تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وَجَستَن = رقصیدن، پایکوبی کردن، بالاپایین پریدن یا جستن

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

وَجَستَن = رقصیدن، پایکوبی کردن، بالاپایین پریدن یا جستن

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد

سنبوسه یا سمبوسه یا سنبوسگ

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اهمیت، مهم بودن، جدی بودن، حیاتی بودن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژۀ همریشه با کارواژۀ " توریدن و تاراندن " است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژۀ همریشه با کارواژۀ " توریدن و تاراندن " است.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این واژۀ همریشه با کارواژۀ " توریدن و تاراندن " است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بادار در روستای بیهودِ قائن، مالکِ ملکِ اجاره داده شده است.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هر ابزار یا نرم افزاری که برای نوشتن و دبیری باشد. دَبیرِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای دبیری ) پسوند "ـِشْتْ یا ـِش" در واژگانی مانند ( بهشت، خورش ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند "ـِشْتْ یا ـِش" در واژگانی م ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

"دَرشناخت" از ریشۀ فعل "دَرشناختن ( کشف کردن، کشف نمودن، درک کردن ) "

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دَرشناختن در معنی کشف نموندن است

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دَرشناختن در معنی کشف نموندن است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یه نکته جالب اینه که پاس در پاس کردن می تواند همان "پاد" به معنی نگهبان و نگهبانی باشد. اکنون بررسی نکردم اما فکر می کنم احتمالاً این با واژۀ "پا" نی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسی شدن، در معنی "خسته شدن و به ستوه رسیدن از دست کسی یا چیزی" است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آسی شدن، در معنی "خسته شدن و به ستوه رسیدن از دست کسی یا چیزی" است. نه دقیقا در معنی اندوهگین و پریشان شدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در زبان بیهودی که یکی از لهجه های زبان فارسی قهستان است. از واژۀ "ویس veys" برای ترساندن و آرام کردن گاو استفاده می کنند. هنگامی که گاو به یکباره شرو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در ادبیات در معنی دست برداشتن، دست برکشیدن، دست را از چیزی جدا کردن و برگرفتن: از سر زلف عروسان چمن "دست بدارد" به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقابل، دربرابر؛ در جلو، نزدیک، جلوتر، پیش تر، نزدیک تر "ابیات از گرشاسپ نامه": درفش و کله دادش و اسپ و ساز - فرستاد مر جنگ را پیشباز چنان کن که شبگی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برزن بنظرتون برابر �City block� نیست؟ کسی نظری داره بگه لطفا

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

@آقای نقدی زنده باشید! بسیار ممنون که یادآوری کردید در مورد موارد {مفعولی} همچون {ساخته، خورده، برده، شده. . . . }. پیشنهاد واژۀ پرداخته برای این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

@محسن نقدی درود! بنظر می رسد منظور شما از مفعول، مفعول مستقیم باشد؛ زیرا واژۀ پرداخته که شما پیشنهاد دادید، با معنای انجام شده، ادا شده، با مفعول مست ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بُک - در گویش یا لهجۀ بیهودی قهستان معنی مجموعۀ �دهن و فک و دندان و چانه� را می دهد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قرآن خوانی به صورت مجازی ممکن است صرفاً معنای �متن عربی قرآن را خواندن بدون توجه به مفهوم آن� را بدهد.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

آسی، مربوط به مردم آسی و کشور اوستیا ( ایرون )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

واژۀ پیشنهادی فزون دادشت ( Adjunct ) در زبان شناسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

واژۀ پیشنهادی دادشت ( argument ) در زبان شناسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

تحت تاثیر فعل

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

آخه پوییده و کرده چه ربطی به مفعول داره؟

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

متمم نهادی ( زبانشناسی ) Subject complement

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

امیر خورسند ✋ لطفاً نمونه ای بیاورید از اینکه واژه �پارس کردن� در ابتدا بصورت �پارث نوشته� می شده. . . ؟! ما یک واژه �پاثرَ /path ra/� داریم که � ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

modifier = پیراینده modified = پیرایش یافته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

modifier = پیراینده modified = پیرایش یافته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

modifier = ویراینده modified = ویرایش یافته

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

زابان از زاباندن : وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

جانام ( دستورزبان )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زیا، زیاگ به معنی زیست کننده، زندگی کننده را می توان جای حیوان بکار گرفت. پسوند ـاگ، ریخت کوتاه شده اش در فارسی ـا است که در واژگانی مانند �داناو ک ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) نویسشت ها ( حروف الفبا ) پسوند � ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژۀ پیشنهادی بجای حرف الفباء یا همان چیزی که امروزه نویسه می گویند: نویسـِشْتْ ( آنچه قرار داده شده برای نوشتن ) پسوند �ـِشْتْ یا ـِش� در واژگانی ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

زابیدن ( وصف شدن، صفت گرفتن، موصوف شدن )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زابان ( وصف کننده، صفت دهنده ) - وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle زابیدن ( وصف شدن، صفت گرفتن، موصوف شدن ) زاباندن ( وصف کردن، صفت دادن، موصوف ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

وصف کردن، صفت دادن، موصوف کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

آیند = حاصل، نتیجه، بازده، آنچه بدست می آید، آنچه خواهد رسید، عاقبت، واکنش، آنچه در پایان می آید یا می شود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

اِند : آخر، آخرین، آخرش، پایان، ته، تهش، بهترین، بالاترین، اول ( اول جدول، نفر اول رقابت ) ، استاد بودن در چیزی - اِند خوشگلا: بهترین در بین خوشگل ه ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کاربر مهرگان! شما مدرکی برای ادعای خود بیاورید. . . در زبان فارسی به روشنی واژگانی چون پاسبانی، پاسدار، سپاس وجود دارد که نشان می دهد ستاک �پاس� به ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مندن ( فعل قدیمی ) : داشتن، در خود داشتن، در اختیار داشتن، گمان داشتن، اندیشیدن، فکر داشتن، درون رفتار داشتن ( برخلاف رفتار که می تواند صادقانه نباشد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

مندن ( فعل قدیمی ) : داشتن، در خود داشتن، در اختیار داشتن، گمان داشتن، اندیشیدن، فکر داشتن، درون رفتار داشتن ( برخلاف رفتار که می تواند صادقانه نباشد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

منش : خصلت ذاتی، رفتار صادقانه، اندیشه، طرز رفتار و فکر درونی، طرز رفتار که از عمق جان بیرون آمده و از سر چاپلوسی و فریب نیست، خو، خوی، شخصیت، طبع، ط ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

دوستان کرد لطفا توهم زبان کردی و فارسی و لری و . . . رو بگذارید کنار. این ها صرفا اسم هستند برای شناختن زبان ها و حتی ناشیانه و شاید با مرض گسترش پید ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

کاربر مهرگان زبانشناسی آسمان و ریسمان بافتن به هم نیست. باید با دقت پژوهش کنید. مثلا: شیر که مثال می زنید و می گید دو معنا داره، دلیل داره: شیر در ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

زابان از زاباندن : وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

زابان از زاباندن: وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

وجه وصفی ( دستورزبان ) - Participle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

گردیدن، تبدیل شدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

سیر ( Seyr ) یا سی ( Sey ) - در معنی دیدن، تماشا و نگاه. این واژگان با چرخش معنا به معنی سفر، گردش نیز بکار می روند. افعال سیر کردن ( Seyr kardan ) و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیر کردن ( Seyr ) ، سی کردن ( Sey ) - در معنی دیدن و تماشا/نگاه کردن. این واژگان با چرخش معنا به معنی سفر کردن و گردش نیز بکار می روند. فکر میکنم م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

سیر ( Seyr ) یا سی ( Sey ) - در معنی دیدن، تماشا و نگاه. این واژگان با چرخش معنا به معنی سفر، گردش نیز بکار می روند. افعال سیر کردن ( Seyr kardan ) و ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

سیر کردن ( Seyr ) ، سی کردن ( Sey ) - در معنی دیدن و تماشا/نگاه کردن. این واژگان با چرخش معنا به معنی سفر کردن و گردش نیز بکار می روند. فکر میکنم م ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

فرزان که ریشه واژۀ فرزانه است از این ترکیب ساخته شده است: فر زان فر یا فرا به معنی دور، بسیار، بسی، فراتر از اندیشه و تصور معنی میدهد در واژگانی چون ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

میتونه معنای محل "محل مهر، جا و مکان مهر" باشد. یا به عبارت دیگر "منبع و سرچشمۀ مهر"

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
١

درآ : بیرون بیا در به معنی بیرون بعنوان پیشفعل ( پیشوند فعل ها ) استفاده شده است.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

مات شدن : زمانی که کاربرد بعنوان بی حرکت ماندن، خشک زدن دارد. البته در معنای واژگانی که به معنای یخ زدن هست این واژه انگلیسی.

تاریخ
٣ سال پیش
پیشنهاد
٢

همان� لانه� به معنی خانه است. . .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٥

دگر کردن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٤

مسند ( زبانشناسی )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

تشدید افزا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

ریخته کننده، ریخته شونده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد

همان قدر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

در گویش خراسانی ( قاینات ) خُفّه یعنی سرفه خُفّه کردن یعنی سرفه کردن Khoffe

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

دستور زبان: جهت فعل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دو هجایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

تاثیر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

پیشنهاد می کنم: گیتَوی {Gitavi} گیتی [و]ـی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

از نظر، از دید، از لحاظ و غیره. The concept of perfectivity is by nature alien to the present

پیشنهاد
٩

از گرسنگی {داشتم} می مُردم

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

گذر کردن، گذشتن، گُذَردن، راه رفتن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

ارائه دادن، بخشیدن ( دهش یا دهنده بودن )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

دوستان نوشتن صرف کردن. . . این اشتباه است. . . باید گفت: � صرف نکردن� ، بکار نبردن، دریغ کردن، مضایقه کردن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٣

برو - بیا ( ماموریت، دستوربری )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

پایین آورده lowering his head to his chest {به طور} سر بر سینه پایین آورده

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

کوشا کوشش

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

جیرینگ جرینگ کردن جیرینگ جرینگ کنان، جرنگان جرنگان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

پرشی jumping horse اسب پرشی، اسب پرنده ( پرش کننده )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

جوشان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٩

بخاطر، به سبب، برای ( دلیل )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

صرف، صرف واژگان

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

نباشد، ایکاش نباشد

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

دورتر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

خیلی بیرون، بیرون تر، خارج تر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٠

عمیقا، عمیق به درون، توتر ( بیشتر به تو )

پیشنهاد
١١

حرف اضافه، حرف اضافه پیشین و پسین

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

حرف اضافه پسین ( مانند نقش نمای مفعول مستقیم - را )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

حرف اضافه پیشین ( به، از، در، با، بین، تا، جلو، میان و … )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

رو به رو، چشم تو چشم، دهن به دهن ( حرف اضافه، حرف اضافه مکان )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٨

می توان معنای �از� را نیز برای آن {در هنگام ترجمه به پارسی} در نظر گرفت. مثلا: �ill with malaria� - بیمار ( ناخوش ) از مالاریا ::: ( بیمار به خاطر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٦

هم سر یا همسر ( هم اندازه، به گویش خراسانی ) یا همانند ( بجای "مانند یا مثل" بکار رود؛ یعنی از دو واژه "مثل" و "مانند" استفاده نشود ) دقیقاٌ، همچون

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

آسی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢١

روان ( آواشناسی - زبانشناسی )

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٩

واک دار ( زبانشناسی )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٤

عروس ( به معنی زن پسر )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

واژه گردانی ( زبانشناسی ) گروهی از کلمات که از نظر معنای ساختاری با معنای منظوری متفاوتند، مثل کلمه �نامرد�، این کلمه از نظر ساختاری یعنی �کسی که مر ...

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٣

واژه گردانی شده ( زبانشناسی - Lexicalization )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٨

صدای کبوتر

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٣

دوان دوان آمدن ( فعل همراه اسم مصدر )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١١

دوهجایی

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٠

رقص سیمد

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

امایی ( دستور زبان )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٢

کستا ختاگوروف

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٣

دیگور ( مربوط به قوم ایرانی" آسی یا اوستی" در قفقاز ) ، دیگوری، {گویش} دیگورون

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٤

فاعل

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٧

حروف ندا

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

به طور خر کردن، به طور نوازش کردن، چرب زبانی، ریشخندگری، ناز

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٠

حروف ربط جداساز - جمع Disjunctive

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٤

اوستیا

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٠

مفعول ( دستورزبان )

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٥

کاباردی، قوم کاباردی، قومی قفقازی

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٤٠

پاس کردن ( از ریشه پاسبانی ) درست است؛ نباید پارس کردن خوانده شود، اضافه کردن حرف �ر� در حقیقت یک اشتباه است.

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
٣٤

واق واق کردن، پاس کردن نباید پارس کردن خوانده شود، اضافه کردن حرف �ر� در حقیقت یک اشتباه است. - از ریشه پاسبانی کردن.

تاریخ
٧ سال پیش
پیشنهاد
١٩

پیش فعل، پیش فعل، پیشوند فعل