پیشنهادهای شهرزاد رضایی (٢,٠٩١)
یک نوع بازی ورق
دست و پا چلفتی، احمق Clumsy
بی ملاحظه، بی پروا
رشوه دهنده
به طور سرجمع، ناخالص، جمع کلی
در آوردن کفش و لباس، از پس کاری برآمدن، کنار زدن ماشین در جاده
نمک سود شده، ارزش دروغین به چیزی دادن ( بزک شده )
ببوگلابی، ساده لوح
بسیار دقیق، محتاط
چهل و پنجمین سالگرد ازدواج که جشن گرفته شود
وصله ی ناجور
یاد آورنده
جدا شدن ( از جمعی یا گروهی )
مداخله گر ( صفت )
You have only so much energy and so much time تو فقط تا اندازه ای انرژی و وقت داری ( وقت و انرژی ت محدود است )
فقط تا یه اندازه ای ( نه بیشتر نه کمتر )
رانش و کشش
آت آشغال، توله ها
تا پای جان، تا آستانه ی مرگ
پوزه به خاک مالیدن، شیار زدن، زیر و رو کردن
چیدمان، نظم و ترتیب، ساماندهی، حل و فصل
مربوط به خلق و خو
همراهی کردن ، هدایت کردن
زغن ( پرنده شکاری کوچک )
جمع half
نیمه ی بالا، بالا تنه
بادبادک، زاغ
به سرعت پایین آمدن
بالغ، رسیده
کاهش تنش ، تنش زدایی در روابط بین الملل
محاصره شده
متعهد
عملاً
از نظر آیینی
باکره، برج سنبله ( نجوم )
ورودی ها
خروجی ها
بالقوه، احتمالی
ماهر ، کاردان ، مکار ، نیرنگ باز
آدم عادی ، آدم معمولی
از جنبه ی پولی
کمتر از همه
خیلی خیلی زیاد
مثل مگس ( در تعداد زیاد و کثیر )
چطوری باید بفهمد؟ از کجا باید بفهمد که . . . . .
Present
مورد فریب قرار گرفته
پشت میله زندان قرار دادن کسی ( زندانی کردن )
Audacity بی پروایی