و تبع بسیار دارد: و تابع کنندگان بسیار دارد. در این جمله تبع جمع تابع است که باید در اصل تابعین باشد مگر بجای تابعین 👈 تبع جاگزین شده از نگاه دستوری ( تبع ) یک فعل است مگر اسم فاعل ( تابع ) است جمع تابع ( تابعین و تبع ) است.
... [مشاهده متن کامل]
تبع: پیروی
تبع: پیروی کردن ( از )
تبع: تابعین: پیروی کنندگان.
اگر بگویم تبع، پیرو است درست نیست.
"و ما بسیار نصیحت کردیم و گفتیم چاکری است مطیع و فرزندان و حشم و چاکران و تبع بسیار دارد، از وی خطا نرفته است که مستحقّ آن است که بر وی دل گران باید کرد و خوارزم ثغرِ ترکان است و در وی بسته است . "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
درود بر پهلوانان زبان پارسی.
زمانیکه می خواهید یک واژه ای عربی را مینش یا معنی کنید، شرط و پیمان اینست که آن مصدر را بشناسید چگونه مصدری است.
نمونه:
تبع [ مص ل ] : پی رفتن. دگر مینش و معنی ها هم دارد. اکنون با این مینش بسندگان می بویم.
... [مشاهده متن کامل]
تبع: پی رفتن، پیروی کردن. ( در اینجا کردن یک مصدر لازمی است یعنی از سون من اجازه ندارید که در پشتش یک شده بنویسید چون فرمان و دستور آیین زبان ماست. )
تبع: پیرفتن، پیروی کردن،
تابع: پیرونده. کاستگی: پیرو.
متبوع: پیرفته، پیروی کرده.
این بود یک اشاره ای! مگر تبع به صفت یک ریشه ای فعل تنها به مینش پیروی است.
این فرمان از سون درگاه دستور زبان پارسی صادر شده بود.
و من الله تزریق!
اگر کسی گوش نکرد باز مانند ابلیس گمراه اش می کنم.
تبع: پیرو.
تابع: پیشرو.
متبوع: میانه رو
تفاوت اطاعت و عبادت و تبعیت:
اطاعت به معنای خضوع قلبی در مقابل امر مولا است. عبادت یک مرحله پایین تر از اطاعت است یعنی بسیاری از انسانها اهل عبادتند ولی هنوز اهل اطاعت نشده اند. تبعیت ثمره محبت و اطاعت ثمره عقل است. بنابراین انسان وقتی به کسی علاقه مند شد، آرام آرام تابع او می شود. اما نکته جالب این است که محبت در اطاعت هم دخالت دارد اما تفکر و تعقل است که انسان را به مرحله اطاعت می رساند نه لزوما محبت. بنابراین اطاعت حتی از تبعیت هم می تواند بالاتر و ارزشمندتر باشد. یعنی صرف محبت باعث اطاعت نشده است، بنابراین اگر محبت از بین برود، همچنان فرد در اطاعت باقی می ماند و دوباره محبت را بدست می آورد. در قرآن صحبت از تبعیت از شهوات شده است، یعنی در واقع حب شهوات وقتی در دل آمد فرد از آن ها تبعیت می کند و به همین صورت وقتی حب به خدا در دل آمد فرد تبعیت می کند.
... [مشاهده متن کامل] تبع زمین:به همراه زمین به اضافه زمین
تبع:پیرو ، به معنی جمع نیز استعمال می شود .
" هر فریقی مر امیری را تبع
بنده گشته میر خود را از طمع"
( شرح مثنوی شریف، فروزان فر ، بدیع الزمان ، چاپ هشتم ، 1375 . ص 203 )
به تبع = به پیروی، به دنبالِ
بسیاری از واژه های که به عین پایان می گیرند ریشه پهلوی یا اوستایی و کلن آریایی و ایرانی دارند
تُبَّع، نامی یاد شده در قرآن کریم که در ترکیب به صورت «قوم تبع» آمده، و با قوم حمیر، در تاریخ جنوب شبه جزیره قابل انطباق است. دو بار اشارۀ گذرای قرآنی به این نام، به ترتیب در سوره های دخان ( 44/37 ) و ق ( 50/14 ) ، و قرار گرفتن «قوم تبع» در کنار برخی از اقوام پیشین همچون قوم نوح، اصحاب رَسّ، ثمود، عاد، قوم فرعون، اخوان لوط و اصحاب ایکه، تنها نشان دهندۀ آن است که این قوم هم مانند دیگر نمونه های یاد شده، به عذاب الاهی گرفتار آمده اند. نبود توضیح بیشتر قرآنی، زمینۀ بسط را در منابع روایی و تفسیری فراهم آورده، و دربارۀ تبع و قوم تبع به تفصیل سخن گفته شده است.
... [مشاهده متن کامل]
واژۀ تبع بر وزن فُعَّل، در لغت افزون بر نام نوعی پرنده، به معنای سایه نیز هست. این واژه از نظر ساختار صرفی مفرد، و جمع آن، اگرچه نامتعارف ( نک : ابن خلدون، 2/ 58 ) ، تَبابِعه بیان شده است ( قرطبی، 16/145؛ نیز نک : ابن منظور ) . از سویی در بیانی کلی باید پذیرفت که شباهت وقرابت لفظی میان «ت ب ع» و تبعیت، بسیاری کسان را به معنی و مفهوم «پیروی کردن» رهنمون شده است ( مثلاً بخاری، 4/1822 ) ، و از آن رو گفته اند چون پادشاهان ایشان از شیوۀ هم پیروی می کرده اند و یا در
سلسلۀ پادشاهی از پی یکدیگر می آمده اند، آنها را تابع یکدیگر و تبع نامیده اند.
تبع در قرآن کریم:
الف ـ نام یا لقب: چگونگی نامبری قرآنی از این واژه، چنان که برخی کسان هم بدان توجه نموده اند، بیانگر آن است که تبع به مثابۀ نامی خاص آورده شده است؛ سیوطی با تفکیکی دقیق میان نام قبایل و برخی از اسامی خاص، با اشاره به نمونه هایی چون یونس، شعیب و لوط، تبع را نیز در همین گروه گنجانده، آن را نامی یاد کرده است که قوم او بدان اشتهار دارد ( الاتقان، 2/ 338 ) . از دیگرسو، می توان گفت که نام تبع نیز همچون نمونۀ قرآنی «فرعون» و برخی از نمونه های تاریخی مانند «نجاشی» و «کسرى» که نامی عام برای شاهان مصر، حبشه و ایران بوده، و به ویژه، در یکی از شاهان شاخص تجلی یافته، نامی عام برای شاهان حمیر بوده که در یکی از ایشان تجلی قرآنی یافته است ( نووی، 2/374 ) . در همین راستا ست که سیوطی در نوع دیگری از نگاه قرآنی به قبایل، به برخی اضافات توجه نموده، قوم تبع را، این بار نه با دقت در نام تبع، که با تکیه بر مفهوم قبیله در نظر داشته است. وی این قوم را به عنوان گروهی مشخص با شناسۀ ویژۀ خود که منتسب به تبع است، همچون اصحاب ایکه، قوم عاد و قوم نوح، در شمار قبایل قرآنی آورده است ( همان، 2/375 ) . در این میان از آنجا که بجز ترکیب «قوم فرعون»، مضافٌ الیه در این نوع ترکیبهای اضافی قرآن کریم، به یکی از پیامبران و نیک سیرتان اشاره دارد، گاه زمینۀ این اندیشه بوده است که تبع قرآنی، با همان مفهومِ اطلاق اسم عام به خاص، چنان که از روایات هم برمی آید، در شمار همیـن خوبان قرار می گیرد. دوگونگـی دیدگاه روایـی نسبت به تبع ( بـه عنوان مؤمنـی خداپرست ) و قـوم تبع ( به عنوان گـرفتار آمدگان به عذاب الاهی ) هم در همین منظر قابل تبیین است.
ب ـ قوم تبع: یادکردهای قرآنی از قوم تبع به ویژه در دو موضوع دارای وجوه مشترک است. نخست آنکه این قوم در سوره های «دخان» و «ق» به عنوان قومی مثل زده شده است که با نافرمانی، رسول خود را تکذیب کرده، و به عذاب الاهی گرفتار گشته اند. در سورۀ دخان بنی اسرائیل به هر روی با آنان در معرض مقایسه قرار می گیرند؛ و در سورۀ «ق» آنان با دیگر اقوام معارض و تکذیبگر در یک کفه جای می گیرند. نمونۀ دوم از وجوه مشترک مفهومی در این دو سوره که به نوعی از قوم تبع هم در همان فضا یاد شده، موضوع بعث و نشور و تکذیب حیات پس از مرگ از سوی کافران است؛ برای تبیین این امر به عنوان یک احتمال، شاید بتوان با سنجش و کنار هم گذاری رخدادی تاریخی با مفهومی دینی، تمثیلی زمینی و فرازمینی در اشارات قرآنی را در نظر گرفت. با نگاهی گذرا به روایات تاریخی می توان دریافت که قوم تبع آن گونه که در روایات از اقتدارشان یاد شده است، در خلال فرمانروایی خود دستخوش ضعف و انحطاط شدند، اما پس از مدتی دوباره اقتدار خود را بازیافتند. دور نیست که همین فراز و نشیب باشد که با مثلی الاهی به صورت حیات و ممات از آن یاد شده باشد.
گاه در روایات «قوم تبع» در تناظر با قوم لوط قرار گرفته، و به عنوان فرقی شناخته شده که به سبب شیوع مساحقه در میان آنان، به عذاب الاهی گرفتار شده اند ( بیهقی، 4/376 ) .
تبع در اندیشۀ مسلمانان: آنچه از تبع در قرآن کریم به صورت گذرا یاد شده، در دورۀ صحابه و پس از آن بسیار مورد پرسش و تدقیق قرار گرفته است. در این روایات از تبع به عنوان پادشاهی از حمیر یمن ( جمع: تبابعه ) یاد شده که ضمن لشکرکشیهای فراوان به نقاط دیگر، سرزمینهای بسیاری را نیز تحت سیطرۀ خود درآورده بوده است. در دسته ای از روایات که بیشتر به صورت پاسخی از سوی پیامبر اسلام ( ص ) به پرسش دربارۀ تبع است، آن حضرت لعن و نفرین او را ناصواب دانسته است ( رویانی، 2/232؛ طبری، تفسیر، 25/ 129؛ قرطبی، 2/125 ) . در این روایات برخلاف قوم وی که از نافرمانان و کافران شناسانده شده اند، از تبع در شمار مؤمنان یاد شده است ( طوسی، 9/236، 362؛ سیوطی، الدر. . . ، 7/415 ) .
این رویکرد در روایات که تبع را مؤمن یاد می کند از یک سو، و از سوی دیگر مقایسۀ کاربرد ترکیبی «قوم» با نام یکی از پیامبران، به عنوان روشی مرسوم در قرآن کریم، سبب شده است تا برخی تبع را نبی بدانند. اندیشه ای کهن در شرق که در آن تلاش می شده است تا پادشاهی و پیامبری در کنار هم جای گیرد و حتى در نوع افراطی آن، گاه پادشاه را از آن رو که فرستاده، جانشین و نمونۀ زمینی خداست، تقدیس می نمودند، تا حدی دربارۀ تبع مصداق پیدا کرده است. در منابع گاه دربارۀ نبوت یا پادشاهی تبع و یا هر دوی اینها با هم، در حد یک پرسش به موضوع پرداخته شده است ( طبری، تاریخ، 1/ 429؛ قرطبی، 16/146؛ بیضاوی، 5/163 ) .
روایاتی همچون کنار هم گذاری و شبیه انگاری تبع با داوود نبی ( نک : ابن منظور ) ، . . .