻥ می ﺁﻳﻨﺪ ﻭ گاهی ﻣﺸﺎﺑﻪ یکدیگر هستند. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺷﺎﺧﻪ های ﻣﺨﺘﻠﻒ یک ﺩﺭﺧﺖ، ...
سوره یوسف ( آیه ۳۱ ) فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّی ...
سوره یوسف، آیه ۵۹ وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّیٓ أُوفِی الْکَیْلَ وَ أَنَا خ ...
سوره یوسف، آیه ۵۹ وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِی بِأَخٍ لَکُمْ مِنْ أَبِیکُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّیٓ أُوفِی الْکَیْلَ وَأَنَا خَ ...
سوره یوسف ( آیه ۱۷ ) سوره یوسف ( آیه ۱۷ ) قَالُوا یَآ أَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَکْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَکَلَهُ ال ...
قتال یعنی شخصی قصد کشتن کسی را کند که او قصد کشتن وی را دارد
تفاوت قتال و جهاد و حرب: قتال: فقط به معناى مقابله نظامى و درگـیـرى بـا دشـمـن اسـت. در قـرآن نـیـز واژه قـتـال تـنـهـا بـراى مبارزه با دشمن ظاهرى و ...
تفاوت قتال و جهاد و حرب: قتال: فقط به معناى مقابله نظامى و درگـیـرى بـا دشـمـن اسـت. در قـرآن نـیـز واژه قـتـال تـنـهـا بـراى مبارزه با دشمن ظاهرى و ...
تفاوت قتال و جهاد و حرب: قتال: فقط به معناى مقابله نظامى و درگـیـرى بـا دشـمـن اسـت. در قـرآن نـیـز واژه قـتـال تـنـهـا بـراى مبارزه با دشمن ظاهرى و ...